سیاست در نگاه امام خمینی (ره) سیاست ؛ مقدمه ای بر عدالت

سیاست واژه عجیب و جالبی است ؛ واژه ای است که اندیشمندان ، علما، متفکران ، نویسندگان ، مردم کوچه و بازار و همه و همه به کار می برند و جالب این که معناهای متفاوت و گاه متضادی
کد خبر: ۱۶۳۶۰

از آن استنباط می شود، با توجه به جمله گوینده باید این معنا را فهمید و درک کرد.چنانچه بخواهیم تعاریف علمی از سیاست را جستجو کنیم ، با همین مشکل رو به رو هستیم . به طور کلی در علوم سیاسی نیز تعاریف متفاوت و متضادی از این واژه ارائه شده است . در لغتنامه دهخدا سیاست این گونه معنا شده است : پاس داشتن ملک ، نگاهداشتن ، حفاظت ، نگهداری ، حراست ، حکومت راندن بر رعیت ، حکومت و ریاست و داوری . معانی مختلفی از سیاست اجتماعی ، جسمانی ، فاضله و... نیز در این لغتنامه به چشم می خورد؛ چنانچه کسی بخواهد تعاریف مختلف از سیاست را در لغتنامه های گوناگون یا در آرائ اندیشمندان مختلف جستجو کند، یافته هایش از مثنوی صد من کاغذ هم فراتر خواهد رفت . ما در این مقال بر آن نیستیم تا تعاریف مختلف از سیاست را ارائه کنیم و تفاوت ها و تضادهای آن را به چالش بکشیم . در این بحث با تاکید بر نظر امام خمینی (ره) سیاست را در فرهنگ اسلامی از زوایای مختلف مورد بحث و بررسی قرار خواهیم داد. اگر از تعاریف فریب ، فریبکاری ، دروغگویی ، حیله و... بگذریم ، تعاریف دیگر سیاست نیز در فرهنگ غرب چندان تناسبی با فرهنگ اسلامی ندارد. چنانچه بخواهیم در متون اسلامی جستجو کنیم این واژه و تعاریفی که از آن بر اساس معیارهای اسلامی ارائه شده را خواهیم یافت ؛ به عنوان نمونه امام حسن علیه السلام در تعریفی ، سیاست را رعایت حق می داند. حضرت می فرمایند «سیاست ، رعایت حقوق خداوند و حقوق زندگان و حقوق مردگان است ؛ اما حقوق خدا عبارت است از انجام دادن آنچه امر فرموده و اجتناب از آنچه نهی نموده است ؛ حقوق زندگان عبارت است از ایفای وظیفه در قبال برادران دینی و درنگ نکردن در خدمت به همکیشان و اخلاص نسبت به ولی امر، مادامی که او نسبت به مردم اخلاص دارد و آن گاه که از راه راست منحرف شود، فریادت را در برابرش بلند کنی ؛ اما حقوق مردگان عبارت است از: ذکر خوبیهای ایشان و خودداری از بیان گناه ولغزش های آنان ؛ زیرا آنان را خدایی است که به اعمال آنان رسیدگی خواهد کرد». امام خمینی (ره) نیز در تعریفی از سیاست با تاکید بر این که سیاست خدعه نیست می فرماید: «سیاست یک حقیقتی است ، سیاست یک چیزی است که مملکت را اداره می کند، خدعه و فریب نیست ؛ اینها همه اش خطاست .اسلام ، اسلام سیاست است ، حقیقت سیاست است ،خدعه و فریب نیست ». حضرت امام سیاست را همان حکومت می داند ؛ اما نه هر حکومتی ، بلکه حکومت عدل اسلامی : «ولایتی که در حدیث غدیر است ، به معنای حکومت است ؛ نه به معنای مقام معنوی ... مساله مساله حکومت است ، مساله مساله سیاست است ، حکومت عدل (برابر) سیاست است ، تمام معنای سیاست است ... حکومت سیاست است . حکومت که دعا خواندن نیست ، حکومت که نماز نیست ، حکومت روزه نیست ؛ حکومت ، حکومت عدل اسباب این می شود که اینها اقامه بشود ؛ اما خود حکومت یک دستگاه سیاسی است ». براساس این تعریف حضرت امام دین را از سیاست جدا ندانسته و حکومت را از اصول دین می شمارد «آن که می گوید دین از سیاست جداست ، تکذیب خدا را کرده است ؛ تکذیب رسول خدا را کرده است ؛ تکذیب ائمه هدی را کرده است ... ولایت اصلش مساله حکومت است ، حکومت هم این طوری است ، حکومت حتی از فروع هم نیست ». معظم له قرآن را سرچشمه تفکر ناب اسلام معرفی کرده است و از علما و دانشمندان می خواهد تا با بررسی این کتاب الهی جایگاه اسلام ، سیاست و حکومت را روشن نمایند تا مانع از آن شود که بی خبران اسلام را جدا از حکومت و سیاست معرفی کنند « این کتاب سرچشمه همه چیز هست ، از عرفان و فلسفه تا ادب و سیاست . هر طایفه ای از علمای اعلام و دانشمندان معظم به بعدی از ابعاد الهی این کتاب مقدس دامن به کمر زده و قلم به دست گرفته و آرزوی عاشقان قرآن را برآورند و در ابعاد سیاسی ، اجتماعی ، اقتصادی ، نظامی ، فرهنگی ، جنگ و صلح قرآن وقت صرف فرمایند تا معلم شود این کتاب سرچشمه همه چیز هست ، از عرفان و فلسفه تا ادب و سیاست . تا بیخبران نگویند عرفان و فلسفه یافته ها و تخیلاتی بیش نیست و ریاضت و سیر و سلوک کار درویشان قلندر است ، یا اسلام به سیاست و حکومت و اداره کشور چه کار دارد که این کار سلاطین و روسای جمهور و اهل دنیاست . یا اسلام دین صلح و سازش است و از جنگ و جدال با ستمگران بری است و به سر قرآن آن آورند که کلیسای جاهل و سیاستمداران بازیگر بر سر دین مسیح عظیم الشان آوردند». حضرت امام با این اعتقاد که اسلام را به مردم بد معرفی کرده اند، اسلام را در همه مسائلی که انسان در زندگی با آن رو به روست ، صاحب نظر دانسته و یکی از ابعاد زندگی مادی انسان را تاسیس دولت می داند و بر همین اساس معتقد است در خصوص تاسیس دولت نه تنها اسلام سکوت نکرده ، بلکه آیات و روایاتی که در فقه اسلامی درباره سیاسات و اجتماعیات مطرح شده ، بیش از احکام دیگر است : حضرت امام ، دین مسیح را که هم اکنون در غرب بر اساس آن دین را از سیاست جدا کرده اند، تحریف شده می داند و معتقد است کار حضرت مسیح ، انبیائ، پیامبر اسلام (ص ) و ائمه هدی علیه السلام تنها گفتن مسائل شرعی نبوده ؛ بلکه هدف آنها تشکیل حکومت بوده است . «یک همچو حضرت عیسایی می نشیند تو خانه و مساله بگوید تا چه بشود. اگر نامه می خواست بگوید و مساله گو بود، دیگر چرا دارش می کشیدند؛! دیگر چرا اذیتش می کردند؛!...ما اگر تابع این پیغمبر اکرم هستیم ، اگر تابع ائمه هدی هستیم ببینیم که اینها در ایام حیاتشان چه کردند نشستند و مساله گفتند؛ چنانچه مساله گو بودند، چه کار داشتند بهشان این ظالمین و این مستکبرین که بکشندشان و حبس شان کنند و تبعیدشان کنند و ببرندشان به خارج و نگذارند که کسی پیششان برود؛» حضرت امام (ره ) با تاکید بر همین استدلال ، وظیفه علمای اسلام را ادامه راه ائمه هدی علیه السلام می داند و بر این اساس ، وظیفه علمای اسلام را به دست گرفتن سیاست امت اسلام و تشکیل حکومت اسلامی می داند. «حوادث واقعه باید به روحانیون رجوع بشود. حوادث امروز واقعه چه چیز است حادثه ها همین حوادث امروز سیاسی است . حالا احکام جزئ حوادث امروز نیست . و اما الحوادث الواقعه رجوع کنید به فقها. حوادث امروز همین سیاست هاست .این حادثه ها عبارت از اینهایی است که برای ملتها پیش می آید. این است که باید مراجعه کنند به کسان دیگری که در راس مثلا هستند والا مساله گفتن و احکام شرعی جزئ حوادث امروز نیست ، یک چیز سیاسی است که بوده است ». حضرت امام با پیوندی که میان دین و سیاست ایجاد کرده است ، وظیفه این مهم را به عهده انبیای الهی ، پیامبران و ائمه معصومین می داند و در زمان غیبت نیز انجام این رسالت مهم ، یعنی تشکیل حکومت اسلامی برای رسیدگی به امور مادی و معنوی مردم را وظیفه علمای اسلام می داند و بر همین اساس آنان که می خواهند مانع حضور علما در صحنه سیاسی شوند را مورد نکوهش قرار می دهد و این حرف را حرف استعمار می داند «آخوند را به سیاست چه ؛! این حرف ، حرف استعمار است ؛ آخوند را به سیاست چه ؛! ساسه ` العباد در دعای جامعه ، زیارت جامعه است ساسه ` العباد... حضرت امیر یک مملکت را اداره می کرد، سیاستمدار یک مملکت بود». براساس این تعریف انجام امور مادی و معنوی مردم به عهده علماست و کسانی که نمی خواهند اسلام در جامعه حاکم شود، به دنبال تحریف این واقعیت بوده اند و می کوشند تا با کنار گذاشتن علما از صحنه سیاسی هدف خود را عملی کنند. حضرت امام همچنان که غفلت علما از وظیفه اصلی خود را خواسته استعمار و مخالفان اسلام می داند، بر این نکته تاکید می کند که علمای اسلام در طول تاریخ همواره به این مهم توجه داشته و وظیفه سیاسی اجتماعی خود را انجام داده اند « آنی که می گوید آخوند چه کار دارد به سیاست ، آنی که با آخوند خوب نیست این با اسلام بد است ، می خواهد آخوند را کنار بگذارد که بتواند یک کاری توی مردم انجام بدهد و هر کاری دلشان می خواهد بکنند و لهذا این طور شد. البته علمای ما در طول تاریخ این طور نبود که منعزل از سیاست باشند مساله مشروطیت یک مساله سیاسی بود و بزرگان علمای ما درش دخالت داشتند، تاسیسش کردند. مساله تحریم تنباکو یک مساله سیاسی بود و میرزای شیرازی «رحمه الله علیه » این معنا را انجام داد. در زمانهای اخیر هم مدرس ، کاشانی ؛ اینها مردم سیاسی بودند و مشغول کار بودند». تا اینجا سیاست را در فرهنگ اسلامی تشیع بر اساس دیدگاه امام تعریف کردیم . بر این اساس ، سیاست خدعه و نیرنگ نیست ؛ بلکه همان حکومت و انجام امور حکومتی است . تاسیس حکومت نیز وظیفه انبیای الهی بوده است . در ادامه راه انبیائ ائمه معصومین علیه السلام و در زمان غیبت ، علمای اسلام عهده دار این مسوولیت مهم هستند. در این دیدگاه دین و سیاست نه تنها از هم جدا نیستند، بلکه به هم پیوسته و مکمل یکدیگرند. در دین مسیح نیز دلیل جدایی دین از سیاست ، تحریف واقعیت های این دین الهی است . با این تفسیر سیاست جایگاه ویژه ای در حکومت اسلامی دارد تا آنجا که حضرت امام (ره ) حکومت را حتی از فروع هم نمی داند. حال با توجه به این جایگاه این سوال مطرح می شود که انبیای الهی تصمیم به تشکیل حکومت داشتند، آیا این تصمیم هدف نهایی بوده است یا هدف دیگری از تشکیل حکومت مد نظر بوده است ؛ به عبارت دیگر، تشکیل حکومت اسلامی هدف است یا وسیله رسیدن به هدف ؛ حضرت امام در این خصوص معتقد است سیاست وسیله ای است برای هدایت جامعه به صراط مستقیم و به همین دلیل این وظیفه مهم تنها مختص انبیا و اولیای الهی و علمای اسلام است « سیاست این است که جامعه را هدایت کند و راه ببرد تمام مصالح جامعه را در نظر بگیرد و تمام ابعاد انسان و جامعه را در نظر بگیرد و اینها را هدایت کند به طرف آن چیزی که صلاحشان است ، صلاح ملت هست ، صلاح افراد هست ، این مختص به انبیاست . دیگران این سیاست را نمی توانند اداره کنند. این مختص به انبیا و اولیاست و به تبع آنها به علمای بیدار اسلام ... انبیائ علیهم السلام شغلشان سیاست است . دیانت همان سیاستی است که مردم را از اینجا حرکت می دهد و تمام چیزهایی که به صلاح ملت است که همان صراط مستقیم است . تمام ابعادش را انبیائ داشته اند و از آنها ارث رسیده است به علمای متعهد...» حضرت امام نه تنها ایجاد حکومت بلکه بالاتر از آن ایجاد عدالت را هم هدف نهایی انبیائ نمی داند ؛ بلکه همه اینها را مقدمه ای برای معرفی ذات مقدس حق عنوان می کند «رسول و سایر انبیائ نیامدند که اینجا حکومت تاسیس کنند، مقصد اعلائ این نیست ، نیامدند که اینجا عدالت ایجاد کنند آن هم مقصد اعلائ نیست ، اینها همه مقدمه است ...».
سید رضا حسینی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها