خاطره‌ای از سرهنگ بهگذر، رئیس اداره مبارزه با آدم‌ربایی پلیس آگاهی تهران

شرح حوادث یک آدم‌ربایی

یکی از روزهای زمستان سال 83 بود، که رئیس اداره صدایم می‌زد. پرونده‌ای را به دستم داد و گفت: پسر 10 ساله‌ای در یکی از محله‌های تهران به طرز مرموزی ناپدید شده بود تا این که چند ساعت قبل مرد ناشناسی با خانواده وی تماس گرفته و برای آزادی پسرشان تقاضای 100 میلیون تومان پول کرده است.
کد خبر: ۱۶۷۴۶۶

 چندین مرتبه اظهارات اولیه والدین و همسایه‌های محل زندگی پسر ربوده شده را مرور کردم. برایم جالب بود، تمامی همسایه‌‌ها از پسربچه ربوده شده دل خوشی نداشتند، آخر او با انداختن چوب به داخل کلید خودروهایشان، قفل آنها  را خراب می‌کرد و باعث ناراحتی همسایه‌ها می‌شد و این شرایط به حدی رسیده بود که دیگر کلیدساز محله هم وقتی تلفن محل کارش زنگ می‌خورد، می‌دانست که باز باید به مجتمع محل سکونت پسر خردسال بازیگوش برود و قفل خودروی آنها  را تعمیر کند.  تصمیم گرفتم به منزل زندگی پسر ربوده شده بروم . وقتی با یک یک همسایه‌ها صحبت می‌کردم و به آنها  می‌گفتم که پسربچه ربوده شده است، باورشان نمی‌شد و فقط می‌خندیدند.

برای هیچیک از آنها  باورپذیر نبود که پسر همسایه ربوده شده است، همه گمان می‌بردند که این هم یک بازی جدید است که پسر همسایه به وجود آورده تا بار دیگر ساکنان مجتمع را اذیت کند، اما پس از گذشت چند روز وقتی مطمئن شدند که پسر بازیگوش همسایه ربوده شده است، ناراحت شدند و به همراه خانواده وی جستجو را برای یافتنش شروع کردند و دلشان برای او و بازیگوشی‌هایش تنگ شده بود. جستجوهایمان برای یافتن پسر ربوده شده ادامه داشت تا این که پی بردیم، با توجه به تاجر بودن پدر وی، از چندی پیش کارگر افغانی برای نظافت منزل آنها به آنجا مراجعه می‌کرده، اما از روز ربوده شدن پسربچه، او هم به یکباره و به طرز مرموزی ناپدید شده است.

با به دست آمدن این سرنخ، تحقیقات خود را بر روی مرد نظافتچی متمرکز کردیم. در این مدت که از پسربچه اثری نبود، ربایندگان مدام با خانواده وی تماس می‌گرفتند و تقاضای پول می‌کردند. به دنبال تماس‌های مکرر ربایندگان، ضمن آموزش به خانواده شاکی، از وی خواستیم به بهانه تحویل پول درخواستی به ربایندگان، به محل قرار با آنها برود که قبول کرد، در نوزدهمین روز ربوده شدن پسربچه، ربایندگان بار دیگر با خانواده وی تماس گرفتند و خواستند تا پول درخواستی را داخل ساکی بگذارند و به آدرس یک باغ در اطراف تهران که می‌دهند، بیایند.

روز بعد، پدر وی به محل ملاقات با ربایندگان رفت، من و همکارانم هم،‌محل قرار را به صورت غیرمحسوس زیر نظر گرفتیم و در حوالی یک باغ متروکه وقتی مرد افغانی برای تحویل گرفتن ساک پول‌ها به نزد شاکی آمد، او را دستگیر کردیم که مرد آدم‌ربا اعتراف کرد که نقشه ربایش را دوست نظافتچی‌اش که در منزل شاکی کار می‌کرده طراحی و آن را به همراه دوستانش عملی کرده است و پسربچه هم در داخل یکی از اتاق‌های باغ زندانی شده است. به این ترتیب وارد باغ شدیم و در یک عملیات غافلگیرانه موفق به دستگیری دیگر ربایندگان و آزادی گروگان کوچولو شدیم.
وقتی او را نجات دادیم، از ما تشکر کرد و وقتی او را تحویل والدینش دادیم، گریه کرد.

وقتی پسرکوچولو به خانه بازگشت و همسایه‌هایشان را ملاقات کرد از همه آنها به خاطر رفتارهای بدش عذرخواهی کرد و از آن روز به بعد او پسر خوبی شد و کسی را اذیت نکرد و ساکنان مجتمع و خانواده‌اش از او راضی شدند.

معصومه ملکی‌

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها