حالا چه باید کرد؟ میشود به این دعوا دامن زد و بر فاصله سینما و تلویزیون مدام اصرار ورزید؟ نیاز مخاطب چه میشود؟ در اینکه فیلم سینمایی برای پرده عریض و سالن تاریک سینما ساخته میشود و اقتضائات تولید اقتضائات پخش را هم تعیین میکند شکی نیست. اصلاً تولید برنامه در این دو رسانه دو مهارت جداگانه میطلبد و نمیتوان به صرف اینکه هر دو فیلم هستند بدون توجه به فرآیند تولید، هر کدام را از دیگری پخش نمود و مشکلی هم پیش نیاید. اما این یک روی سکه است. مساله دیگر مخاطب است. عامل مهمی که خود به تنهایی بسیاری از اقتضائات تولید را تغییر میدهد و قانونهای قطعی پنداشته شده را تبصره میزند. کسی که باید باور کند مخاطب است و وقتی خود مخاطب شرایط جدیدی را انتخاب میکند و آن طور که دوست دارد باور میکند نمیتوان گفت اشتباه میکند و باید هدایت شود.
تماشای فیلم سینمایی از تلویزیون به صورتی که پیوستگی میان صحنهها حفظ شود و امکان جلو یا عقب بردن و نگه داشتن تصویر وجود نداشته باشد تماشا از شبکه نه از طریق ویدئو و بهصورت ضبط شده میتواند بسیاری از نگرانیهای سینمادوستان را برطرف سازد و شرایط مطلوبی برای تماشای فیلم سینمایی در خانه به وجود آورد. در واقع تفاوت مدیوم تلویزیون با سینما از جنبه اندازه کادر و سالن تاریک امروزه تا حد مقبولی قابل رفع شده و شاید تنها نگرانی موجود امکانات ویدئویی ضبط و پخش باشد که درگیری حسی و پیوستگی صحنهها را که در تدوین، آگاهانه لحاظ شدهاند مختل میکند. تماشاگری که بداند با از دست دادن یک صحنه یا حتی یک دیالوگ امکان دوباره دیدن و شنیدن آن برایش فراهم نیست، شرایط مناسبتری را برای دیدن خود فراهم میکند چراکه فیلم سینمایی ساختار سریال تلویزیونی را ندارد که بتوان همزمان با مشغولیات دیگر خانه آن را دید و سیر داستانی را هم بدون مشکل چندانی دنبال کرد. در واقع وقتی مخاطب آگاهی لازم را از تفاوتهای ساختاری فیلم سینمایی و تلویزیونی داشته باشد و با هر یک همانطور که باید مواجه شود، میتوان به رسیدن به سطح قابل قبولی از نزدیکی سینما و تلویزیون با هم و با مخاطب و آشتی مبارکی میان این سه امیدوار بود.