تعبیر «محور شرارت » که از سوی جورج بوش ، رئیس جمهور امریکا در توصیف 3کشور عراق ، ایران و کره شمالی به کار گرفته شد ، معطوف به اتهام هایی در رابطه با حمایت از تروریسم ، تولید سلاح کشتار جمعی و نقض حقوق بشر از سوی کشورهای یاد شده
کد خبر: ۱۶۷۰۳
است ؛ اما موضعگیری قاطع دیگر اعضای جامعه بین الملل در برابر ایراد چنین اتهامی به جمهوری اسلامی ، بی پایه و اساس بودن آن را به نمایش گذاشت . مقاله حاضر می کوشد با طرح استدلالاتی نه تنها عدم تجانس چنین اتهام هایی با عملکرد و رفتار جمهوری اسلامی ایران بلکه وارد بودن آنها را نسبت به ایالات متحده و خصوصا نزدیکترین متحد آن ، یعنی رژیم اشغالگر صهیونیستی اثبات کند. هنگامی که از «استقلال سیاسی » و «حاکمیت ملی » کشوری سخن به میان می آید، اولین و برترین مشخصه ای که از چنین کشوری به ذهن می رسد، غیرممکن بودن و غیرمجاز بودن دخالت دیگر کشورها در امور داخلی و شوون مختلف اعمال حاکمیت آن کشور است . در خصوص توجه به اهمیت استقلال و حاکمیت کشورها و لزوم احترام به حقوق کشورهای مستقل و بهره مند از حاکمیت ملی است که در حقوق بین الملل ، هیچ صلاحیتی برای کشورها به منظور دخالت در امور داخلی کشور دیگر پیش بینی نشده و هیچ حقی در این زمینه برای هیچ کشوری در نظر گرفته نشده است . از همین رو کلیه کشورها ملزم هستند تا روابط و مناسبات خود با دیگر کشورها را به گونه ای تنظیم کنند که کمترین خدشه ای به استقلال و حق حاکمیت کشورهای طرف رابطه وارد نشود. استقلال و حاکمیت ، عناوینی صرفا تشریفاتی که از سوی جامعه بین الملل به یک کشور اعطائ شده باشد نیستند؛ بلکه این دو، مفاهیم حقوقی دارای پیوندهای عمیق با فرهنگ ، تاریخ ، مذهب ، جغرافیا، اقتصاد و از همه مهمتر معطوف به اراده ملتهاست . شاید یکی از دلایلی که موجب شده است تا در حقوق بین الملل ، کشورها صرف نظر از جمعیت ، وسعت ، قدرت ، ثروت و دیگر مولفه های پدید آورنده یک کشور، با یکدیگر برابر شناخته شوند؛ توجه به اصل استقلال کشورها بوده است . تلقی یکسان و برابر از کشورهای بزرگ و کوچک ، کشورهای قوی و ضعیف ، کشورهای غنی و فقیر؛ با هدف منع تجاوز و تعدی کشوری به کشور دیگر و صیانت از استقلال و حاکمیت کشورهای کوچک ، فقیر و ضعیف در برابر زیاده خواهی کشورهای بزرگ ، غنی و قدرتمند بوده است . چه این که بی توجهی به برابری سیاسی و حقوقی کشورها مانع از تجلی عینی مفهوم استقلال و حاکمیت کشورها می شود. اتفاقا جا دارد به مناسبت موضوع این مهم نیز مورد اشاره قرار گیرد که یکی از قوی ترین استدلال های کشورهای مخالف ، بهره مندی اعضای دایم شورای امنیت از امتیاز وتو، مغایر بودن اعطای این امتیاز با اصل برابری کشورها و تضییع حقوق و اراده سایر کشورها در اتخاذ تصمیمات مهم بین المللی و متقابلا تحمیل خواست چند کشور مشخص بر جامعه جهانی است . مقدمه بالا، این نتیجه گیری را بسادگی ممکن می سازد که دخالت هر کشور در امور داخلی کشور دیگر به هر صورت ، به هر شیوه ، در هر سطح ، تحت هر عنوان ، با تمسک به هر بهانه و ترفند و نیز پیرامون هر بخش از حاکمیت ملی کشور هدف که باشد؛ در تضاد آشکار باحقوق بین الملل است و نقض آشکار استقلال کشور هدف تلقی می شود. بنابراین چنین دخالت ها و بلکه این قبیل تجاوزات به استقلال سیاسی و حاکمیت ملی کشورها مردود، مذموم ، در خور اعتراض و شایسته مقابله به مثل فوری ، جدی ، موثر، متناسب و بازدارنده هستند. دخالت های گهگاه دولتمردان و عناصر هیائت حاکمه امریکا در امور داخلی کشورهای مختلف و از جمله کشور مستقل ایران ، از آنجا که با بی توجهی کامل به اصول شناخته شده و پذیرفته شده حقوقی - سیاسی و در تضاد با موازین بین المللی صورت می پذیرد؛ واجد کمترین ارزش و اعتباری نیست واز این حیث در خور اعتنائ نیست . اما نظر به این که این گونه دخالت ها و انتساب اتهامات واهی و تکرار چندش آور اتهامات به منزله نقض حاکمیت و استقلال کشورها و از جمله کشور ما ایران به حساب می آید؛ ارائه توضیحاتی در این خصوص خالی از فایده نبوده و بلکه مفید و ضروری به نظر می رسد. عمده ترین اتهاماتی که اغلب و به مناسبت های گوناگون از سوی مسوولان ریز و درشت امریکایی به کشورهایی چون ایران ، سوریه ، چین ، کره شمالی ، عراق ، لیبی ، سودان نسبت داده می شود - با اندک تفاوت - عبارتند از: الف - حمایت از تروریسم ب - نقض حقوق بشر ج - تلاش به منظور دستیابی به سلاح اتمی د - مخالفت با فرآیند صلح اعراب و اسرائیل جعل اتهامات و نیز انتخاب و هدف گیری کشورها برای انتساب اتهامات مجعول به آنها، تابعی از سیاست خارجی امریکا و تابعی از سطح و چگونگی مناسبات امریکا با این کشورها و در یک کلام تابعی از منافع یک سویه امریکاست . ارائه توضیحات بعدی می تواند به تشریح و توضیح موضوع کمک کند. الف حمایت از تروریسم : این اتهام ترجیع بند اظهارات مسوولان مختلف امریکایی درباره جمهوری اسلامی ایران است . تکرار گهگاه این اتهام از سوی یکی از مسوولان امریکایی و طفره رفتن ایشان از ارائه هرگونه دلیل متقن و مدرک قابل قبول ، موجب بی اعتباری هر چه بیشتر اتهام و مطرح کنندگان آن شده است . اگر از بی اساس بودن اتهام و عدم ارائه استدلال در اثبات آن بگذریم ، این نکته بسیار قابل تامل است که اساسا تا پیش از تعیین مفهوم تروریسم و ارائه مشخصه های مورد اجماع و توافق جهانی در مورد آن ، نمی توان بدرستی مصادیق تروریسم را مشخص و معرفی کرد. موضوع تروریسم و ترسیم مرزها و تعیین مشخصه های آن در سالهای اخیر محل بحث و مجادلات فراوان در میان کشورهای جهان و صاحب نظران علم حقوق و سیاست بوده است . در حال حاضر در خصوص مفهوم تروریسم و مشخصه های آن و وجوه تمایز تروریسم با دفاع مشروع و مبارزات آزادیبخش ، نه تنها اتفاق نظر و اجماع جهانی وجود ندارد بلکه شکاف عمیق و گسترده درباره آن به مثابه یکی از معضلات اصلی مانع از شکل گیری زمینه مساعد همکاری های بین المللی در مقابله و مبارزه با تروریسم شده است . از یک سو امریکا و بعضی از کشورهای غربی با مصادره به مطلوب از اتهامی که به کشورهای هدف نسبت می دهند، صرف ادعای یک جانبه خود را دلیل درستی آن قلمداد کرده و تلاش می کنند تا اتهامات بی اساس و نظرات سست مبتنی بر این اتهامات را به جهانیان تحمیل کنند. از سوی دیگر، کشورهایی چون ایران و چین به همراه بخش قابل توجه دیگری از کشورهای مسلمان و کشورهای آسیایی و پاره ای از کشورهای آفریقا و امریکای لاتین با تاکید بر لزوم پرهیز از دخالت در امور داخلی و نادیده گرفتن استقلال سیاسی و حاکمیت ملی کشورها، بر ضرورت دستیابی به یک مفهوم واحد و یکسان و مورد توافق جهانی در مورد موضوعات گوناگون بین المللی از جمله موضوع مهم تروریسم و مبارزه با تروریسم تاکید داشته و پیش شرط حصول هرگونه توافق را تعیین مفهوم دقیق ، صحیح ، جامع و مانع و معتبر تروریسم اعلام داشته اند، به گونه ای که این مرزبندی و تعریف متضمن توجه به معیارها و موازین حقوقی ، سیاسی و حتی نظامی و امنیتی و پلیسی بوده و از هرگونه اغراض سوئ و یکسویه پیراسته باشد. وجود ابهامات فراوان در خصوص مفهوم و مشخصه های تروریسم راه را برای سوئاستفاده های مستمر و مکرر غرب و امریکا به منظور تحت فشار قرار دادن کشورهای هدف و کسب امتیاز از این کشورها هموار می سازد. هر چند تلاشهای دایم امریکا و غرب در این خصوص در موارد بسیاری نیز با شکست و ناکامی های فضاحت بار همراه بوده است . بی کمترین تردید اگر تروریسم به شکلی کاملا صحیح و منصفانه تعریف شود، یکی از کشورهایی که از محکوم ساختن و مبارزه با تروریسم طفره خواهد رفت ، امریکا خواهد بود؛ چرا که گذشته و عملکرد دولتهای مختلف «دمکرات » و «جمهوریخواه » به تجربه ثابت کرده است که امریکا واقعا مایل به شناخت تروریسم و مبارزه با آن نیست . اعتراف برخی مقامات امریکایی مبنی بر نقش مستقیم و موثر این کشور در طراحی و اجرای کودتا در کشورهای مختلف ، سرنگونی دولت های مستقل ، قتل رهبران سیاسی و آزاداندیشان جهان و انجام ترورهای سیاسی در جای جای جهان ، حمایت همه جانبه و قاطع از دولت غاصب و اشغالگر صهیونیستی و از تروریسم دولتی این رژیم مجعول ، سازماندهی ، آموزش و هدایت و حمایت های مالی ، سیاسی ، تبلیغاتی از گروههای تروریستی و پناه دادن به تروریست های شناخته شده ؛ همه و همه موید این حقیقت است که امریکا بیش از آن که در صدد مبارزه با تروریسم باشد در حال استفاده گسترده از شعار و تبلیغات مبارزه با تروریسم برای بسط و توسعه حوزه نفوذ و حضور خود در مناطق مختلف جهان است . یکی دیگر از اهداف بزرگ امریکا از به راه انداختن هیاهوی تبلیغاتی «جنگ با تروریسم »، کمک بیشتر به اسرائیل برای خروج از بحران مشروعیت است بحرانی که از اولین روزهای شکل گیری ، این رژیم را در رنج و تنگنای شدید قرار داده است و کمک به اسرائیل در مقابله با مبارزات فراگیر مردم مسلمان فلسطین و دیگر مناطق اشغالی و موجه ساختن کشتار فجیع و بیرحمانه زنان و مردان و پیران و جوانانی که از پذیرش ننگ اشغال سرباز زده و تنها برای آزادی ، عزت و شرافت ملی خویش و پاک کردن ساحت قدس شریف از لوث اشغال به انتفاضه اسلامی پیوسته اند. درک ناجوانمردی امریکا در بهره برداری زشت و نابجا از عبارات و واژه ها، چندان دشوار نیست . مقابله با اشغالگران و مبارزه برای استقلال کشورها و مبارزه برای آزادی ملتها، در همه اعصار و نزد همه اقوام و ملل ارزشی والا محسوب می شود. مبارزات آزادیبخش ارزش مشترک همه انسانهاست . غلامرضا کاظمیان پور