جاهایی که مسوولانش به رادیو تنها به عنوان «رسانهای برای مواقع بحران» نمینگرند و از اهمیت و تاثیر این رسانه آگاهند و برایشان مهم است که یک رسانه چگونه باید در کنار دیگر رسانهها به حیات خود ادامه دهد، بدون اینکه دچار انواع بیماریهای لاعلاج شود.
از این نکته که بگذریم از میان اقسام مختلف برنامهسازی رادیویی همیشه نمایش رادیویی از جایگاه و پایگاه خاصی برخوردار بوده است. رادیو فینفسه خصوصیاتی دارد که بعضا در هیچ رسانه دیگری قابل مشاهده نیست و به اعتقاد راقم این سطور، همه این خصوصیات را یکجا در نمایشنامهنویسی برای رادیو میتوان یافت و از آنجا که نمایش رادیویی پا را از این هم فراتر گذارده، با حیطههای دیگری از جمله تئاتر و سینما نیز وارد بدهبستان میشود، میتوان به خود جرات داد و نمایشنامهنویسی رادیویی را مهمترین، حرفهایترین و هنریترین شکل نویسندگی در رادیو خواند.
نمایش رادیویی چیست؟
در یک تعریف بسیار کلی و البته مورد اتفاق همگان، نمایش رادیویی عبارت است از «روایت حالات و رفتارهای درونی و بیرونی انسان و وقایع و حوادث از طریق دراماتیزهکردن آنها با استفاده از صدا و موسیقی که از رادیو پخش شود.» در این تعریف ساده چند نکته وجود دارد که بد نیست بیشتر مورد توجه قرار گیرد: نمایش رادیویی نوعی روایت است و از این نظر با انواع هنر روایی و داستانپرداز مانند تئاتر، سینما، رمان و ... اشتراک دارد. پیداست که منظور از روایت در این تعریف، روایتی داستانی است و نه دیگر گونههای روایت، آنگونه که از لفظ Narrative به طور کلی برمیآید. یعنی در اینجا تکیه بر فرآیند و چگونگی قصه است و نه صرفا کلامی برای تبیین موقعیت یا شرح و توصیف مکان، فضا و غیره.
پس با این حساب این روایت صرفا انسانی است. یعنی اگر بپذیریم که در هر قصهای به خاطر وجود شخصیت، انسان عامل جداییناپذیر و حذفناشدنی آن است، روایت به حالات و رفتارهای او خواهد پرداخت یا وقایع و حوادثی که بر انسان (بخوانید شخصیت) میگذرد. از سوی دیگر وقتی از نمایش صحبت میکنیم، سیر حوادث را در نظر داریم. به معنی دیگر نمایش بناست حوادث و موقعیتهای انسانی را در قالب شخصیتها بازآفرینی کند. این بازآفرینی نامحدود نیست و در محدوده قصه اتفاق میافتد. یعنی پارهای از زندگی و یا حادثه یا حوادثی مرتبط با هم را که منجر به کشف حرکتی کلی و سازمان یافته میشود، در برمیگیرد.
با این حساب یک نمایش مانند رمان روایت صرف داستانی نیست، بلکه نشان دادن و به اجرا گذاردن روایت است. و این همان جوهره درام است. در نمایش رادیویی از آنجا که امکانات و ابزار تصویری وجود ندارد، لاجرم فقط صدا و موسیقی به یاری نویسنده و عوامل اجرا میآید. یعنی نمایشنامهنویس در توضیح صحنهها به جز افکتهای صوتی و موسیقی ابزار دیگری ندارد.
به طور مثال شخصیت در یک نمایش رادیویی نمیتواند در طول راهرو راه برود، بلکه تنها صدای پای اوست که تجسم راه رفتن را برای شنونده تداعی میکند. این همان مرز ممیز و شاخصه اصلی و ابتدایی رادیو است که در هر تعریفی از نویسندگی در رادیو باید در نظر داشت.
رادیو به خاطر ماهیت ارتباط صوتیاش، مجبور است تمام عناصر تصویری را از طریق صدا به ذهن مخاطب متبادر کند و در این تبادر تصویر (به جای به تصویر کشیدن) عوامل متعددی نقش دارند که تنها معدودی از آنها در دست نویسنده متن است و بسیاری دیگر به نحوه اجرا و چگونگی استفاده از افکتهای صوتی ربط دارد و در مرحله بعد همه اینها (محصول) به نحوه ارتباط شنونده وابسته است.
پس تبادر و تصور موقعیت در ذهن شنونده آخرین منزلی است که نمایش رادیویی پیشرو دارد و همه چیز باید دست در دست هم دهد تا این تصور ذهنی کامل شود و در این رهگذار صدا تنها ابزار موجود است. پیداست که در این میان رادیو بهخاطر خصوصیتهای ذاتیاش تنها رسانهای است که ظرفیت و استعداد این را دارد که محمل این ژانر باشد. پس اگر در تعریف نمایش رادیویی به این نکته نیز اشاره شده است، تنها بیان امری بدیهی نیست.
اما بعد ...
امسال برای نخستین بار در جشنواره تئاتر فجر شاهد اتفاق جالب و البته مبارکی بودیم، بالاخره نمایش رادیویی هم جایی برای خودش پیدا کرد تا اجازه عرض اندام و جلوهگری بیابد. توجه به نمایش رادیویی تا به حال محدود میشد به جشنوارههای سالانه رادیو که معمولا پوشش چندانی هم پیدا نمیکند و محل توجه کسی هم نیست.
اما حضور نمایش رادیویی در جشنواره فجر این امیدواری را زیاد میکند که بالاخره این ژانر هم جای خودش را پیدا کند. ژانری که ظاهرا در نمایش و تئاتر ایران فراموش شده انگاشته میشد و این در حالی است که نمایشنامه نویسان رادیویی همیشه و بهخصوص طی این سالهای اخیر بسیار خوب و پرتوان کار کرده و هر چه بهتر بودهاند کمتر دیده شدهاند. واقعیت این است که نمایشنامه نویسی رادیویی اگر چه در ایران چندان شناخته شده نیست و معمولا کاری مصرفی و مقطعی به شمار میرود، اما در سطح جهانی همواره به عنوان گونهای جدی و مستقل مطرح بوده است. بسیاری از نویسندگان بزرگ را میتوان برشمرد که در میان آثار جدی و مطرحشان، نمایش رادیویی جایی ویژه و مهم دارد: از ساموئل بکت گرفته تا برتولت برشت و حتی ارنست همینگوی.
اما چنان که پیشتر اشاره شد در ایران همواره نمایشنامهنویسی برای رادیو نه به عنوان آفرینش یک اثر خلاقه که بیشتر با هدف مصرف در رادیو و به ضرورت برنامهسازی در این رسانه بوده و هست. هنوز نمایشنامهنویسی رادیو یک ژانر مستقل و قائم به ذات خود نیست و این نشات گرفته از چند مشکل و مساله است: نخست مشکل همیشگی تئاتر و نمایش در ایران است که پس از سالها هنوز جایگاه خود را در میان مخاطبان نیافته و به عنوان کالایی منحصرا تخصصی و شیک مطرح است. سالنهای نمایش ما گویاترین دلیل این ادعاست.
نمایش رادیویی نیز اگرچه به ضرورت شکل و ساختارش اجرای صحنهای ندارد و میکروفن و دکلهای فرستنده سن اجرای (پخش) آن به شمار میروند، اما دچار همین معضل است و اصلا همان طور که گفته شد مگر رادیو جایی هم دارد تا نمایش رادیویی داشته باشد؟ نکته دیگر این که گویی این ژانر ادبی نمایشی در میان نویسندگان هم مهجور مانده است. تا به حال نمایش رادیویی صرفا جهت مصرف مقطعی در رادیو تولید شده و هیچ برنامهای برای معرفی و توجه به آن وجود نداشته است و شاید به همین سبب است که نویسندگان هم اکثرا ترجیح دادهاند به انواع دیگر روی بیاورند.
نکته بعد و از همه مهمتر این است که آثار نمایشی رادیویی هیچ امکانی برای نشر و چاپ ندارند. میدانیم که یکی از وجوه آثار نمایشی، قابلیت خوانده شدن آنهاست. در واقع اگرچه نمایش اصلیترین نمودش را در اجرا مییابد (اجرای صحنه یا رادیو یا حتی جلوی دوربین به صورت تلهتئاتر) اما نباید فراموش کرد که این گونه آثار به هر حال زیرمجموعه ادبیاتاند و ادبیات، «خواندنی» است.
اگر امکانی فراهم میشد تا نمایشنامههای رادیویی بتوانند چاپ شده و در دسترس عموم قرار گیرند، شاید بیشتر مورد توجه واقع میشدند و دستکم از بین نمیرفتند. هماکنون بسیاری از آثار نویسندگان نمایشهای رادیویی، با فرض این که ضبط شده و پخش شده باشند، در آرشیوهای صداوسیما خاک میخورند. چه بهتر میبود که نسبت به چاپ و نشر این گونه آثار اهتمامی صورت میگرفت تا مخاطبان بیشتری بیابند و از گزند دستبرد زمانه نیز مصون بمانند.
سخن آخر
به رغم تمام مسائل و مشکلاتی که به آنها اشاره شد، به نظر میرسد همچنان نمایش رادیویی خالصترین و نابترین شکل نویسندگی در رادیو است. در یک نمایشنامه رادیویی است که نثر رادیویی اصلیترین نمودش را مییابد و کوچکترین ضعف خود را نشان میدهد. نثر رادیویی که این روزها در خود رادیو هم فراموش شده و به رغم اهمیت فوقالعادهاش کمتر حساسیتی را برمیانگیزد، در نمایش رادیویی هنوز هم زنده است، چراکه نمایشنامهنویسی رادیویی تنها جایی است که نویسنده نمیتواند از قانون نانوشته این روزهای رادیو یعنی copy-paste استفاده کند و انتظار داشته باشد کسی هم نفهمد و به اصطلاح سر خلقالله را شیره بمالد. صمیمانه دست تمام صداپیشگان را میبوسم. افرادی که تنها از سر عشق کار میکنند و نه دغدغه نام دارند و نه نان.
محسن حکیم معانی