معجزه نجات از مرگ حتمی

شاید باور کردن این خاطره کمی عجیب باشد. اما باور کنید عین واقعیت است. سال 1378 تصمیم گرفتیم عید را در زادگاه خودم و نزد خانواده‌ام بگذرانیم به‌همین خاطر دو روز قبل از عید از اصفهان عازم زادگاهم در60 کیلومتری غرب شهرکرد شدم می‌دانید استان چهارمحال بختیاری که بام ایران لقب دارد تا یک‌ماه بعد از عید هم پوشیده از برف است.
کد خبر: ۱۶۷۷۳۳

به محل رسیدیم و چند روزی در کنار خانواده گذراندیم و از بودن در کنار آنها به من، همسرم و دخترم بسیار خوش گذشت چون تجربه جدیدی بود که همیشه تابستان‌ها اتفاق می‌افتاد و امسال در اواخر زمستان و عید کوه‌های سربه‌فلک کشیده دشت‌ها بیابان‌‌ها همه و همه پوشیده از برف یکدست بود که واقعا زیبایی خاصی داشت.

پنج روز بعد از عید نوروز بنا به دعوت قبلی قرار شد دو روز هم در منطقه کوهرنگ که مرکز و سرچشمه زاینده رود است برویم از روستای زادگاه من به کوهرنگ دو راه وجود داشت یکی با عبور از پل سودجان بر روی زاینده رود و طی حدود 35 کیلومتر از تنگه‌ها و گذرگاه‌های مرتفع و راه دیگر حدود 40 کیلومتر برگشت به‌‌طرف شهرکرد و از راه فارسان با 60 کیلومتر مسافت مجموعا 100 کیلومتر که راهی مطمئن و راحت بود نهایتا تصمیم گرفتیم همان راه کوتاه و 35 کیلومتری را انتخاب کنیم و چون حداکثر چهل تا پنجاه دقیقه راه بود ساعت یازده صبح راه افتادیم و به‌راحتی حدود ده کیلومتر را طی کردیم از پل گذشتیم و در مسیر کوهستان و تنگه مرتفع قرار گرفتیم و به بالاترین نقطه رسیدیم و سرازیر شدیم که واقعا زیبا و قشنگ بود ته دره پوشیده از برف بود و با زنجیر چرخ حرکت می‌کردیم اما کافی بود یک انحراف نابه‌جا داشته باشیم که به اعماق دره پرت شویم صدای باد در آن ارتفاع و تنها ماشین در این منطقه وجود همسرم و دخترم اندکی مرا ترساند و در هر صورت به طرف پایین سرازیر شدیم و ساعت برخلاف پیش‌بینی ما به 45/12 رسید به جایی رسیدیم که جاده حدود 10 متری خراب شده بود و دیگر چاره‌ای نداشتیم به هیچ عنوان راه بازگشتی نبود و اجبارا رفتیم که یک مرتبه ماشین فرو رفت چند دقیقه‌‌ای نشستم و تمرکز کردم و تصمیم به حرکت گرفتم اما ماشین از جای خود هیچ تکانی نمی‌خورد ناچار پیاده شدم عقب ماشین جک زدم و چند قطعه سنگ زیر طایرهای عقب گذاشتم و با روشن کردن ماشین حرکتی کردم که ماشین 2 متر جلوتر در برف و یخ و گل تا زیر دسته‌های در فرو رفت. حالا تصور بکنید در این جاده باریک در آن ارتفاع وحشتناک با ‌آن دره عمیق ترس تمام وجود من را گرفت و همسرم و دخترم که واقعا از ترس شو‌که شده بودند شاید مدت نیم‌ساعتی در جای خود بدون حرکت ماندیم و نهایتا از شیشه پنجره که پایین کشیدم بیرون آمدم تازه فهمیدم در چه مخمصه‌ای گرفتار شده‌ایم اینجا بود که با تمام وجود ترسیدم ساعت 2 بعدازظهر بود مانده بودم.

در این سوز سرما تنهای تنها با یک زن و دختر چه کنم؟

پیاده برگشتن بسیار سخت و غیرممکن بود. همسر و دخترم هم با تنها رفتن من به هیچ عنوان موافق نبودند در فکر این که اگر شب در اینجا بمانیم با جانوران درنده‌ای مانند خرس وگرگ و نیز مشکل تمام شدن بنزین که کفاف بخاری ماشین را نمی‌دادند چه کنیم ترس وحشت همه وجود ما را گرفته بود همسر و دخترم که گریه سر داده بودند به خدا و امام زمان متوسل شدند گاهی صدای ماشینی را تصور می‌کردیم اما افسوس که هیچ اثری از ماشین و انسانی نبود و هیچ کاری از ما ساخته نبود فقط توکل به خدا، راستی که خداوند هیچ‌کس را به چنین لحظاتی دچار نکند که خدا را شاهد می‌گیرم اگر یک ساعت دیگر ادامه پیدا می‌کرد شاید سکته می‌کردیم و اصلا از سرما یخ می‌زدیم در این موقع صدای موتور ماشینی را شنیدیم از شیشه ماشین بیرون رفتم و با کمال تعجب و ناباوری دیدم حدود 20 متر بالاتر از ما یعنی قبل از ورود به این قسمت خراب شده در جاده یک رنو سیاه رنگ ایستاده است و تعجب من زمانی بیشتر شد که دیدم از داخل این رنو 5 نفر قوی‌هیکل که هر چه فکر می‌کنم در یک رنو آن هم در آن جاده کوهستانی چگونه 5 نفر قوی‌هیکل داخل رنو جا بگیرند، فکرم به جایی نمی‌رسد. آنها خطاب به من گفتند برادر برو داخل ماشین و آن را روشن کن. راستش اندکی هم از حضور 5 مرد قوی هیکل ترسیده بودم، آنها آمدند و به طریقی اطراف ماشین را گرفتند و آن را از آن چاله پریخ و آب بیرون آوردند. پیاده شدم که تشکر کنم که همه با هم گفتند، برادر سوار شو و برو. تشکر لازم نیست و کمکی هم نمی‌خواهیم. حدود 100 متری رفتم و از یک پیچ گذشتم و ایستادم که ببینم آنها چه می‌کنند اما از آنها خبری نبود، نهایتا پیاده به طرف بالای جاده حرکت کردم و رفتم ببینم چه می‌کنند با کمال تعجب دیدم هیچ اثری از رنو نیست به راهم ادامه دادم. حدود 5 کیلومتر دیگری رفتیم که دیدیم از کوهرنگ میزبانان ما با یک وانت نیسان به دنبال ما می‌آیند چون خیلی دیر شده بود و نگران شده بودند. مدتی بعد که کوهرنگ رسیدیم و با تمام وجود معجزه قدرت خداوند را درک کردیم.

اصفهان - پریش‌

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها