اغلب از خود سوال می کنم همان طور که نوشته ها و عکس های گذشتگان برای ما دارای ارزش است و خاطراتی را برایمان زنده می کند، آیا روزی نوشته ها و خاطرات من نیز برای آیندگان جالب توجه خواهد بود.
کد خبر: ۱۶۳۶۵
من با تمام وجود این کلمات را در کنار هم قرار داده ام تا تاریخچه ای از زندگی ، فرهنگ ، مذهب و آداب و سنن مردمی را برای آیندگان بنگارم که یقینا من هم در آینده برای آنان جزیی از گذشته خواهم شد، ولی نمی دانم با توجه به پیشرفت روزافزون علم در صنعت رایانه ، آیا این مطالب هنوز هم می تواند خواندنی باشد. در آغاز دوران پر عظمت سازندگی و حرکت بازسازی که در دهه 70در ایران رخ داد و نیز به واسطه برخی از مشکلات اجتماعی اقتصادی ، که شاید در روند سازندگی اجتناب ناپذیر بود، بر گروهی قشر جوان آن گذشت که دستمایه این نوشته ها شد. بیکاری و مشکل اقتصادی گروهی از قشر جوان را وادار کرد تا جهت دستیابی به اهداف صرفا اقتصادی و مادی (با عنوان مهاجر) به کشورهای بیگانه پناه برند و ایرانیان زیادی به ناچار تن به این ریسک دادند. مقدمات سفر من به ژاپن در پی یک تصمیم گیری شتابزده و در عرض یک هفته فراهم شد. تصمیمی که زندگی مادی و معنوی مرا برای سالها متاثر کرد. تنها چیزی که اغلب بچه های ایرانی از ژاپن می دانستند، نام شهرهای هیروشیما و ناکازاکی بود، که به علت بمباران اتمی این 2شهر است . علاوه بر این فیلمهایی که در دهه های 60و 70که پخش آنها از تلویزیون ایران به اوج خود رسیده بود، مقدار آشنایی ما با این کشور بود. در طول پرواز، ایرانیان یکدیگر را در رویارویی با محیط فرودگاه و ماموران و همچنین چگونگی گرفتن ویزا، توجیه می کردند. همه چیز برایمان تازگی داشت . در قطار نیز هر چند دقیقه از بلندگوها جملاتی به زبان ژاپنی پخش می شد که برایمان نامفهوم بود. از مسافری مقصد خود را سوال کردم . او به نقشه ای که در بالای در ورودی قطار نصب بود اشاره کرد و بعد از شمارش ایستگاه های توقف ، مقصد نهایی را نشان داد. در تمام این مدت در ذهن خود با مسائلی مثل این که باید چه کاری انجام دهیم و شب را در کجا سرکنیم ، مشغول بودیم . قبل از ورود به ژاپن با توجه به شناخت و مطالعات سطحی که داشتم ، این کشور را می پنداشتم که در تمامی کارها مطرح و سرآمد است و در آرزوهای طلایی خود همیشه دوست داشتم این کشور را از نزدیک ببینم ، خصوصا که در این سالها به عنوان کشوری مطرح در صنعت ، مقام نخست را در دنیا کسب کرده بود. زندگی دور از فرهنگ و آداب و سنن اسلامی و ایرانی ، جدایی از آشنایان و اقوام و خاطرات 25ساله ای که تنها در بایگانی ذهنم داشتم دشوار بود. برای من ورود به ژاپن و برای مدت طولانی در آن زندگی کردن و در لابه لای مردم آن زیستن تنها ادامه زندگی نبود؛ بلکه همانند نوزادی که تازه از دنیای درون مادر جدا شده و به محیطی ناآشنا قدم گذاشته باشد، تمام محیط اطراف برایم غریبه بود. می بایست خود را با آن مطابقت می دادم . مردمی که نه تنها فرهنگ ، مذهب ، آداب و رسوم و معاشرتشان ، بلکه چهره های ظاهری آنها نیز با دیگر ملل تفاوت داشت و این حس غربت بیشتری بر دلم تحمیل می کرد. محسن دلیری