در شرایطی که تنها یک قسمت از سریال «مرد سه‌هزار چهره» روی آنتن رفته است، برخی افراد به نیت نقد‌های جناحی، صحبت‌هایی درباره این مجموعه داشته‌اند

«شصت‌چی» نیامده، محاکمه شد!

مرد سه هزار چهره
کد خبر: ۱۵۶۵۷۶۹
نویسنده اصغر توسلی - گروه رسانه
«مرد سه‌هزارچهره» هنوز به میانه راه نرسیده، اما موج نقد‌ها علیه مهران مدیری آغاز شده است؛ نقد‌هایی که بخشی از آنها نه از دل جهان داستان، بلکه از همان قسمت نخست و حتی پیش از آن، از حاشیه‌های بازگشت این کارگردان و بازیگر به تلویزیون تغذیه می‌کنند. سریالی که در ۱۵ قسمت باید روایت تازه‌ای از «مسعود شصت‌چی» ارائه دهد، فعلا بیش از آن‌که مجال قصه‌گویی پیدا کند، گرفتار قضاوت‌هایی شده که گویی نتیجه را از پیش تعیین کرده‌اند.

مسعود شصتچی بعد از نزدیک به دو دهه دوباره به تلویزیون بازگشته‌است؛ همان شخصیتی که زمانی یکی از محبوب‌ترین کاراکتر‌های کمدی مهران مدیری بود و «مرد هزارچهره» و «مرد دوهزارچهره» را به بخشی از حافظه تلویزیونی مخاطبان تبدیل کرد. بازگشت چنین شخصیتی طبیعتا با انتظار همراه است؛ اما انتظار با پیشداوری تفاوت دارد.

مشکل از جایی آغاز می‌شود که هنوز یک قسمت از مجموعه پخش شده، اما برخی تلاش می‌کنند درباره کل سریال حکم صادر کنند؛ انگار قرار است کیفیت ۱۴قسمت دیگر را براساس چند شوخی و چند موقعیت از قسمت اول تعیین کنیم! این درحالی‌است که قسمت نخست مرد سه‌هزارچهره اساسا بیش از آن‌که آغاز کامل قصه باشد، نقش معرفی دوباره شخصیت‌ها و چیدن مهره‌های داستان را دارد.
 
قضاوت عجولانه، ممنوع 

هیچ‌کس نمی‌تواند منکر حق مخاطب برای نقد مرد سه‌هزارچهره شود. او حق دارد بگوید شوخی‌ای را دوست نداشته، با ریتم سریال ارتباط نگرفته یا حتی معتقد باشد بازگشت شصتچی به اندازه گذشته جذاب نیست. اتفاقا نقد جدی و دقیق می‌تواند به دیده‌شدن نقاط ضعف یک اثر کمک کند. اما نقد با تخریب تفاوت دارد.

وقتی یک اثر کمدی تازه شروع شده و هنوز جهان داستانی خود را کامل نکرده، این‌که صرفا چند شوخی قسمت اول را جدا کنیم، در شبکه‌های اجتماعی دست‌به‌دست شود و از روی آنها درباره کل اثر نتیجه بگیریم، بیشتر شبیه صدور حکم پیش از تشکیل دادگاه است تا نقد یک مجموعه تلویزیونی.

بخش‌هایی از واکنش‌ها نیز به تکراری بودن شوخی‌ها مربوط بوده است؛ از شوخی‌های فیزیکی و موقعیت‌های آشنا گرفته تا ارجاع‌هایی که یادآور آثار قدیمی مهران مدیری است. این انتقاد می‌تواند کاملا محل بحث باشد. اتفاقا یکی از مهم‌ترین چالش‌های مرد سه‌هزارچهره همین است: آیا مدیری توانسته از خاطره «مرد هزارچهره» عبور کند و برای شصتچی امروز هویت تازه‌ای بسازد؟ اما پاسخ این پرسش را نمی‌توان تنها از یک قسمت بیرون کشید.

شصتچی برگشته، اما قرار نیست سال ۱۳۸۷ را تکرار کند. نکته مهم در مورد این سریال، فاصله زمانی بسیار زیاد میان دو دوره است. «مرد هزارچهره» و «مرد دوهزارچهره» محصول زمانی بودند که فضای رسانه‌ای، شوخی‌ها، مناسبات اجتماعی و حتی شیوه مصرف طنز با امروز تفاوت داشت.

مخاطب سال ۱۴۰۵ همان مخاطب سال‌های گذشته نیست. شبکه‌های اجتماعی، ویدئو‌های کوتاه، شوخی‌های وایرال، میم‌ها و سرعت گردش محتوا باعث شده مخاطب امروز بسیاری از الگو‌های کمدی را پیش از رسیدن به تلویزیون دیده باشد؛ بنابراین اگر مدیری صرفا همان فرمول قدیمی را دوباره اجرا کند، طبیعی است که بخشی از مخاطبان آن را کهنه بدانند. اما اتفاقا مسأله اصلی اینجاست که آیا مرد سه‌هزارچهره قرار است صرفا نوستالژی بفروشد یا از نوستالژی به‌عنوان سکوی پرتاب استفاده کند؟ قسمت اول هنوز پاسخ کاملی به این سؤال نداده است.

ارجاع به چهره‌ها و پدیده‌های فضای مجازی در قسمت نخست نشان می‌دهد سازندگان حداقل تلاش کرده‌اند جهان شصتچی را به امروز متصل کنند. شوخی با چهره‌های شناخته‌شده‌ای مانند مجتبی شکوری و سروش صحت نیز از همین جنس است؛ شوخی‌هایی که شاید برای همه مخاطبان جذاب نباشد، اما نشان می‌دهد سازندگان قصد ندارند شخصیت را در گذشته منجمد کنند. شصتچی باید در سال ۱۴۰۵ زندگی کند، نه در سال‌های گذشته.
 
چرا عده‌ای از بازگشت مدیری ناراحتند؟

یک سؤال جدی‌تر هم وجود دارد که کمتر به آن پرداخته شده است: چرا بازگشت مهران مدیری به تلویزیون تا این اندازه محل مناقشه شده است؟ مدیری فقط یک بازیگر نیست. او برای بخش بزرگی از مخاطبان، یکی از مهم‌ترین چهره‌های تاریخ کمدی تلویزیونی ایران است. حضور او در تلویزیون به‌خودی‌خود اتفاقی خبری است؛ به‌خصوص بعد از سال‌هایی که بخش مهمی از فعالیت او در نمایش خانگی دنبال شد.

همین مسأله باعث شده مرد سه‌هزارچهره از همان ابتدا با بار رسانه‌ای سنگینی وارد میدان شود. گروهی مدت‌ها منتظر بودند مدیری دوباره به تلویزیون بازگردد و برخی اساسا علاقه‌ای به بازگشت چهره‌هایی از این جنس به تلویزیون ندارند. در نتیجه، بخشی از فضای پیرامون سریال، پیش از آن‌که به خود اثر مربوط باشد، معطوف به مسأله «بازگشت مهران مدیری» شده است.

اینجاست که باید مراقب یک خطای رسانه‌ای باشیم: مخالفت یا موافقت با شخص مدیری نباید جای نقد اثر را بگیرد. اگر سریال بد است، باید گفت بد است و دلیلش را هم توضیح داد. اگر خوب است، باید از نقاط قوتش گفت. اما این‌که ابتدا درباره شخص تصمیم بگیریم، سپس برای اثبات آن، سریال را بررسی کنیم، دیگر نقد نیست؛ پیدا کردن شاهد برای یک حکم از پیش صادرشده است.
 
«پایتخت» هم از همین مسیر عبور کرد

این رفتار رسانه‌ای البته پدیده تازه‌ای نیست. در سال‌های اخیر، هربار یکی از مجموعه‌های محبوب و قدیمی تلویزیون با فصل تازه‌ای بازگشته، بخشی از واکنش‌ها پیش از آن‌که داستان شکل بگیرد، به مقایسه، تخریب یا پیش‌بینی شکست اختصاص پیدا کرده است.

نمونه روشن آن را می‌توان در حاشیه‌های مربوط به بازگشت «پایتخت» هم دید؛ مجموعه‌ای که پیش از آن‌که مخاطب فرصت کند با فصل تازه همراه شود، حجم قابل توجهی از قضاوت‌ها و حاشیه‌ها پیرامون آن شکل گرفت.

این مسأله درباره آثار نوستالژیک بیشتر رخ می‌دهد، چون مخاطب از قبل یک تصویر ذهنی بسیار قدرتمند دارد. او فقط سریال جدید را نمی‌بیند؛ همزمان آن را با خاطره‌ای که از نسخه قدیمی در ذهنش ساخته مقایسه می‌کند.

برای مرد سه‌هزارچهره این مسأله حتی جدی‌تر است. چون شصتچی یک شخصیت معمولی نیست؛ شخصیتی متعلق به یک خاطره جمعی است.
 
حکم صادر نکنیم 
 
در بسیاری از سریال‌ها، قسمت نخست وظیفه متفاوتی دارد. باید شخصیت‌ها را معرفی کند، موقعیت اولیه را بسازد، روابط را شکل دهد و زمینه ورود به قصه اصلی را فراهم کند. به همین دلیل، ممکن است یک اثر در قسمت اول هنوز موتور اصلی خود را روشن نکرده باشد. مرد سه‌هزارچهره هم هنوز در همین مرحله است. اتفاقا اگر قرار باشد نقد جدی‌تری درباره این سریال شکل بگیرد، بهتر است از قسمت‌های چهارم و پنجم به بعد انجام شود؛ زمانی که خط اصلی داستان روشن‌تر شده، شخصیت‌های تازه جای خود را پیدا کرده‌اند و معلوم شده شصتچی قرار است در چه جهان تازه‌ای قرار بگیرد.

