البته ساختار بعضی خانوادها قوی است و فرزند خلا شخصیتی خود را گاه با ورود به جامعه تکمیل میکند و اعتماد به نفس از دست داده را دوباره به دست میآورد. مساله بعدی که باید به آن اشاره کرد داستان تکراری تفاوت گذاشتن بین فرزندان توسط والدین است. برخی والدین آگاهانه یا ناآگاهانه این کار را میکنند و فرزندان در بسیاری موارد این تبعیض را متوجه میشوند اما بیان نمیکنند. با هر تفاوتی که بین فرزندان گذاشته میشود بغض و کینه در فرزند نسبت به والدین بیشتر شده و فرد برای جبران آن به انتقام میاندیشد چرا که این توانمندی را ندارد که خودکنترلی داشته باشد.
مساله مهم دیگری که در اینجا باید اشاره کرد، پدیده تلخ دیگری به نام خودکشی است که فرزندان والدکشی به آن دست میزنند. خودکشی یک رفتار خود تخریبی، پرخاشگرانه و اعتراض گونه است که گاه هنگام احساس گناه بیش از حد خود را نشان میدهد. همه انسانها در یک زمانی ممکن است دچار دو سوگرایی عاطفی شوند یعنی نزدیکان خود را دوست دارند اما از دست آنها ناراحت هستند البته این رفتار در دوران نوجوانی نسبت به والدین بیشتر است چرا که والدین برای آنان جنبه کنترلکننده دارند، اما این نوجوانان احساس گناه هم میکنند و از این که چرا نسبت به خانوادهشان احساس منفی دارند رنج میبرند.
افرادی که والد خود را میکشند و خودکشی میکنند هم همین طور هستند آنها به دلیل اختلافاتی که داشتند دست به انتقام زدهاند و از این که چرا از فردی که دوستش داشتند انتقام گرفتهاند بشدت ناراحت هستند بنابر این خودکشی میکنند. آنچه والدین باید توجه داشته باشند این است که مساله اعتماد و انتظار باید دو سویه باشد یعنی همانطور که والدین به فرزندانشان اعتماد و از آنها انتظار دارند، باید اجازه دهند که فرزندان هم به آنها اعتماد کنند و از آنان انتظار داشته باشند، حق اعتراض را نباید از فرزندان گرفت اگر اجازه ندهیم فرزندان توقع و اعتماد به ما داشته باشند، آنها متوجه تفاوتها میشوند اما سکوت میکنند. در رفتار با فرزندان باید یکسان برخورد کرد و اگر مجبور شدیم بین آنها فرق بگذاریم باید صادقانه این موضوع را با آنها در میان بگذاریم و علتش را بیان و در جایی دیگر برای فرزندمان این مساله را جبران کنیم. یادمان باشد هیچ فردی قاتل به دنیا نمیآید و این رفتار بد خانواده است که فرد را آسیبپذیر میکند.
مرور بزرگ ترین جنجال های تاریخ جام جهانی (8)