حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
این مساله نباید تعجبآور باشد زیرا تخمین زده میشود عوارض مالی طولانی مدت جنگ بوش در عراق و افغانستان به بیش از 3/1 تریلیون دلار یا 11300 دلار به ازای هر خانواده امریکایی، بالغ شود و البته آثار بیشمار آن بر فرصتهای از دست رفته و نیز تلفات انسانی، از دیگر عواقب این جنگها محسوب میشوند.
علاوه بر این، اکثریت زیادی از مردم (63 درصد) از افزایش مالیاتهای افراد دارای درآمد بیش از 200 هزار دلار، حمایت کردند. با این حال دولت بوش اصرار داشت که بودجه قربانیان توفان کاترینا بایستی از بودجههای اجتماعی تامین شود. مطبوعات علت این امر را حمایت مستمر دولت از کاهش میزان مالیاتها بویژه مالیاتهای مربوط به آمریکاییهای ثروتمند، گزارش دادند.
همانند خصوصیسازی مراقبتهای بهداشتی، کاهش میزان مالیاتها نیز از نظر سیاسی، واجب الاحترام تلقی میشود. در عوض، برنامههای دولتی فقط با بهرهمندی از پشتیبانی عمومی، فاقد حمایت سیاسی هستند. همچنین کنگره پیشنهاد کرد برای بازسازی نیواورلئان، طرحهای تامین خوراک بزرگسالان و کودکان در میان افراد بسیار فقیر، متوقف شود. در حالی که اکثر قربانیان توفان در نیواورلئان، به طور رقتباری فقیر بوده و به احتمال زیاد به نفع برندگان اصلی این طرح نخواهند بود.
از سوی دیگر مردم خواستار این شدهاند که هزینهها بویژه بودجههای اجتماعی شامل امور آموزشی، کارآموزی و اشتغال، افزایش زیادی یابد. اکثریت زیادی نیز خواستار افزایش سریع بودجه تحقیقات پزشکی و بیمههای کهنهسربازان شدهآند.
مردم امید دارند تا افزایش زیادی با میزان عجیب 1090 درصد یا 24 میلیارد دلار را در نگهداری و گسترش انرژیهای تجدیدپذیر شاهد باشند که این مساله از بالاترین میزان حمایت 70 درصد در میان پاسخگویان برخوردار بود. سازمان ملل و عملیاتهای حافظ صلح آن یکی دیگر از بالاترین میزان افزایش بودجه خواسته شده (بیش از 200 درصد) را شامل میشد.
به طور خلاصه مردم خواستار بیشترین کاهش بودجه در خصوص برنامههایی هستند که بالاترین نرخ افزایش بودجه را دارند و نیز خواهان افزایش فوقالعاده بودجه در زمینههایی هستند که مغبون واقع شدهاند.
بار دیگر این نتایج، اطلاعات بسیار باارزشی را برای مردم یک دموکراسی کارآمد، ارائه میکنند. خوشبختانه ایالات متحده یک کشور فوقالعاده آزاد بوده و بنابراین جمعآوری اطلاعات در این کشور امکانپذیر است، ولی متاسفانه برای یافتن این اطلاعات باید برنامههای پژوهشی شخصی به اجرا درآید. به نظر میرسد پوشش رسانهای در این موارد، در حد صفر باشد.
اولویتهای مردمی درباره هزینههای دولت کاملا با نتایج بررسیهای افکار عمومی هماهنگی دارد. این یافتهها، شکاف فوقالعادهای را میان افکار عمومی و سیاستگذاری دولتی، آشکار میکند مطالعات متعدد درباره دیگر مسائل مهم به نتایج مشابهی دست یافتهاند.
توافقات بازار آزاد موردی است که قبلا به آن اشاره شد. در ادبیات تخصصی، گاه به طور اتفاقی به دلایل این شکاف اشاره شده است. لاورنس یاکوب و بنجامین پیج، در یک بررسی دقیق از منابع سیاست خارجی ایالات متحده، با تایید دوباره نتایج کلی مطالعات پیشین به این نتیجه رسیدند که موسسات تجاری بینالملل محور، همراه با تاثیر ثانوی متخصصان (که بسیاری از آنان زیر نفوذ تجار هستند) بیشترین تاثیر را بر سیاستگذاری دولتی میگذارند.
در عوض تاثیر افکار عمومی بر مقامات دولتی، بسیار اندک یا غیرقابل توجه است. این نتایج حتما خوشایند واقعگرایانی همانند والتر لیپمن خواهد بود که افکار عمومی را ناآگاهانه و بیثبات میدانند و هشدار میدهند که پیروی از افکار عمومی، آشفتگی بیمارگونهای را در عملکردهای واقعی قدرت ایجاد کرده و به سیاستهایی منجر میشود که برای بقای دولت و جامعه آزاد، مرگبار خواهند بود.
این نوع واقعگرایی، بندرت اولویتهای ایدئولوژیک خود را پنهان میکند؛ همانطور که آدام اسمیت خیلی وقت پیش مشاهده کرد هرگونه تلاش برای یافتن شواهد تیزهوشی آنانی که بیشترین تاثیر بر سیاستگذاری را دارند، البته جدای از چیرهدستی آنان برای حفظ منافع شخصیشان، بیهوده خواهد بود.
در چند دهه گذشته و با افزایش شدید طی سالهای زمامداری ریگان، نظرسنجیها نشان میدهد مردم احساس میکنند دولت هیچگونه توجهی به اراده عمومی ندارد. در مطالعات اخیر از مردم پرسیده شد که دیدگاههای اکثریت امریکاییها چقدر در تصمیمات مقامات منتخب واشنگتن تاثیر دارد.
در مقیاسی از صفر تا 10 (صفر به معنای هیچگونه تاثیر و 10 یعنی نفوذ فوقالعاده) پاسخ میانگین 5/4 بود، یعنی حدود نیمی از آنچه قابل قبول به نظر میرسد. اعتقاد به کارآمدی دموکراسی در ایالات متحده، پایینتر از کانادا و انگلیس، رتبهبندی میشود. تحلیلگران معتقدند ملاحظاتی که امریکاییها درباره ترویج دموکراسی در خارج ابراز میدارند، ممکن است از این باور ناشی شده باشد که این طرحها قبل از همه جا در داخل خود ایالات متحده مورد نیاز است.
دولتگرایان مرتجع که تسلط اندکی بر قدرت سیاسی دارند، جنگجویان مشتاقی نیز هستند. خط مشی آنان با سرسختی و شور و هیجانی که این جریان از خود نشان میدهد، در خدمت ثروتمندان در حقیقت بخش فوقالعاده اندکی از آنان بوده و به اکثریت مردم و نسلهای آینده، بیتوجهی کرده و آسیب میرساند. آنان همچنین درصدند تا فرصتهای کنونی خود را برای نهادینهسازی این ترتیبات به کار گیرند و از این رو، تجدید بنای یک جامعه دموکراتیک و انسانی وظیفه چندان بی اهمیتی نخواهد بود.
اثر: نوام چامسکی
مترجم: یعقوب نعمتی ورو جنی
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....