نگاهی به طنز «مرد هزار چهره»

مردی که به زانو درآمد

کار تازه مهران مدیری در مجموعه «مرد هزار چهره» ضمن این که واجد ویژگی‌ها و عناصر همیشگی وی در طنزپردازی بود، اما جهشی محسوس نیز در مقایسه با آثار متاخرش داشت و به جرات می‌توان گفت این کار یک اثر طنز بود و نه هجو و دیگر گونه‌های فکاهی. البته وجوه این تفاوت به نوع قصه‌پردازی، تنوع بازیگران و حتی تیتراژ آن نیز تعمیم می‌‌یابد.
کد خبر: ۱۶۷۳۷۹

تیزر تبلیغاتی این مجموعه پیش از پخش به گونه‌ای بود که مخاطب تصور می‌کرد با یک گزارش خبری واقعی مواجه است و این تلنگر خوبی بود که به لحاظ روان‌شناسی مخاطب قابل تحلیل و تامل است. اساسا مدیری در مرد هزار چهره، قصه و طنز خود را در دل واقعیت اجتماعی، پردازش می‌کند و با ایجاد همین پارادوکس ظریف، هاله اثربخشی طنز خویش را افزایش می‌دهد. درک این فرایند در قسمت آخر و در دفاعیات مسعود شصتچی در دادگاه ملموس می‌شود و در انتقال معنی به مخاطب، کارگردان را یاری می‌کند. موسیقی متن، تصویربرداری سیاه و سفید، استفاده جذاب از فضای دادگاه و عواملی از این حیث در همان ابتدا جدیت بیشتری به مجموعه می‌دهد و گویی این که مخاطب با یک سریال جدی مواجه است. در واقع مدیری این بار مایه‌‌های کمیک خود را در بستر فرمی جدی پی می‌ریزد و به واسطه این دوگانگی، تضادی طنزآمیز خلق می‌کند. ساختار رفت و برگشتی و فلاش‌بک‌هایی که میان دادگاه و وقایع گذشته صورت می‌گیرد، هیجان‌ قصه را بیشتر می‌کند و با دامن زدن به تعلیق داستان، مخاطب را با فرایند قصه خود درگیر می‌کند.

«مرد هزار چهره» قصه مردی ساده و معمولی است که در بایگانی ثبت احوال شیراز مشغول کار است و به قدری مقرراتی و قانون‌مدار است که به قول نامزدش حتی برای رفتن به دستشویی نیز مرخصی ساعتی می‌گیرد. این مرد ساده و قانون‌مدار برای دریافت جایزه برادر نامزدش به زور پدرزن آینده‌اش راهی تهران می‌شود تا به جای سپهر جندقی، جایزه وی را دریافت کند. اما پس از مراسم قرعه‌کشی، ناخواسته وارد ماجرایی می‌شود که به اجبار به عنوان سپهر جندقی، متخصص مغز و اعصاب معرفی می‌شود. این چرخه معیوب به صورتی پیچیده و تصادفی آن‌چنان به هم می‌آمیزد که مسعود شصتچی را در موقعیت‌های ناخواسته و هویت‌های جعلی قرار می‌دهد و امکان‌ رهایی وی را از این مخمصه، دشوار می‌کند. هسته‌ اصلی طنز مرد هزار چهره در همین دوگانگی، پنهان‌کاری و تضاد و نقش‌ها شکل می‌گیرد. زمانی که سادگی و پخمگی مسعود شصتچی با موقعیت‌های عالی حرفه‌ای و اجتماعی دکتر سپهر جندقی و سرهنگ غفاری می‌آمیزد. بستر طنز فراهم می‌شود که البته توانایی مهران مدیری در شخصیت‌پردازی قهرمان داستان و کاراکتر مسعود شصتچی را نباید در خلق کمدی قصه نادیده گرفت. مدیری اگرچه این بار زبان طنز ویژه‌ای برای این مجموعه انتخاب نکرد، اما با تکیه‌کلام‌های «به‌به و خیلی ممنون» ضمیمه کردن حرکات دست به آن، این خلاء را جبران کرد و با نفوذ در زبان عامه و محاوره‌ای بار دیگر بر اثرپذیری اجتماعی اثر خود افزود: مرد هزار چهره اگرچه حول محور یک کاراکتر و برجسته کردن یک شخصیت و نقش می‌چرخد، اما یک طنز موقعیت است. به این معنی که صورت بعدی کمیک آن نه صرفا به واسطه طنازی مسعود شصتچی، بلکه بیش از آن به دلیل تضاد موقعیتی و دوگانگی نقش‌ها نه کاراکتر به وجود می‌آید؛ برای همین است که در کنار کاراکترهای کمیک، نقش‌های جدی گذاشته شد تا بیش از تاکید بر شخصیت، موقعیت‌های طنز برجسته شود. قرار گرفتن پژمان بازغی در قالب کادر نیروی انتظامی در همین راستا صورت می‌گیرد. ضمن این که حضور جدی و مثبت او به عنوان یک پلیس وظیفه‌شناس، ضربه‌گیری در برابر نقدهایی است که در پس نقش سرهنگ غفاری به نیروی انتظامی شده است و مخاطب در موقعیت پزشکان یا شاعران، با چنین شخصیت مستحکم و اخلاقی مواجه نمی‌شود.
درواقع پررنگ بودن خط قرمزها در ارتباط با حرفه پلیس، کارگردان را به خلق چنین شخصیتی وامی‌دارد؛ گرچه نباید به ضرورت دراماتیک وی در پیشبرد قصه نیز بی‌توجه بود.