آن زمان می‌توان پرسید آیا داستان کشش دارد؟ آیا شوخی‌ها در خدمت قصه هستند؟ آیا شخصیت‌های جدید کارکرد دارند؟ آیا مدیری توانسته شصتچی را به شخصیت امروز تبدیل کند؟ و مهم‌تر از همه، آیا این بازگشت ضرورت داشته است یا صرفا تکرار یک موفقیت قدیمی است؟ اینها پرسش‌های واقعی درباره مرد سه‌هزارچهره است.
 
مدیری فعلا سکوت کرده است

در این میان، واکنش مهران مدیری نیز قابل توجه است. مدیری در برابر موج حاشیه‌ها و نقد‌های تند، فعلا وارد جدال رسانه‌ای نشده است. شاید این سکوت بهترین واکنش در شرایط فعلی باشد. او اگر بخواهد برای هر نقد یا هر کلیپ منتشرشده در فضای مجازی پاسخ بدهد، ناخواسته در همان چرخه‌ای وارد می‌شود که بخشی از فضای رسانه‌ای به دنبال آن است؛ چرخه‌ای که در آن اصل اثر به حاشیه می‌رود و حاشیه جای اثر را می‌گیرد. مدیری بهتر است فعلا اجازه دهد سریالش حرف بزند.

اگر مرد سه‌هزارچهره قرار است موفق باشد، این موفقیت باید در خود سریال دیده شود، نه در مصاحبه‌ها و پاسخ‌های مدیری؛ و اگر قرار است شکست بخورد، منتقدان هم بهتر است اجازه دهند شکست احتمالی آن از دل روایت و عملکرد مجموعه اثبات شود، نه از روی چند دقیقه ابتدایی.
 
یک بازگشت، یک آزمون

با این همه، نباید از سوی دیگر بام افتاد و صرفا به‌دلیل محبوبیت گذشته مهران مدیری، هر نقدی را تخریب تلقی کرد. بازگشت شصتچی یک امتیاز بزرگ دارد و یک خطر بزرگ. امتیازش این است که شخصیت از قبل شناخته شده و مخاطب با او رابطه عاطفی دارد. خطرش این است که همین خاطره می‌تواند علیه سریال عمل کند. مخاطب امروز انتظار دارد چیزی بیشتر از آنچه قبلا دیده دریافت کند.

مرد سه‌هزارچهره اگر فقط قرار باشد خاطره‌ی مرد هزارچهره را تکرار کند، احتمالا شکست می‌خورد؛ اما اگر بتواند شصت‌چی را با مسائل، تناقض‌ها و مناسبات جامعه امروز گره بزند، بازگشت این شخصیت معنایی تازه پیدا خواهد کرد. در این صورت، شصتچی دیگر صرفا مردی نیست که هزار یا دوهزار چهره داشت؛ بلکه می‌تواند آینه‌ای باشد برای جامعه‌ای که در این سال‌ها خودش هزاران چهره تازه پیدا کرده است.
 
هنوز برای حکم نهایی زود است

واقعیت، ساده است: مرد سه‌هزارچهره هنوز فرصت کافی برای دفاع از خودش نداشته است. یک قسمت برای ساختن یا خراب‌کردن یک سریال ۱۵قسمتی کافی نیست. به همان نسبت که چند شوخی خوب، سریال بد را نجات نمی‌دهد، چند شوخی بد هم سریال خوب را خراب نمی‌کند.

مخاطب حق دارد نقد کند؛ منتقد حق دارد سخت بگیرد و رسانه هم وظیفه دارد ضعف‌ها را ببیند. اما همه اینها زمانی معنا دارد که اثر فرصت دیده‌شدن پیدا کرده باشد. 

مهران مدیری بعد از سال‌ها دوباره با مسعود شصتچی به تلویزیون بازگشته‌است. این بازگشت بیش از هر چیز یک آزمون است؛ آزمونی برای مدیری، برای تلویزیون و البته برای مخاطبی که خاطرات شیرینی از آن شخصیت دارد. فعلا بهتر است به‌جای دفن‌کردن مرد سه‌هزارچهره بعد از یک قسمت، چند قدم دیگر با آن راه برویم. شاید قسمت اول فقط یک مقدمه بوده باشد؛ مقدمه‌ای که نه باید آن را شاهکار دانست و نه شکست. حکم نهایی را باید وقتی صادر کرد که داستان واقعا شروع شده باشد.
newsQrCode
ارسال نظرات

نیازمندی ها