نگاهی به سریال «پیامک از دیار باقی»

سرعت ‌کافی ‌نیست‌!

برخی زمان‌ها التفات بیش از حد بر وجوه فنی و تکنیکی در سروشکل دادن به یک مجموعه داستانی، سازنده اثر را از روح قصه و حس و حال موجود در نوع مراودات آدم‌ها دور کرده و آنچه که از شمایل کلی اثر در برابر بیننده قرار می‌گیرد با آنچه که نویسنده با زحمت فراوان در خلق موقعیت‌ها و مناسبات شخصیت‌های داستان تدارک دیده در منافات با هم دیده می‌شوند. موردی که ایده پر ملات و موقعیت‌های کمیک را در «پیامک از دیار باقی» بشدت تحت تاثیر خود قرار داده و تمام زحمات نویسنده را در چینش موقعیت‌ها و چگونگی مواجهه آدم‌ها به حاشیه رانده است.
کد خبر: ۱۶۶۷۵۲

«پیامک از دیار باقی» از نگاه جدی و بدون انعطاف سازنده‌اش در قبال یک اثر کمیک بیشترین آسیب را خورده است.
در گام نخست نوع نگاه بصری کارگردان به یک اثر مفرح با آنچه که در سازمان داستان رخ می‌دهد در دو مسیر متفاوت حرکت می‌کنند. التفات سازنده سریال به فضای پر کنتراست و مایه تیره بصری که مختص کارهای جنایی و اکشن است با حس و حال و موقعیت‌های کمیک داستان بشدت در تناقص قرار دارد. اگر با دقت شمایل تصویری سریال را رصد کنیم، بیش از 70 درصد از فضاهای
داخلی  مانند خانه منصور، محل کار روانخواه و... که رخدادهای بامزه‌ای را نویسنده برای این جغرافیاهای متفاوت تدارک دیده  را کارگردان در فضای سرد و پر کنتراست به سامان رسانده که همین اتمسفر رخوتناک تمام موقعیت‌های کمیک را تحت‌الشعاع خود قرار داده، گویی بیننده در حال رویت یک اثر پلیسی  جنایی است.

در مجموعه‌های کمدی علاوه بر درآوردن درست موقعیت‌های مفرح، نقش هنرپیشه‌ها را نباید در باورپذیری این  موقعیت‌ها فراموش کرد. بیننده در چنین آثاری دوست دارد تمام ریزه‌کاری‌های بازی و میمیک چهره بازیگر را ببیند، مضاف بر این که در پروسه درآوردن موقعیت‌های کمیک، حس و حال و دریافت هنرپیشه از آن لحظات، نقش بسزایی در قوام پاساژهای مفرح ایفا می‌کند.

«پیامک از دیار باقی» از گزینش هنرپیشه‌های نامناسب برای نقش‌های محوری خود آسیب فراوان دیده است؛ موقعیت‌های جذابی که نویسنده برای «بدری» و دو پسرش تدارک دیده  هنرپیشه‌ها با ناشیگری خود هدر داده‌اند.
کافی است به مواجهه نخست بدری با هوویش در منزل، گول‌خوردن‌های متعدد بدری از منصور، مواجهه با جنازه کفن‌پیچ‌شده در اتاق دقت بفرمایید؛ بلاهت و ساده‌لوحی‌ای که نویسنده برای بدری در این موقعیت‌ها مهیا کرده، به هیچ‌وجه توسط بازیگری که نخستین تجربه کمدی خود را انجام می‌دهد درک نشده است. به همین سبب در بده بستان‌های متعدد بدری با منصور، به جای حاکمیت حس و حال مفرح و کمیک، فضا بشدت جدی است. هرچند که شریفی‌نیا تمام نیروی خود را خرج می‌کند تا موقعیت‌ها قوام پیدا کند اما به سبب این‌که افسانه بایگان درک و دریافتش از بدری در مسیر اشتباهی است و از آنجا که یک دست تنها صدا ندارد، بیشتر موقعیت‌هایی که بدری با منصور و پسران خود دارد به نوعی هدر رفته است. آه و ناله‌های عذاب‌آور بدری ما را به یاد ملودرام‌های دهه 60 می‌اندازد که این بانوی هنرپیشه در ایفای آن کاراکترها ید طولایی داشت. اکنون در زمانه فعلی آن هم در یک سریال کمدی این پروسه اشک و آه کارایی و جذبه‌ای برای بیننده نخواهد داشت.

به هر روی درآوردن موقعیت‌های کمیک به تبحر و کاربلدی خاصی نیاز دارد. کافی است به شیوه ارائه نقش توسط شفیعی‌جم و نادر سلیمانی نظری بیندازیم. سلیمانی کاراکتر کلاش روانخواه را خیلی درست و جذاب ارائه می‌دهد. درک درست این هنرپیشه از نقش، در حین جدی بودن و گوشت‌تلخی شخصیت، وقتی در برابر غلام و سایرین قرار می‌گیرد، همین جدیت او در تناقض با رفتار دیگران است که فضا و موقعیت مفرح را می‌سازد. از آن‌سو شفیعی‌جم با ری‌اکشن‌های جالب توجه خود سنگینی فضای مرگ و میر را بویژه وقتی که در کفن گیر افتاده به شیرینی و جذبه خاصی مبدل می‌کند.

باورپذیری موقعیت‌های کمیک به یک شم خاص دیداری و نکته‌سنجی شنیداری نیازمند است. در بیشتر لحظاتی که بیننده نیاز دارد کنش و واکنش‌های آدم‌ها را از نزدیک رصد کند، کارگردان با خست تمام از دادن نماهای بسته پرهیز کرده است. به هر روی نگاهی فانتزی و مفرح باید در پس‌زمینه ذهنی کارگردان وجود داشته باشد تا حس و حال کمیک بر بستر اثر جاری شود. از آنجا که سازنده سریال از یک منظر جدی به مناسبات و مراودات آدم‌های داستان نگریسته، حال و هوای شاد اثر و کوشش نویسنده در خلق موقعیت‌ها به مخاطب منتقل نمی‌شود.

در این موضوع که سازنده این سریال یکی از پرسرعت‌ترین مجموعه‌سازان این دیار است نمی‌توان شک کرد؛ او بر ابزار و یراق کارش تسلط دارد و در چند کار اخیر خود ثابت کرده که رسانه و مخاطبش را می‌شناسد. اما رساندن سریع به زمان پخش و جمع کردن یک سریال به تنهایی کافی نیست؛ گاهی همین سرعت و توجه صرف به وجوه فنی و تکنیکال اثر، روح و حس و حال واقعی و حقیقی سریال، بویژه یک کار مفرح نوروزی را فنا می‌کند. کافی است یک بار دیگر شمایل بصری «پیامک از دیار باقی» را در ذهن خود مرور کنیم؛ بهره‌وری بیش از حد از لنز واید با آن اعوجاج‌های تصویری در فضای مایه تیره چقدر به گمان شما به حس و حال کمیک و مفرح سریال مدد رسانده است؟
به یقین این نوع شمایل دیداری در ناخودآگاه بیننده که دنبال یک اثر شاد است دافعه ایجاد ‌می‌کند. سازنده این سریال هنوز در فضا و اتمسفر سریال‌های پیشین خود همچون «اغماء» و «پرواز در حباب» پرسه می‌زند و از یاد برده که هر ژانر و گونه نمایشی به هر روی مناسبات و اقتضائات خاص خود را یدک می‌کشد؛ او هرچند در ساخت سریال‌های اکشن و پرالتهاب تبحر خود را پیش از این به اثبات رسانده اما در این تجربه کمیک، نشان داد که با این‌گونه نمایشی کهن بسیار بیگانه است.

علی احسانی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها