نمونه روشن آن، استقبال گسترده از پویشهای مردمی و حضور خودجوش اقشار مختلف جامعه در روزهای اخیر است؛ حضوری که از احساس تعلق به ایران و آینده این سرزمین حکایت دارد. جامعهای که به آینده روشن و وعده الهی ایمان دارد، هرگز در برابر دشواریها تسلیم یأس و ناامیدی نخواهد شد. به امید روزهایی سرشار از عزت، آرامش و سربلندی برای ایران اسلامی با دکتر سید شرفالدین، استادتمام و عضو هیاتعلمی موسسه آموزشی و پژوهشی امامخمینی(ره) به بررسی ابعاد مهم، کمترپژوهیده، اما اثرگذار و دامنهداری پرداختیم که ویژگی تجمعات سرنوشتساز شبانه است.
حضور گسترده مردم در راهپیماییهای اخیر، بهویژه اجتماعات شبانه، چه آثار بلندمدتی برای جامعه ایران خواهد داشت؟
این حضور، پیش از هر چیز ظرفیتهای واقعی جامعه ایران را آشکار کرد؛ هم برای مردم و هم برای دشمنانی که تاکنون برآورد دقیقی از توان ملی نداشتند. چنین تجربهای، سرمایهای راهبردی برای خنثیسازی جنگهای روانی آینده خواهد بود. در کنار آن، انسجام ملی، تقویت اعتماد عمومی به نظام، تثبیت جایگاه رهبری و همگرایی نیروهای انقلاب از مهمترین دستاوردهای این حضور است؛ دستاوردهایی که آثار آن بهتدریج در عرصههای سیاسی، اجتماعی و فرهنگی نمایان خواهد شد.
این اجتماعات چه تأثیری بر سرمایه اجتماعی و روحیه مشارکت عمومی برجای گذاشت؟
یکی از مهمترین نتایج این راهپیماییها، بازشناسی قدرت جمعی بود. مردم دریافتند که حضور سازمانیافته و همدلانه، توان روانی و اجتماعی آنان را چندبرابر میکند. نسل جوان نیز از نزدیک تجربه کرد که مشارکت جمعی چگونه ترسها را میزداید و احساس مسئولیت را تقویت میکند. این سرمایه اجتماعی، زمینهساز شکلگیری تشکلهای مردمی، همکاریهای گستردهتر و افزایش اعتماد به ظرفیتهای داخلی خواهد بود؛ ظرفیتی که در بزنگاههای آینده نقش تعیینکنندهای ایفا میکند.
این حضور تا کجاها آیا میتواند بر فرهنگ و هویت جامعه اثرگذار باشد؟
این راهپیماییها صرفا یک رخداد سیاسی نبود، بلکه بستری برای تقویت هویت دینی و ملی فراهم کرد. پیوند میان باورهای مذهبی، مسئولیت اجتماعی و مسائل سیاسی برای بسیاری از مردم عینیتر شد. همچنین این تجربه میتواند الهامبخش تولید آثار فاخر فرهنگی، هنری و رسانهای باشد و نسل جدید را به بازخوانی زندگی و مجاهدت شخصیتهای اثرگذار انقلاب و دفاع از کشور ترغیب کند؛ سرمایهای فرهنگی که آثار آن در سالهای آینده آشکارتر خواهد شد.
این تجربه در نگاه مردم بهویژه نسبت به سختیها و هزینههای مسیر انقلاب چه تغییری ایجاد کرد؟
جامعه در این تجربه آموخت که حفظ استقلال، عزت و هویت ملی بدون هزینه نیست. مردم دریافتند که انقلاب اسلامی، مسئولیتها و تعهداتی به همراه دارد و عبور از دشواریها بخشی از این مسیر است. همانگونه که ملت ایران در دوران دفاعمقدس ایستادگی را تجربه کرد، امروز نیز این باور تقویت شده که رنجهای مقطعی نباید مانع دفاع از آرمانها شود. این نگاه، تابآوری اجتماعی را افزایش داده و روحیه مقاومت را عمیقتر کرده است.
برخی رسانههای معاند این اجتماعات را «میتینگ حکومتی» توصیف میکنند. این داوری خارجی یعنی؟
این برداشت، بیش از آنکه بر واقعیت استوار باشد، ناشی از پیشداوری و نادیدهگرفتن واقعیتهای میدانی است. هرکسی که از نزدیک این اجتماعات را دیده باشد، نشانههای فراوانی از خودجوشبودن آن مشاهده میکند. استمرار حضور مردم در زمانها و مناسبتهای مختلف، مشارکت خانوادهها، تنوع سنی و اجتماعی شرکتکنندگان و نبود سازماندهی رسمی، همگی نشان میدهد که این حرکت، برخاسته از انگیزههای مردمی و احساس مسئولیت اجتماعی است، نه یک برنامه اداری یا حکومتی.
مهمترین شواهد مردمی بودن این راهپیماییها؟
ویژگی نخست، خلاقیت و بیسابقه بودن این اجتماعات است. برخلاف راهپیماییهای رسمی که زمان و مسیر مشخص دارند، این حرکتها در ساعتها و مناسبتهای گوناگون و حتی در روزهای بارانی، تعطیلات نوروز و نیمهشب ادامه یافت. دوم، انگیزه معنوی و دینی مردم است؛ محرکی که از احساس تکلیف و مسئولیت اجتماعی سرچشمه میگیرد. افزون بر این، مدیریت برنامهها، شعارها، موکبها و فعالیتهای فرهنگی عمدتا توسط خود مردم انجام میشود و همین امر، اصالت مردمی این حرکت را بهخوبی نشان میدهد.
برخی معتقدند این حرکت از ابتدا متعلق به جریانهای انقلابی بود. چه عاملی سبب شد که به یک اجتماع فراگیر و ملی تبدیل شود؟
این تصور وجود داشت که راهپیماییها عمدتا با حضور نیروهای انقلابی شکل خواهد گرفت، اما روند حوادث نشان داد دامنه مشارکت بسیار گستردهتر است. بهتدریج اقشار مختلف، با سلایق، گرایشها و حتی سبکهای متفاوت زندگی، به این حرکت پیوستند. همین تنوع نشان داد که انگیزه اصلی، دفاع از کشور، عزت ملی و احساس مسئولیت اجتماعی است، نه وابستگی به یک جریان سیاسی خاص. فراگیری این حضور، مهمترین نشانه مردمی بودن آن بود.
برخی ادعا میکنند این اجتماعات به دوقطبیسازی جامعه دامن زده است. ارزیابی شما چیست؟
برخلاف این برداشت، تجربه میدانی نشان داد که این راهپیماییها بیش از آنکه شکاف ایجاد کنند، به کاهش فاصلههای اجتماعی کمک کردند. حضور همزمان گروههای مختلف اجتماعی، با ظاهر و سلیقههای متفاوت، زمینه گفتوگو و همدلی بیشتری را فراهم ساخت. در عمل، بسیاری از مرزبندیهای ذهنی کمرنگ شد و احساس تعلق به منافع ملی بر اختلافات غلبه یافت. از این منظر، این حرکت بیش از آنکه عامل دوقطبی باشد، ظرفیتی برای بازسازی وحدت اجتماعی بود.
*در روزهای نخست، برخی هدف این اجتماعات را مقابله با ناآرامیهای احتمالی عنوان میکردند. این تحلیل تا چه اندازه درست بود؟
چنین تحلیلی در روزهای ابتدایی مطرح میشد، اما واقعیتهای بعدی آن را تأیید نکرد. با فروکش کردن احتمال ناآرامیها، نهتنها این اجتماعات متوقف نشد، بلکه با همان گستردگی ادامه یافت. اگر انگیزه مردم صرفا واکنش امنیتی بود، تداوم این حضور معنا نداشت. استمرار راهپیماییها نشان داد که محرک اصلی، احساس مسئولیت، همبستگی ملی و دفاع از هویت و منافع کشور است؛ عواملی که فراتر از ملاحظات مقطعی امنیتی قرار دارند.
این اجتماعات چه نقشی در مدیریت احساسات عمومی جامعه ایفا کرد؟
جامعه در شرایط بحرانی با احساساتی چون اندوه، خشم، نگرانی و امید روبهرو میشود. اگر این هیجانات مسیر مناسبی پیدا نکنند، میتوانند به آشفتگی اجتماعی بینجامند. راهپیماییها بستری فراهم کرد تا این احساسات در چارچوبی آرام، منظم و هدفمند بروز یابد. مردم ضمن ابراز عواطف خود، احساس همدلی و همراهی بیشتری پیدا کردند و همین امر به افزایش آرامش روانی جامعه و تقویت انسجام ملی کمک شایانی کرد.
آیا این حضور توانست افراد کمتفاوتتر نسبت به مسائل ملی را نیز با خود همراه کند؟
به نظر میرسد چنین اتفاقی تا حد زیادی رخ داد. بسیاری از افرادی که پیشتر نقش فعالی در عرصههای اجتماعی نداشتند، تحت تأثیر فضای عمومی جامعه و احساس تعلق ملی، به این حرکت پیوستند. این مشارکت نشان داد که در بزنگاههای حساس، هویت ملی و احساس مسئولیت جمعی میتواند مرزهای بیتفاوتی را درنوردد و گروههای متنوع اجتماعی را حول دغدغههای مشترک گرد هم آورد.
این حضور چه نسبتی میان هویت ایرانی و هویت اسلامی ترسیم کرد؟
یکی از نتایج مهم این تجربه، آشکار شدن همافزایی میان هویت ایرانی و هویت اسلامی بود. سالها برخی کوشیدند این دو را در تقابل با یکدیگر نشان دهند، اما حضور مردم نشان داد که بخش بزرگی از جامعه میان این دو تعارضی احساس نمیکند. برای بسیاری از مردم، ایراندوستی و پایبندی به ارزشهای دینی، دو مؤلفه مکمل یک هویت واحد هستند و در بزنگاههای ملی، در کنار یکدیگر معنا پیدا میکنند.
با وجود برخی اختلافنظرها در جامعه، آیا این راهپیماییها بر شکافهای اجتماعی اثرگذار بود؟
وجود تفاوت دیدگاهها در هر جامعهای طبیعی است و ایران نیز از این قاعده مستثنا نیست. بااینحال، نمیتوان شکافهای موجود را به این راهپیماییها نسبت داد. آنچه در عمل مشاهده شد، تقویت نقاط اشتراک و کاهش برخی فاصلههای اجتماعی بود. این اجتماعات، دستکم در حد خود، فضایی برای گفتوگوی نمادین، همدلی و تأکید بر منافع مشترک ملی فراهم کرد و از شدت برخی دوگانگیهای ذهنی کاست.
یکی از نتایج این اجتماعات، تقویت همبستگی با جبهه مقاومت بود. برای حفظ این روحیه در آینده چه باید کرد؟
روحیه حماسی و مشارکت اجتماعی، پدیدهای پایدار و ثابت نیست؛ بلکه به شرایط و فضای عمومی جامعه وابسته است. با گذشت زمان، فروکشکردن بحرانها و عادیشدن زندگی، طبیعی است که از شدت این هیجانها کاسته شود. بنابراین، انتظار تداوم همان فضای احساسی روزهای نخست واقعبینانه نیست. بااینحال، میتوان با برنامهریزی فرهنگی و اجتماعی، این سرمایه معنوی را حفظ و بازتولید کرد تا در مقاطع حساس دوباره به سرمایهای برای انسجام ملی تبدیل شود.
مهمترین نهادها و دسترسها برای حفظ این سرمایه اجتماعی؟
رسانههای جمعی، بهویژه رسانهملی، شبکههای اجتماعی، مراکز فرهنگی و هنری، هیاتهای مذهبی، سازمانهای تبلیغی، دانشگاهها، مدارس و تریبونهای عمومی، همگی در این زمینه مسئولیت دارند. تولید آثار هنری، مستند، فیلم، سریال، موسیقی، شعر و روایتهای ماندگار از این حماسه میتواند خاطره جمعی جامعه را زنده نگه دارد. هر اندازه این تجربهها هنرمندانهتر و واقعگرایانهتر روایت شوند، ارتباط نسلهای آینده با این سرمایه اجتماعی عمیقتر خواهد بود.
ثبت و جاانداختن این تجربه در نظام آموزشی تا چه اندازه ضروری است؟
بیتردید رخدادهای بزرگ ملی، بخشی از حافظه تاریخی یک ملت هستند و نباید تنها در خاطرات نسل حاضر باقی بمانند. بخشی از این حماسه میتواند در کتابهای درسی، برنامههای آموزشی، پژوهشهای دانشگاهی و فعالیتهای فرهنگی مدارس بازتاب یابد. همچنین برگزاری آیینهای سالانه و یادبودهای متناسب، فرصت مناسبی برای بازخوانی این تجربه تاریخی و انتقال ارزشهای آن به نسلهای آینده فراهم خواهد کرد.
تجربه دفاعمقدس چه الگویی برای حفظ این روحیه در اختیار ما قرار میدهد؟
دون تردید، هیچ روایت و اثری جای تجربه مستقیم را نمیگیرد؛ همانگونه که میان رزمندگان دفاعمقدس و نسلهایی که آن دوران را ندیدهاند، تفاوت طبیعی وجود دارد. اما هنر، ادبیات، سینما، خاطرهنگاری و مستندسازی میتوانند بخشی از آن فضا و احساس را به نسلهای بعد منتقل کنند. اگر اصل تجربه در دسترس نباشد، بازآفرینی صادقانه و هنرمندانه آن، همچنان میتواند موثر و الهامبخش واقع شود.
هشدار مهم در نهایت گفتوگویمان؟
سرمایه اصلی این کشور، مردم هستند؛ مردمی که هرگاه احساس کنند عزت، امنیت و هویت ملی در معرض تهدید قرار گرفته است، با مسئولیتپذیری در صحنه حاضر میشوند. استمرار این سرمایه، نیازمند حفظ اعتماد عمومی، تقویت همبستگی ملی و روایت درست این تجربههاست. هر اندازه بتوانیم این روحیه را در چارچوب عقلانیت، امید و مشارکت اجتماعی پاس بداریم، آینده کشور نیز از این سرمایه ارزشمند بهرهمند خواهد شد.