با این حال، نتایج حاصله در مسابقه با 2 حریف سرسخت اصفهانی در روز 10 فروردین به همان اندازه در ترسیم وضعیت روحی و فکری دو تیم نامدار ما نقش و سهم داشته است و اگر مساله رفع و پایان محرومیتها یا الزامهای برخاسته از برنامههای لیگ نبود، هیچ یک از دو تیم پرطرفدار پایتخت راضی نبودند که فقط
5 روز پیش از دربی با رقبایی بازی کنند که برخلاف خودشان انواع انگیزهها را برای فتح دیدارهای خود با سرخابی داشتهاند و در تضاد با پرسپولیس و استقلال احتیاط و مدارا و آیندهنگری مفرط را هم در دستور کار خود قرار نداده بودند.
با این وجود، 15 فروردین همگان فقط به نسخه جدید دربی در چارچوب دیدارهای معوقه هفته بیست و پنجم لیگ میاندیشند و تمامی حسابها و ملاحظات و افکار سابق از سوی دوستداران دو تیم کنار گذاشته میشوند و بیش از همه، این مساله شامل دو تیم فوق و البته مربیانشان میشود؛ زیرا در فوتبال ما این باور غلط وجود دارد که میتوان دربی را برد و یک سال در غنا و راحتی و امنیت برخاسته از آن زندگی کرد و خوش بود؛ اما اگر دربی را ببازید و قهرمان هم بشوید، گناهانتان هیچ گاه بخشوده نخواهد شد!
طبق قاعده
افشین قطبی با وجود فقط 8 ماه کار در محیط فوتبال ایران کاملا به این مساله پی برده و حتی حرفها و مصاحبههای اخیرش برخلاف آنچه در گذشته میگفت و کاملا برخاسته از آرمانخواهیها و مسائلی از این دست بود، نشانگر همین مساله و مبین این نکته است که او فهمیده عرف و قانون فوتبال ایران چیست و به چه سبب وی مجبور است طبق قاعده عمل کند و به هیچ عنوان در دربی کوتاه نیاید. این دومین دربی برای اوست، اما اگر در دربی نخست در پاییز 86 روبهروی ناصر حجازی صفآرایی کرد و به لطف گل دیرهنگام و نجاتبخش محسن خلیلی به تساوی یک یک با آبیها نایل آمد، این بار باید روبهروی فیروز کریمی بایستد. مردی که از حجازی زرنگتر و تیزتر و به تبع آن برای سرخها خطرناکتر است و با این که اولین دربی عمرش را تجربه میکند، اما زرنگتر از آن است براحتی تسلیم عوارض چنان دیداری شود و نیازهای ویژه آن را نشناسد. زمانی که کریمی پایههای سست حکومت در استقلال را از حجازی تحویل گرفت آن تیم 12 امتیاز از پرسپولیس صدرنشین و یکهتاز مسابقات کمتر اندوخته بود و مدعی هیچ چیز نبود و دربست پذیرفته بود که هیچ شانسی برای قهرمانی در لیگ ندارد و برای این مهم باید به سالهای بعدی امید ببندد. اما ادغام دو فاکتور آن وضعیت را تغییر داده و پرسپولیس و استقلال را در شرایطی در نسخه جدید دربی رودرروی یکدیگر قرار داده که فاصله فوق به کمترین حد رسیده است و استقلال از اواخر اسفند که با پیروزی صفر 2 بر ملوان به 4 امتیازی سرخها رسید مطمئن شد که شانس قهرمانی هم دارد. 2 فاکتوری که شرایط را تغییر داده و به تبع آن به نسخه تازه دربی تهران حساسیتی بیشتر را بخشیده، یکی پاسخ دادن تدریجی سیستمهای کار فیروز کریمی در جمع آبیها بوده و دیگری ماجرای کسر 6 امتیاز از پرسپولیس برای بدهیها و خلف وعدههای <خارجی>اش که این مساله ریشه مستقیم در ضعف مدیریت در جمع سرخها داشت؛ زیرا بابت هر تک امتیاز حاصله نیرویی عظیم در داخل میدانها صرف و تیم و نفراتش جان به لب شده بودند و حذف یکباره آن فقط میتوانست دلها را بشدت بسوزاند و خستگی را بر تن قرمزها مضاعف کند و دقیقا نیز همین اثر را گذاشته است. این البته سوای برخی کشمکشهای پنهان و آشکار در داخل پرسپولیس است که باعث شده پرسپولیس در نیمفصل دوم بسیار بدتر از نیمفصل نخست نتیجه بگیرد و امتیازات پرشماری را از دست بدهد. این عامل نیز نوعی خودزنی عجیب از سوی قرمزها بوده است.
بدون رویاپردازی
استقلال برای بهره بردن از نابسامانیهای فنی پرسپولیس که برخاسته از مسائل فوقالذکر است، تا چه حد آمادگی دارد؟ دادن جوابی صریح و دقیق به این پرسش کاری سخت است، اما میتوان متذکر شد که اولا حمیت و دوندگی و جنگندگی آبیها از زمان سپرده شدن هدایت آنان به کریمی در قیاس با زمان حجازی بیشتر شده و این تیم اینک بسیار فزونتر از دوازده، سیزده هفته نخست لیگ میکوشد و میدود و به همان نسبت شانسها و اقبال خود را نیز بالاتر میبرد. دوم هم این که براساس آنچه دارد، بازی میکند و رویاپرداز نیست و کریمی همان برنامهای را به نفرات تیم میدهد که گمان میکند قادر به اجرایش هستند و از فزونتر از آن، پرهیز میکند. طلبیدن اصل دوندگی و جنگندگی تمام عیار از نفرات استقلال در حالی در عصر جدید فعالیتهای این تیم امکانپذیر و اجرا شده که در دوره حجازی نوعی تنبلی و قانع بودن کاذب در تیم به چشم میخورد و به نظر میرسید که آبیها به سبب معتقد بودن به رجحان فنی خود بر رقبا، نیازی به فداکاری نمیبینند.
