خوشبختی به عقیده یکی از فلاسفه و روانشناسان قرن نوزدهم عبارت است از نسبت محقق و عملی شدن خواستههای درونی فرد.
کد خبر: ۱۵۷۹۸۳
بدین ترتیب وقتی شما به نوعی خواستههای خود را محقق شده میبینید و به آنها دست مییابید در زندگی احساس خوشحالی میکنید و خود را خوشبخت میدانید؛ اما در این خصوص 2 راه دارید:
یا این که مرتب چیزهایی را به فهرست خواستههایتان اضافه کنید و بخواهید به آنها دست یابید یا این که توقعات خود را کاهش دهید.
محققان تعاریف جدیدتری نیز از خوشبختی ارائه کردهاند و در مورد شیوه دستیابی افراد به آن نیز توصیههایی داشتهاند و به منظور دستیابی و درک کیفیت خوشبختی، پرسشی را طرح کردهاند و آن هم عبارت است از این که به منظور این که فردی خوشبخت باشد چه تعداد تجربیات خوب در مقابل تجربیات بد باید داشته باشد؟
مفهوم خوشبختی این است که وقتی ما تجربیات خوب زندگی را با تجربیات بد مخلوط کنیم تعداد تجربیات خوب بیشتر باشد. این تجربیات خوب میتوانند شامل یک شغل خوب و دلخواه، یک همسر خوب و شریک زندگی همراه، سرگرمیها و تفریحات خوشایند، تعطیلات آخر هفته مملو از محبت و علاقه میان اعضای خانواده، تولد فرزند جدید، ملاقات و آشنایی با دوستان و همکاران خوب و بسیاری موارد دیگر باشد که موجب رضایت و خشنودی درونی ما شود.
برای داشتن احساس خوشحالی شاید نتوانیم تعداد و شدت اتفاقات خوب و مثبت را در زندگی افزایش دهیم، اما میتوانیم توجه و تمرکز خود را روی آنها زیاد کنیم.
میتوانیم بیاموزیم که چگونه از کوچکترین موفقیتها لذت ببریم و از اهمیت آنها در زندگیمان آگاه شویم و برای به حداقل رسانیدن موارد منفی و تحقق خواستهها بیشتر سعی کنیم. وقتی ما بر لحظههای بزرگ زندگی تاکید و تمرکز کنیم احتمال شکست و نا امیدی را کاهش میدهیم و از انواع خوشیهایی که در زندگی داریم احساس خوشبختی میکنیم. اما در جایی که به نظر میرسد هیچ راهی برای خوشبختی وجود ندارد اطلاعاتی که محققان از افرادی در انواع گروههای سنی، اقتصادی، تحصیلی و فرهنگی از هر دو گروه زن و مرد به دست آوردهاند حاکی از این است که ما میتوانیم اقداماتی به منظور افزایش رضایت از زندگی و زندگی بهتر و خوشبختتر انجام دهیم.
به منظور تشریح این موارد برای شما از 4 گروه از ماهرترین محققان پرسشهایی مطرح کردهایم که عبارتند از:
تعریف شما از خوشبختی چیست؟
بهترین راهها برای رسیدن به خوشبختی کدامند؟
چه کسانی خوشحالتر و خوشحالتریناند؟
چه عواملی برخلاف تصور ما باعث دور شدن ما از خوشبختی میشوند؟
آیا تعریف خوشبختی در سالهای اخیر عوض شده است؟
جالب است بدانید با اینکه هر کدام از این چهار گروه از متخصصان بر افراد متفاوتی مطالعه کرده بودند، اما پاسخها بسیار مشابه بودند.
اهمیت مهارت
براساس مطالعات و مصاحبههای انجام شده، خوشبختی صرفا به دلیل وقایع خوب و مثبت در زندگی ایجاد نمیشود، بلکه تا حد زیادی به خود شما بستگی دارد. این شما هستید که میتوانید این وقایع خوب را ایجاد و روند اتفاقات را کنترل کنید. شما نقش قابل ملاحظهای در رخ دادن اتفاقات خوب دارید.
به طور حتم، در سطح پایینتر خوشبختی به آگاهی شما برای پیشگیری از وقایع بد هم بستگی دارد. این مهارت شماست که در هر دو جنبه تا حد زیادی امور را کنترل کنید تا موجب احساس رضایت یا عدم رضایت درونی شما شود.
با توجه به راههای مناسب رسیدن به خوشبختی گفتنی است که سعی شما برای ایجاد وقایع مثبتی که احساس میکنید توانایی رسیدن به آن را دارید و در آن موفق میشوید نیز سریعترین راه احساس خوشبختی و در واقع بخشی از آن است.
بدیهی است این کار به مهارت نیاز دارد. نخست باید بدانید این مهارت بسادگی به دست نمیآید. باید بدانید واقعا چه چیزی شما را خوشحال میکند. شاید با پول زیاد خوشبخت نشوید. اگرچه داشتن پول در احساس رضایت بیتاثیر نیست؛ اما راه رسیدن نیز نیست. از طرفی میتواند بسادگی به دست آوردن یک کتاب خوب و آشنایی با فرهنگ ملل گوناگون جهان باشد.
این جرقههای خوشحالی هر چه باشد فرصتهایی به ما میدهد که از موارد هر چند کوچک خوشحالیهای بزرگ بسازیم. دوم، پس از این که عوامل خوشحالکننده خود را شناختید باید راه رسیدن و افزودن آنها را پیدا کنید. شاید همه ما گذرانیدن وقت با همسر و فرد مورد علاقهمان را دوست داشته باشیم، اما بسیاری از زوجها وقتی زمان با هم بودن پیدا میکنند در چگونه گذرانیدن آن و لذت بردن از این زمان مشکل دارند.
سوم، این که باید انگیزهای برای تشویق ما به انجام کار و اقدام به سعی برای رسیدن به هدف وجود داشته باشد. تا انگیزهای وجود نداشته باشد شما بلیت سینما رزرو نمیکنید یا کتابی برای بهبود روابط نمیخرید. به همین ترتیب باید انگیزه داشته باشیم تا برای جلوگیری از موارد منفی در زندگی نیز بکوشیم.
خوشحالترین افراد آنهایی نیستند که صرفا قادر به ایجاد وقایع خوب هستند، بلکه افرادی هستند که انگیزه لازم برای رسیدن موفقیتآمیز به اهدافشان را هم دارند. افرادی که انگیزه کمتری دارند خوشحالی کمتری نیز دارند و میکوشند اتفاقات و تجربیات بد و منفی را نادیده بگیرند یا این که به فراموشی سپارند، اما نمیتوانند تاثیر منفی این وقایع را از زندگیشان حذف کنند و از میان ببرند.
در چنین شرایطی چه این مسائل منفی وجود داشته باشند و چه خاطرهای از آنها در ذهن شما باقی مانده باشد، هنوز احساس خوشحالی نمیکنید یا به اندازهای که باید و شاید خوشحال نخواهید بود، چون در هر حال هنوز با شما هستند.
وقایع مثبت و منفی
گفتنی است در بیشتر افرادی که احساس خوشحالی میکنند ارزیابی زندگی عاطفیشان به شکل مثبت صورت میگیرد. ما به این نتیجه رسیدهایم که نسبت وقایع مثبت به منفی در زندگی از عوامل اصلی است.
به نظر میرسد تعداد وقایع مثبت احساسی صرفنظر از شدت آنها موجب میشود ارزیابی افراد مثبتتر شود و خود را خوشحالتر بدانند.
تکرار تجربیات مثبت برای این که ما خود را خوشبخت بدانیم لازم و مهم است؛ بنابراین به نظر میرسد وقتی ما به نسبت تجربیات بد بیشتر با تجربیات خوب و مثبت روبهرو میشویم، خود را خوشبختتر میدانیم.
در این مورد که چه کسی خوشبخت است و چه کسی نیست سن و تحصیلات نقش قابل ملاحظهای ایفا نمیکنند.
ازدواج یکی از عوامل تعیینکننده در وضعیت رضایتمندی روحی فرد تلقی میشود و درصد افرادی که احساس خوشبختی میکنند در افراد متاهل بیشتر از افراد مجرد گزارش شده است، در حالی که در هر دو جنس مرد و زن خوشبختی تا حدودی به یکدیگر نزدیک است اما در موارد عدم احساس خوشبختی زنان به نسبت مردان دو برابر بیشتر مبتلا به افسردگی میشوند. در جوامع غربی نشان داده شده که احساسات خوشایند و ناخوشایند در زنان به مراتب از شدت و هیجان بیشتری برخوردار است.
برونگرایی نیز ارتباط زیادی با خوشبختی دارد؛ البته نقش عزت نفس و اتکاء به خود را نیز نباید نادیده انگاشت. مطالعات نشان داده افراد برونگرا چه به تنهایی زندگی کنند و چه با دیگران و چه در محیطهای اجتماعی کار کنند، افراد خوشحالتری هستند.
بعلاوه مطالعه بر رفتارهای ژنتیکی نشان میدهد سطح احساسات خوشایند و ناخوشایند تا حدی وابسته به ارث و عوامل ژنتیکی نیز است.
افرادی که دارای خلق و خوی با ثباتتری هستند کنترل بیشتری بر عوامل محیطی و توانایی بیشتری در ایجاد خوشحالی دارند. برخی محققان به این نتیجه رسیدهاند که عوامل ژنتیکی در مورد احساسات ناخوشایند قویتر از احساسات خوشایند هستند و افرادی که به طور ارثی چندان خوشحال نیستند از محیط پیرامون خود تاثیرپذیری بیشتری دارند. با توجه به اینکه عوامل گوناگونی در احساس خوشحالی و خوشبختی فرد دخیل هستند یکی از این عوامل، جذابیت ظاهری و فیزیکی افراد است و شاید غیر قابل تصور باشد، اما میزان هوش افراد هیچ ارتباطی با خوشبختی آنها ندارد.
از طرفی باید توجه داشت میزان خوشبختی فرد با مقایسه و ارزیابی شرایط خود و استانداردهای معمول جامعه نیز تعیین میشود. این استانداردها میتوانند شامل شرایط روحی گذشته و اهداف و آمال فرد باشند و چنانچه افراد به این استانداردها رسیده باشند؛ رضایت درونی بیشتری از زندگی دارند. در غیر این صورت احساس خوشبختی را تجربه نخواهند کرد.
به همین دلیل میتوان با جامه عمل پوشانیدن به اهداف یا محدود کردن اهداف و خواستهها به خوشبختی بیشتری رسید.
تاهل و خوشبختی
توجه داشته باشید افراد متاهل همیشه خوشحالتر و خوشبختتر از مجردها نیستند. اگر پای صحبت بسیاری از مادران بنشینیم به ما توصیه میکنند برای خوشبختی تلاش کنید و همواره منتظر شخص دیگری نباشید تا از راه برسد و موجب خوشبختی شما شود. شما میتوانید به عنوان یک انسان از موهبتها و نعمتهای خداوند بهرهمند شوید و از زندگی لذت ببرید. در عصر فناوری که بیشتر تمرکز افراد بر ارتقا و پیشرفت ابزار بیروح است، بسیاری افراد با وجود متاهل بودن رضایت چندانی از زندگی ندارند.
تحقیقات حاکی از این است که در گذشته افراد متاهل بسیار شادابتر و راضیتر بودهاند، اما براستی چه بر سر نسل جوان ما آمده؟!
گروهی از محققان به منظور ارزیابی افراد از رضایت در زندگی به مدت 15 سال بر روی بیش از 24 هزار نفر مطالعه کردهاند و به چگونگی هماهنگ شدن افراد به جنبههای مثبت و منفی زندگی پرداختهاند زیرا یکی از مهمترین عوامل موفقیت هماهنگ شدن با تغییرات است و این هماهنگی نیز در گروی تغییر افکار و در پی آن تغییر روشهای رفتاری افراد در مواجهه با مسائل گوناگون است.
نتایج حاکی از آن بودند که افراد غیر قابل انعطاف نسبت به هر گونه تغییر از جمله ازدواج، واکنشهای شدید نشان میدهند و پس از مدتی دوباره به آرزوهای شخصی خود فکر میکنند. در واقع کمتر به این موضوع فکر میکنند که با ازدواج باید <من> تبدیل به <ما> شود و تلاش طرفین برای رسیدن به اهداف خانواده و مصلحت خانواده معطوف شود.
یکی از متخصصان روانشناس میگوید: بدیهی است برخی افراد همواره شادتر و راضیتر از دیگران هستند. میتوان کارهایی انجام داد که روحیه شادتری داشت، اما آنچه از اهمیت قابل ملاحظهای برخوردار است این که عوامل خارجی مانند ازدواج یک جاده طلایی برای رسیدن به اهداف شما ایجاد نمیکند، بلکه باید خوشحالی و رضایت را در درون خود جستجو و در دید و نگرش خود تغییراتی ایجاد کنید.
اگر قرار باشد ما فرد دیگری را در زندگی و سرنوشت خود سهیم و شریک کنیم، اما باز هم به تنهایی به تصمیمگیری و اجرا بپردازیم. پس این زندگی مشترک تاثیر چندانی بر آینده ما نخواهد داشت. حتی اگر برای مدتی وانمود کنید که خیلی خوشحال هستید اما در افکار خود تغییری نسبت به پیرامون ایجاد نکنید، پس از مدتی نیروهایی به طور نا خود اگاه شما را به همان چیزی که فکر میکنید باز میگردانند. برای مثال وقتی در تحقیقات درباره میزان رضایت و خوشحالی افراد قبل و بعد از ازدواج پرسیده میشود با تعجب میبینیم این میزان تفاوت چندانی نداشته و در حدود یک دهم درجه فرق کرده است.
حتی زمانی که اتفاق بدی برای افراد رخ میدهد واکنش منفی نسبت به آن نشان میدهند، اما پس از مدتی به همان نگرش قبلی خود قبل از این رخداد میرسند. به عبارت دیگر حتی افرادی پس از ازدواج از یکدیگر جدا شدهاند با گذشت حدود 5 سال به همان وضعیت روحی که شامل رضایت و دید مثبت یا منفی و عدم رضایت است، بازمیگردند.
آنچه در این میان حائز اهمیت است این که ازدواج میتواند مجرایی برای آرامش بیشتر و استقلال باشد، اما چنانچه ما همواره موضع خود را حفظ کنیم و بیندیشیم که راه خودمان صحیح است و بهتر از دیگری قادر به اندیشیدن و تشخیص مسائل هستیم هرگز نباید توقع داشته باشیم که ازدواج باعث بهبود وضعیت ما شود، زیرا حاضر به تجربه راههای دیگر نیستیم، اما اگر با تمرین اقدام به تغییر افکار و رفتار خود متناسب با تغییرات زندگی کنیم و همواره آماده پذیرش شیوههای صحیح و امتحان شده باشیم بتدریج رضایت بیشتری پیدا خواهیم کرد. پس به یاد داشته باشیم که ریشه تمام خوشبختیها و اتفاقات مثبت و خوشحالکننده اطراف در درون خود ماست.
نقش ما در ایجاد خوشبختی
یکی از اشتباهات رایجی که میان مردم اتفاق میافتد این است که وقتی افراد به خوشبختی فکر میکنند صرفا منتظر وقایع مثبت و خوشحالکننده میمانند، اما به نقش خود در ایجاد آنها توجهی نمیکنند.
این کار درست نیست. ممکن است برنده شدن شما در یک قرعهکشی برای مدت زمان کوتاهی موجب خوشحالیتان شود اما چنین اتفاقاتی که شما هیچ نقشی در آنها ندارید نمیتوانند موجب خوشحالی درونی و احساس خوشبختی شما شوند، زیرا ما نیاز داریم در اتفاقات ایجاد شده دستی داشته باشیم یا به عبارت دیگر، احساس کنترل بر آنها کنیم. احساس خوشحالی از چنین اموری به مراتب عمیقتر و موثرتر است.
نمیتوان به طور قطع گفت تعریف خوشبختی در 50 سال گذشته تغییر یافته یا خیر؛ اما در اعتقاد افراد به آن و در نتیجه در تفکر روانشناسان تغییراتی نسبت به آن ایجاد شده است.
تحقیقات حاکی از آن است که جنبهای ناآشنا از خوشبختی وجود دارد: نیاز به نقش و کنترل فرد در وقایعی که چه خوب و چه بد در زندگی رخ میدهد. آگاهی از چنین مسالهای کلید رسیدن به خوشبختی محسوب میشود.