وقتی کارتون‌ها به خیابان می‌آیند
اعتراض متفاوت نسل زد در فرانسه؛

وقتی کارتون‌ها به خیابان می‌آیند

چه رنجی روح مردم فرانسه را می‌آزارد؟

چرا مردم اروپا از حاکمان خود خشمگین‌اند؟ بررسی دیدگاه یک نویسنده درباره اعتراضات فرانسه، شکاف مردم و نخبگان سیاسی، آزادی و معنویت در اروپا.
این روز‌ها خبر اعتراضات عمومی در فرانسه و چند کشور اروپایی دیگر توجه افکار عمومی را به خود جلب کرده است. نقطه آغاز این دور از اعتراضات در کشور فرانسه بود؛ این بار دانش‌آموزان فرانسوی بودند که صدای اعتراض مردم شدند و پلیس بی‌رحمانه با آنها درگیر شد و به ضرب و شتم آنان پرداخت.
کد خبر: ۱۵۷۲۳۳۷
نویسنده دکتر محمدحسن زورق / نویسنده و پژوهشگر

جام جم آنلاین: رسانه‌های بین‌المللی که از منافع دولت‌های غربی حمایت می‌کنند، سعی در کوچک‌نمایی این اعتراضات داشتند و تقاضا‌های دانش‌آموزان را تقاضا‌هایی پیش‌پا افتاده و سطحی وانمود کردند. کوچک‌نمایی تظاهرات دانش‌آموزان موجب کوچک شدن اعتراضات نشد بلکه با پیوستن دانشجویان به این اعتراضات دامنه آن گسترش یافت و آشکار شد که مسأله محدود به میز و تخته و مبل و صندلی نیست؛ قضیه بالاتر از این حرف‌هاست و در نتیجه خشونت پلیس و نیرو‌های مخصوص که برای سرکوب معترضان آموزش‌های ویژه و بی‌رحمانه‌ای دیده‌اند، افزایش یافت. افزایش خشونت پلیس و سایر ماموران سرکوب معترضان نیز موجب کاهش اعتراضات نشد. دامنه اعتراضات گسترش یافت و سایر اقشار اجتماعی ازجمله کارگران و کارمندان و طبقات اجتماعی که احساس خفقان و تبعیض می‌کنند ازجمله جلیقه‌زرد‌ها نیز به میدان آمدند و اعتراضات به سایر کشور‌های اروپایی ازجمله آلمان، آلبانی، ایتالیا و اسپانیا با فراز و فرود‌هایی سرایت کرد. پدیده مهمی که در تاریخ معاصر اروپا باید به آن توجه داشت، هم‌پیمانی حکومت‌کنندگان با یکدیگر و هم‌داستانی حکومت‌شوندگان با یکدیگر از سوی دیگر است. منظور از حکومت‌کنندگان دولت‌های سکولار غربی هستند که در حقیقت از منافع یک اقلیت ناچیز حمایت می‌کنند که بروکراسی سیاسی و تکنوکراسی و آریستوکراسی صنعتی را در مقیاس اروپای غربی و آمریکای‌شمالی تحت نفوذ و سیطره خود دارند و منظور از حکومت‌شوندگان توده‌های مردم مسیحی و مسلمان در کشور‌های غربی هستند. در تمام حوادث مهم اروپا ازجمله در انقلاب فرانسه، جنگ‌های جهانی که دولت‌های سکولار غربی آغازکننده آنها بوده‌اند، دولت‌های سکولار غربی را غالبا در یک طرف می‌بینیم و مردم اروپا به‌ویژه فرانک‌ها، ژرمن‌ها و رومن‌ها در طرف دیگر. گویی سایه جنگ‌های ۳۰ ساله هنوز هم بر تحولات اروپا افتاده است و این سایه سنگین قابل ردیابی و حتی مشاهده است. در جریان انقلاب فرانسه دولت‌های بلژیک و آراگون با انقلاب فرانسه و مردم فرانسه وارد جنگ شدند و دولت انگلیس نیز جانب آنها را گرفت و این جنگ برای حمایت از لویی پادشاه وقت فرانسه نبود بلکه برای سرکوب مردم فرانسه چه اکثریت مسیحی و چه اقلیت مسلمان بود. از درون نیرو‌های مدافع کشور فرانسه یک افسر بلند آوازه بنام ناپلئون برخاست و با ارتش‌های مهاجم که به فرانسه حمله کرده بودند، وارد جنگ شد و نیرو‌های مهاجم را به عقب‌نشینی وا داشت و هنگامی ارتش انقلاب فرانسه به مرز‌های اتحادجماهیر شوروی نزدیک شد که نیمی از نفرات آن از سایر کشور‌های اروپایی یعنی غیرفرانسوی بودند. ارتش انقلاب فرانسه از ارتش دولت‌های سکولار غربی شکست خورد. مهاجمین وارد خاک فرانسه شدند و انقلاب فرانسه را به‌نفع خود مصادره کردند و تا امروز دارند از عنوان «انقلاب کبیر فرانسه» به‌نفع خود استفاده می‌کنند. این حادثه یعنی هم‌پیمانی دولت‌های سکولار غربی و هم‌داستانی مردم اروپا، در سایر تحولات مهم اروپا نیز تکرار شده است. اتحاد رومن‌ها و ژرمن‌ها در قالب دولت‌هایی از قبیل دولت‌های عثمانی و آلمان در جنگ جهانی اول، همدلی بخشی از مردم فرانسه با ژرمن‌ها در جنگ جهانی دوم و... همه نشانه گویایی از شکاف بین حکومت‌کنندگان سکولار و حکومت شوندگان در اروپاست. مردم اروپا از نخبگان قدرت و خاندان‌هایی که سررشته حکومت‌ها را در اروپا در دست دارند و بی‌رحمانه مخالفین را سرکوب می‌کنند، خسته و ناامید شده‌اند و نخبگان قدرت در غرب دیگر نمی‌توانند با شیوده‌های مرسوم فعلی اهرم‌های قدرت را برای همیشه و با خیال راحت در دست داشته باشند یا حتی در دراز مدت از سوی مردم احساس خطر نکنند. علت ناآرامی‌های فعلی در فرانسه مسائل پیش پا افتاده نیست؛ آنچنان که رسانه‌ها می‌گویند. علت این ناآرامی‌ها را باید در تاریخ اروپا به‌ویژه در ستیزش نخبگان سکولار سیاسی - اقتصادی حاکم بر اروپا و متحدان صهیونیست آنها با توده‌های مسیحی و مسلمان دانست و ریشه‌ها را در سابقه مبارزه رسمی یا نیمه‌رسمی با مسیحیت کاتولیک و اسلام جست‌و‌جو کرد. قتل‌عام‌های پی در پی مسلمانان و مسیحیان کاتولیک و سرکوب مداوم آنان، زخم‌های کهنی هستند که هر از چندگاه به‌صورتی سر، باز می‌کنند و نیرو‌های امنیتی و نظامی دولت‌های سکولار، این زخم‌ها را با سرباز و سرنیزه و سرکوب به سرعت پانسمان می‌کنند تا چندی دیگر به‌صورتی دیگر سر، باز کنند. این بار نیز هزاران زندانی به اشکال گوناگون مجازات و اکثر آنها بتدریج آزاد می‌شوند غم و درد خانواده‌های قربانیان این اعتراضات به وسیله رسانه‌های غربی به دست فراموشی سپرده خواهد شد ولی مسائل اروپا نمی‌تواند با این شیوه‌ها حل شود. دولت‌های سکولار اروپایی با توسعه مرز‌های اروپا به قفغاز و آسیای مرکزی دارند این زخم‌های دردناک را در قفغاز و آسیای مرکزی نیز بوجود می‌آورند که یک نمونه آن را در جمهوری آذربایجان می‌بینیم. باید به این پرسش فکر کنیم که چه رنجی روح مردم فرانسه و سایر اروپاییان اعم از مسیحی کاتولیک یا مسیحی پروتستانت و یا مسلمان را می‌آزارد که در عین برخورداری نسبی که دارند، از دولت‌های غربی خشمگینند؟! روح اروپا پرنده‌ای است که آب و دانه بیشتر نمی‌خواهد بلکه معنویت راستین و آزادی واقعی را می‌خواهد.»

newsQrCode
ارسال نظرات

نیازمندی ها