نوع برخورد، سیستم تمرینی و روش بازی دلخواه کریمی آن باور را از میان برده و کوشندگی را بر راحتطلبی رجحان بخشیده است. اگر آبیها در اواخر سال پیش دو سه برد حساس و جالب داشتند به همین دلیل بود. زدن 4 گل به برق شیراز (در بهترین فصلش طی سالهای اخیر) و برد 0 2 بر ملوان نشانه روشن تغییر باورها و نگرشها در استقلال بود. برخی دوست دارند تغییر نسبی در سرنوشت استقلال را به پایان بدشانسیهای زمان حجازی در این تیم نسبت دهند، اما این فقط یک سطحی نگری است؛ زیرا به رغم عمده و حساس بودن بحث بخت و اقبال (ولو در فوتبال روز دنیا) آنچه به تیمهایی مثل استقلال توفیق بیشتر یا کمتری را در معادلات مختلف میبخشد، در درجه اول کار و کوشش است و این چیزی است که ضریب آن در ایام کار کریمی به طرز محسوسی بیشتر از زمان سرمربیگری حجازی بوده است. پرسپولیس حدیثی دیگر دارد و این تیم راهی مخالف آبیپوشان را طی کرده است.
به این معنا که تا هفته شانزدهم بیشکست ماند و پیوسته نتیجه گرفت و بیشتر خوب هم بازی کرد؛ اما از وقتی حاشیهها و حسادتها و چشم و همچشمیها و برخی گروهبندیها در جمع سرخها شکل گرفت، تیم نیز رو به نزول رفت و باختهای بد و تلخی را در برابر امثال سپاهان و پگاه متحمل شد و خوش اقبال بود که در تهران به ابومسلم و پاس همدان هم نباخت.
یک نتیجه تعیینکننده
با چنین مقدماتی عمدهتر شدن تواناییهای فنی کم یا زیاد دو تیم و آن را عامل پیروزی احتمالی یکی بر دیگری شمردن، قدری سادهانگاری است، زیرا مانند بیشتر سالها و بواقع بسیار بیشتر از گذشته مسائل جانبی و حاشیهای و روحی روانی هستند که سرنوشت دیدار جدید سرخابی را تعیین میکنند. حساسیت زمانی بیشتر میشود که در نظر بگیریم نتیجه دیدار 15 فروردین در تعیین تیم قهرمان لیگ نیز بسیار دخیل خواهد بود، حال آن که در نیم فصل اول سرخها بشدت بر آبیها سایه انداخته بودند و به نظر میرسید استقلال به عنوان یک تیم میانه جدولنشین بختی برای قهرمان شدن ندارد و به تبع آن یکی از دو تیم فقط برای اعتبار و حیثیت (مخدوش شده) خود میجنگید و تنها یکی از آنها (پرسپولیس) سودای قهرمانی داشت، هیچکس متوقع نبود که در چنان هنگامهای امید روانخواه باشوتی از 25 متری به سود استقلال گل بزند و بر همان منوال هر حادثه غیر مترقبهای در دیدار جدید آنها نیز متصور است و تیمی از این مهلکه میگریزد که آرامتر و مسلطتر باشد و حریف را به اشتباه بیندازد و برای استفاده از آن اشتباه مهیا باشد.
آیا تعجب نمیکنید؟
دوئل قطبی و کریمی به همین سبب است که پیچیدهتر و تقریبا غیرقابل پیشبینی نشان میدهد. وجود هر عنصر فنی کارآمدی در دست هر دو مربی بیش از آن که ما را به جواب پرسشمان درخصوص تشخیص نام تیم فاتح برساند، بر ابهامها میافزاید. هر چه باشد، ما راجع به دربی سرخابی و استراتژیهای گاه معیوب و مضامین قدیم و جدید آن حرف میزنیم. درباره تقابلی که معمولا تابع منطق نیست و حتی وقتی در معدود دقایقی زیبا از آب در میآید، همگان از دیدن آن زیبایی متعجب میشوند.
آیا شما متعجب نمیشوید؟!
حس حسادت
میگویند آشنا شدن رقبا با روش بازی سرخها و نوع کار قطبی نیز در عقبگرد آنها سهم بارزی داشته است و این نمیتواند یک گمانهزنی غلط باشد، اما مساله این است که قرمزها در ده، دوازده هفته اخیر حتی از عامل وحدت رفتاری و یکدستی و اتحاد نیز بیبهره بودهاند و زمانی که این محسنات را ندارید، بدیهی است که کم بیاورید و حتی اگر به لحاظ فنی برتر از رقبا باشید، به سبب جنگنده و متحد نبودن از آن برتری سود نجویید و در نهایت ببازید. مشکل بزرگ پرسپولیس که سران سرخ ابتدا آن را تکذیب میکردند، اما بعدا آن را پذیرفتند و کوشیدند آن را اختلاف سلیقههای رایج و طبیعی در دنیای فوتبال توصیف کنند، همین مساله و ایجاد حسادت و بدخواهی از سوی این گروه برای آن گروه و بالعکس در تیم بود. در چنین فضایی نمیتوان یکهتازی کرد و اگر هم بتوان، هیات مدیره میتوانند لطف (!)خود را شامل حال باشگاه کنند و با تاخیر در پرداخت جریمهها و مبالغ و دیون باشگاه به این و آن، 6 امتیاز صید شده تیم را بپرانند و رقبایی را که تا پیش از آن واقعه کاملا دلمرده و تسلیم شده بودند، احیا کنند.
وصال روحانی