تیغ تیز نقد مهران مدیری اما بیش از هر چیز در این مجموعه دامن نویسندگان و شاعران را گرفت و البته پای خویش را از گلیم نقد بیرون کشید و به طعنه و تمسخر نزدیک شد.

این غلو حتی تا پوشش ظاهری و سبک سخن گفتن آنان پیش رفت. درواقع در اینجا نه شغل و حرفه فردی، بلکه موقعیت انسانی و هویت اجتماعی وی مورد انتقاد و هجو قرار گرفت و اندیشه و آرمان و فرهنگ یک طبقه روشنفکر مورد پرسش واقع شد. سرنوشت تاریخی این قشر و سابقه و ذهنیت مخاطب از آثار گذشته مهران مدیری در این زمینه بر حساسیت این موضوع افزود. موقعیت کمیک قصه در رویارویی مسعود شصتچی با حرفه پزشکی و پلیس، دقیقا یک طنز موقعیت‌محور بود، اما در مواجهه با شاعران و هنرمندان، هویت حرفه‌ای و منزلت اجتماعی این قشر به چالش افتاد.

مثلا تمسخر شعر نو و سپید یا قهرمان مبارزات سیاسی «چه گوارا» به عنوان نماد یک تفکر و نحله سیاسی خاص، هیچ نسبتی با طنز و طنازی نداشت!

اما یکی از جذاب‌ترین بخش‌‌های این مجموعه هم به لحاظ نوآوری و تازگی و هم از نظر فضاسازی سکانس‌های مربوط به حضور مسعود شصتچی در یک باند مافیایی بود. بهره‌گیری از تعداد زیادی بازیگر و سیاهی لشگر با لباس‌های یکسان و اسلحه و حیوانات خطرناک و ادبیات خشن آنها و تلفیق آن با سادگی و ترس و وحشت مسعود شصتچی، موقعیت کمیک تازه‌ای خلق کرد.

مهران مدیری طبق سنت طنزسازی خود بیش از هر چیز برخی رفتارها و نابهنجاری‌های فرهنگی  اجتماعی را دستمایه کار قرار می‌دهد و با نگاهی طنز‌آلود به برخی مناسبت‌های اجتماعی و آسیب‌های اخلاقی موجود در جامعه، پیام خویش را صادر می‌کند.

قسمت پایانی این مجموعه و بویژه دفاعیه مسعود شصتچی به شکل عریانی، پرده از این نقدهای نهفته در وقایع پیش آمده برای وی برمی‌دارد و هسته معنایی مجموعه را به سطح آگاهانه و شعور جمعی می‌کشاند. این که مردی ساده  خوش‌باور که بسیار شریف تربیت شد؛ به ناچار و از سر تحمیل در موقعیتی قرار می‌گیرد که مجبور می‌شود خود واقعی خویش را پنهان کند  یا دست‌کم فرصت تجلی آن را نداشته باشد و برای تداوم زندگی و گاهی زنده بودن خویش نقش دیگری را بازی کند. نقدی بر اجتماعی که آدمی را مجبورمی‌کند تا هزاران نقاب به چهره بزند و ریاکاری و دورویی را پرورش دهد. مرد هزار چهره تصویری از جامعه‌ای بیمار ارائه می‌کند که صداقت و راستی درآن بهای سنگینی دارد و راز زیستن به هزار چهره بودن و بی‌صداقتی، تنزل می‌یابد. این تصویر آنقدر مخدوش است که حتی کارگردان در سکانس پایانی خودش را نیز باور ندارد. استمرار قصه سریال به واقعیت موجود از طریق مواجهه رشیدپور با مهران مدیری در مقام شخصیت حقیقی بر رئالیستی بودن و مصداق واقعی قصه در عرصه عمومی تاکید می‌ورزد و نشان می‌دهد که در این آشفته بازار اجتماعی، آدمی حتی خود واقعی‌اش را نمی‌شناسد و به خودش هم اعتماد ندارد و البته تاکیدی بر این که نظام اجتماعی همیشه دام‌های خویش را برای فریب انسان‌ها بویژه آدم‌های ساده‌دل گسترانده است و این قصه را پایانی نیست.

سیدرضا صائمی‌

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها