گفتگو با پویا تاجیک ، جوان اول تیم ملی بسکتبال خجالت می کشیدم بسکتبالیست شوم

پسر خجالتی که یک روزی از این که دوستانش او را «دراز» خطاب کنند، از بسکتبال گریزان بود؛ حالا با چنان تعصبی در میدان بازی می کند که حساب ندارد.
کد خبر: ۱۶۲۶۵
23ساله ، ساکن شمس آباد. می تواند ادعا کند که پیکان روی کاکلش می چرخد. حتی اگر هم نگوید که «خیلی بچه آرامی است و از حاشیه فراری »، می شود راحت حدس زد که زیاد اهل حرافی نیست . راستش وقتی برای مصاحبه به دفتر روزنامه آمد، اینقدر آرام بود که برای یک لحظه فکر کردم چه کار سختی است حرف زدن با این بازیکن . پویا تاجیک را اگر هم به نام نمی شناسید، همان بازیکنی است که پیراهن شماره 4تیم پیکان را به تن می کند.او بچه دوم یک خانواده 5نفری است که حالا در جوانی فقط یک آرزو دارد: درس خواندن و توصیه اش هم به همسن و سالانش همین است.
چطور شد که احساس کردی که به ورزش علاقه داری؛
پدرم تنیسور خوبی بود و مربی خوبی هم شد، اما هیچ وقت ما را تشویق نکرد که تنیس بازی کنیم . من اولین ورزشی که شروع کردم ، اسکی بود. دوم دبستان بودم ، شنا و ژیمناستیک را همزمان شروع کردم ، بعدها همراه پدرم برای دویدن به جنگل هم می رفتم . اما بسکتبال را دوست نداشتم ، چون قدم بلند بود، می ترسیدم که بلندتر بشوم ، اول راهنمایی که بودم ، به من می گفتند «دراز» به همین خاطر انگیزه خوبی برای شروع این رشته نداشتم و جسته و گریخته در مدرسه بازی می کردم و برای این که روی همکلاسی هایم را کم کنم و چون قدم بلند بود، نمی توانستند دفاع کنند؛ اما قوانین بسکتبال را نمی دانستم تا این که با آقای خلیلی آشنا شدم . بعد آدرسی به من دادند که بروم سر تمرین مدرسه بسکتبال پیکان ، خیابان 16متری دوم . به زور پدرم رفتم سر تمرین . اولین جلسه گل زدم . 2امتیازی بود، گل والیبالی بود. خیلی خوشم آمد. همین باعث شد تا تمرین را ادامه دهم . اولین دوره مسابقات خیلی ضعیف بودم ، تا این که فروردین 72به اردوی تیم ملی دعوت شدم . خودم فکر می کردم که به تیم منتخب تهران دعوت شدم تا این که یکی از دوستانم زنگ زد و گفت که به تیم ملی دعوت شدی که از خوشحالی عشق کردم . باورم نمی شد البته در اردو بیشتر تمرین می کردیم .
کدام زمان را بیشتر دوست داری ؛ آن موقعی که ورزشکار حرفه ای نبودی یا حالا که به طور حرفه ای کار را دنبال می کنی؛
هرکدامش امتیازاتی دارد و در کنارش مشکلاتی . ورزش حرفه ای هم مشکلاتی دارد که گاهی آرزو می کنم ای کاش بسکتبالیست نمی شدم.
چه مشکلاتی؛
یکی از مشکلات این که مرا از درس خواندن انداخت . اردوهایمان طولانی بود و مشکل می شد درس خواند. البته یک کمی هم تنبلی کردم.
یعنی خیلی سخت است که دوستانت را می بینی دانشگاه می روند؛
بله ، اما من یک امتیازاتی دارم و آنها امکانات دیگری دارند؛ اما ورزش و درس باید کنار همدیگر باشند. مگر تا کی می توانم ورزش کنم ، آن هم در جامعه ای که هیچ چیزش مشخص نیست . پایت بپیچد، نه بیمه ای نه چیزی باید بقیه عمرت را بروی بیل بزنی!
ورزشکار حرفه ای شدن ، چقدر روی افکارت و خواسته هایت تاثیر گذاشته است؛
خیلی تاثیر گذاشته است . خودم احساس می کنم که نسبت به سالهای اول کارم خیلی آدم متفاوتی شده ام.
هر بازیکنی معمولا زمان خاصی از بازی اش را دوست دارد. تو کدام پویا را دوست داری ؛ پویایی که در خدمت تیم ملی است یا پسری که در تیم پیکان بازی می کند؛
من هر دو تا را دوست دارم .
کدامش را بیشتر به آن یکی ترجیح می دهی ، منظورم این است که موقع کار کردن به تو انگیزه بیشتری می دهد؛
راستش انگیزه کار کردن را بیشتر تماشاچی به بازیکن می دهد، اما دوستانم می گویند که من بازیهای ملی را بهتر از باشگاهی بازی می کنم .
چرا این طور است؛
می دانید، من اصلا اهل کری خواندن نیستم . سرم به کار خودم است و فقط به بازی ام فکر می کنم ، نه این که مثلا برای بابک نظافت کری بخوانم اما در بازیهای ملی بعکس می شود، چون غیرت آدم اجازه نمی دهد که بی تفاوت بماند و اجازه بدهد تیمی راحت بیاید بهش گل بزند. اصلا به خودت اجازه نمی دهی که راحت از کنار حریف بگذری .
از تیم پیکان بگو، این که امسال چه وضعیتی دارید و چقدر به این تیم امیدواری؛
ما امسال تیم خیلی جوانی داریم . فکر می کنم باتجربه ترین آنها من و محمدرضا اسلامی باشیم . اول فصل را خوب شروع کردیم . کمی که کار پیشرفته تر شد، بچه ها به جدول که نگاه می کردند ترسیدند و دیگر بی کله بازی نمی کردند و دیگر بی فکر به زمین نمی رفتند. البته تیم جوان نباید منطقی بازی کند، بلکه باید با انرژی اش بازی کند. چند باخت خیلی بد داریم که امیدواریم جبران کنیم.
در مقابل کدام تیمها؛
بازی با صنام را با اختلاف خیلی زیاد باختیم ، با صبا باتری دور برگشت در تهران خیلی بد بودیم ، به ایران نارا در دور رفت لیگ و برگشت باشگاه های تهران بد باختیم . مسیر بازیهایتان در چند هفته اخیر نشان می دهد که تیم جمع و جورتر شده است . همین طور است . در چند بازی اخیرمان بخصوص مقابل صنام که با 8اختلاف باختیم ، یا بردیم ؛ همه بچه ها عالی بودند و بازی مقابل گرگان که عالی بردیم . هیچ کس انتظارش را نداشت با 23اختلاف ببریم و یک شگفتی بود. از شروع فصل بگویید از وقتی که اعلام شد که تیم پیکان منحل می شود.
چقدر این مساله روی بچه ها تاثیر منفی گذاشته بود؛
بچه هایی نمانده بود. فقط من بودم و محمد شاهسوند و جلال حسابی ، امید تهرانی ، سینا نیک نژاد و علی معصومی که از ما شش نفر یکی در تیم اصلی بازی می کرد. ما هم که ماندیم ، به خاطر این بود که بسکتبال را از همین جا شروع کرده بودیم . این هم سیاست ورزش است .
به شما پیشنهاد شد و نرفتید یا این که ترجیح دادید بمانید؛
نه پیشنهاد داشتیم ، من خودم خواستم که بمانم چون مربی اصلی آقای خلیلی است و حق زیادی بر گردنم دارند. این روزها داوری ها بازهم بحث روز است . به نظرت داوری ها چقدر در سرنوشت تیمها موثر است . داوری کار راحتی نیست ، من خودم داوری کردم . آدم بعضی چیزها را واقعا نمی بیند. بارها شده که به داوری گفتم که ندیدی فول شد، می گفت : باور کن ندیدم . بعضی وقتها نمی توانند سوت بزنند، مات می مانند. توی زمین چند بار صدایت می کنند تا بگی بله ! اتفاقاتی می افتد، حرفی در آن نیست ؛ اما گاهی بعضی اشتباهات داوری خیلی ناجور است . مثلا بازیکن کلیدی تیمی 4فوله است یک دفعه یک فول بی خودی می گیرند که باعث باخت تیمی می شود. آن دست داورها باید به بازیکن هم حق بدهند. این است که داوران باید در بازیها حواسشان را جمع کنند و همان طور که ما برای بازی تمرکز می کنیم ، آنها هم با حواس جمع برای قضاوت بیایند و عادلانه سوت بزنند.
یعنی داوران مشکل دارند؛
بله به نظرم داوران ما مشکل دارند. باید برایشان کلاسهای خارجی بگذارند. بیشتر داوری کنند. از داوران جوان زیاد استفاده نکنند یا اجبار کنند که داورانی که قرار است 3سال دیگر در این سطح سوت بزنند، باید در سالن بنشینند، به آنها بگویند که مثلا خطاهای بازی پیکان با ذوب آهن را یادداشت کنند. بازیها را فیلمبرداری کنند و بعد در تلویزیون به نقد بکشند تا دیگر داوران جرات این اشتباهات را نداشته باشند. داور الان از من یک رانینگ می گیرد، بعد برای جبران اشتباهش از تیم حریف هم یک خطا می گیرد که من ناراحت نشوم . این است که می شود گفت داوران ما سیاسی سوت می زنند! می شود گفت که بعضی داوران تحت سایه تیمی سوت می زنند! یادم می آید اوایل کارم در پیکان چون جوان بودم ، همیشه در همه بازیها 5فوله می شدم . حس می کردم که یک جوری همه کارهایم را فول می گیرند، مثلا یادم است در یکی از بازیهایم از یک یار تیم ملی دفاع می کردم و او هم مامور من بود؛ اما هر کاری که من می کردم ، خطا بود اما او نه !
جدای از داوری فکر می کنی که بسکتبال ما چه مشکلاتی دارد؛
مشکلات تشکیلاتی داریم ، یعنی با هر لیگی در مدیریت فدراسیون ، همه تشکیلات عوض می شود. برای همین است که مدام در سطوح ملی می بازیم . در واقع ما به عراق هم باختیم . قبل از آن عراق را در هر شرایطی با 40اختلاف برده بودیم ؛ اما چرا به اینجا می رسیم ، چون فدراسیون برای ما بازی تدارکاتی نمی گذارد. در جلسه حل مشکلات هم گفتم آقا ما بازی نداریم زمان آقای غضنفری هم همین مشکل را داشتیم . می رفتیم به کویت و امارات می باختیم . در اردوی تیم ملی 24نفر را ردیف می کردند در دو گروه 12تایی و می گفتند حالا به جان هم بیفتید. مثلا مرا با بهزاد افرادی و محمد شاهسوند کنار هم می گذاشتند، در حالی که در تمرینات ما همیشه روبه روی هم تمرین می کردیم ! تا این سیاست ها وجود دارد، این باختها نیز همچنان ادامه خواهد داشت . از قول من با تیتر بزرگ بنویسید که من از فدراسیون انتقاد دارم . اگر بودجه ندارند، بگیرند. مسوولان می گویند کسی ما را قبول ندارد، اما من می گویم اگر شما بخواهید، همه شما را قبول می کنند. یکی دیگر از مشکلات بسکتبال ، به باشگاه ها برمی گردد، این که 4تا تیم هزینه می کنند 5تا تیم در حد روستا هستند. چیزی ندارند، مثلا صنام می رود با 50اختلاف فرش مشهد را می برد. مگر فرش مشهد کم پول دارد، اصلا جزو قانون و مقررات بازی باشد که هر تیمی بخواهد در سوپر لیگ بازی کند، حداقل باید 2بازیکن خارجی داشته باشد. مگر لبنان چطور پیشرفت کرد، باور کنید آنها به خوابشان هم نمی دیدند که ما را ببرند، تیم جوانشان را با اختلاف بردیم . جوانان بعد از ما هم آن تیم را برد. امیدهایمان هم تیم امید لبنان را بردند، اما چرا آنها پیشرفت می کنند و برایمان غول می شوند؛ چرا به اله میشانباف تبدیل می شوند؛ چرا می شوند خطیب ؛ برای این که وقتی به رده بزرگسالان می رسند، با بازیکنان خارجی کار می کنند و چیزهای جدیدی یاد می گیرند از سوی دیگر خواسته هایشان کاملا برآورده می شود و دیگر هیچ فکری ندارند بغیر از بسکتبال ، اما ما نه . اینجا اولش همه فکر و ذکرمان بسکتبال است ، اما به مراحل بالاتر که می رسیم مثلا ماشین نداریم برویم سر تمرین . پول نداریم تاکسی بگیریم ، اینها نیاز است و ما هم انسانیم . ممکن است اوایل کار با عشق سر تمرین برویم ، اما وقتی بزرگتر بشویم ، دیگر انگیزه ای نمی ماند چون نیازهایمان برآورده نشده است.
بیشترین انتقادی که تا به حال درباره خودت شنیدی ، چه چیزی است؛
انتقاد که نه ، اما ضعف بزرگ من این است که آدم ساکتی هستم ؛ چون زیاد به حاشیه بسکتبال کار ندارم . بارها شده که دوستانم می گویند پویا عکست در فلان روزنامه کار شده.
مگر روزنامه خواندن را دوست نداری؛
چرا، اما روزنامه ها علاوه بر اصل ، حاشیه مطالب را هم می نویسند و من دوست ندارم که در حاشیه باشم ، من کار خودم را می کنم چون در ایران بسکتبال را نباید با زندگی شخصی قاطی کرد. من این رشته را خیلی دوست دارم
برای آینده ات تصمیم مشخصی نداری؛
می خواهم برای ادامه تحصیل بروم . دنبال کارهایم هستم به محض این که کارهایم جور شد، می روم . دوست دارم در کنار درس خواندن بسکتبال هم بازی کنم ، اما در پایان درسم مطمئنا بسکتبال را کنار می گذارم .
در این مدت کاری بوده که انجام ندادی ، طوری که هر وقت به یاد فرصتهایت می افتی ، از آن به عنوان یک حسرت یاد کنی ؛
بله . بزرگترین اشتباهم این بوده که درس نخواندم . موقعیت خوبی هم داشتم ، همیشه جزو شاگردان خوب مدرسه بودم ، اما همیشه تنبلی کردم بخصوص در اردوها!
نگاه بچه محله ها و افراد فامیل به پویا تاجیکی که الان بازیکن اصلی تیم ملی است ، چطور است؛
راستش من الان آدم دیگری برای خودم هستم . چون شخصیتم در بسکتبال شکل گرفته است و این شخصیت را خیلی دوست دارم . همه یکجور دیگر روی من حساب می کنند.
کدام پویا تاجیک را خیلی دوست داری ، آنی که در باشگاه پیکان بازی می کند و یا مردی که در تیم ملی بی قرار است ؛
هر دو تایش را، اما فکر می کنم «پویا»یی را که در تیم ملی بازی می کند، بیشتر دوست دارم.
خوب این پویا تاجیک هیچ آرزویی غیر از درس خواندن ندارد؛
راستش دوست دارم که در کالجهای امریکا بازی کنم ، البته در کنار یک مدرس خوب از یکی از دانشگاه های معتبر.
پویا تاجیک از نگاه دوستان و مربیان
حسن میرزاآقابیک: پویا بازیکنی است که ضمن شایستگی اخلاقی و تعهد به باشگاهش ، 3سال پیش در جام رمضان در دوبی جزو بهترین های مسابقات انتخاب شد و اگر ظرفیتش را گم نکند و تلاش بیشتری کند، می تواند جزو بهترین های آسیا باشد.
مهران شاهین طبع: کار کردن با پویا خیلی راحت است . توانایی های فیزیکی و درک و شعور بسکتبال پویا خیلی بالاست . او شاید یکی از بهترین های چند سال اخیر ایران باشد. روز به روز که تجربه اش بیشتر می شود، خودش هم به ارزشهایش پی می برد. چند سالی که با او کار می کردم ، برایم بسیار لذتبخش بود. او در مجموع بازیکنی جسور و شجاع است .
محسن صادق زاده: پویا بازیکنی است که بیشتر به حاشیه می پردازد تا نفس بسکتبال. به نظر من اگر با تمام وجود بسکتبال بازی کند، می تواند بهتر از اینها هم باشد.
سعید تابش نیا: بازیکن خوبی است ، به شرط این که مغرور نشود. او در این چند سال اخیر خط صافی را طی کرده و اصلا پیشرفتی نداشته است ، به نظر من باید تلاشش را بیشتر کند تا سیر صعودی داشته باشد.
بهزاد افرادی: پویا یکی از باتعصب ترین بازیکنانی است که در تیم ملی با او بازی کرده ام ؛ اما چون خیلی زود به تیم ملی بزرگسالان رسید، از این نظر دچار غرور شد و 2-3 سالی درجا زد؛ چون فکر می کرد از هر نظر بازیکن کاملی است و نیازی به تمرین ندارد، اما روندی که امسال پیش گرفته ، جبران آن سالهاست و من این حرفها را نه به خاطر مساله خاصی ، بلکه به عنوان یک دوست می زنم .
مهین گرجی
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها