این بنا در مجاورت آرامگاه صائب تبریزی و در محوطه باغ تاریخی آرامگاه او (باغ تکیه) در اصفهان احداث خواهد شد. این رویداد بهانهای شد تا با شهاب نیکمان درباره جزئیات بیشتر این طرح به گفتوگو بنشینیم.
اخیرا طراحی بنای آرامگاه استاد فرشچیان به دست شما به پایان رسیده و رونمایی شده است. یکی از مهمترین ویژگیهای این اثر برقراری پلی بین معماری کهن و اصیل ایرانی و معماری معاصر است. ممکن است در اینباره توضیح دهید.
برای طراحی این بنا آنچه در درجه اول بهعنوان معیار در ذهنم قرار گرفت، سبک هنر و شخصیت هنری استاد فرشچیان بود. درواقع تلاش کردم در طراحی این بنا، این دو مؤلفه را در نظر بگیرم. درعینحال و در سوی دیگر، این بنا قرار است بخش کوچکی از هویت معماری اصفهان شود، بهخصوص که این شهر در معماری صاحب سبک و قدمت قابل توجهی بوده است و اکثر بناهای تاریخی آن حداقل قدمتی چندصدساله دارند. در نتیجه نوع معماری آرامگاه استاد میبایست در راستای معماری اصفهان میبود و از سبک و سیاق معماری امروز و پتانسیل تکنولوژی موجود نیز برخوردار میشد.
پس میتوان گفت این بنا تلفیقی از ذوق و صنعت است.
شاید بتوان گفت از دیدگاهی همینطور است، ضمن این که نمادهای فرهنگی و نشانهشناسی که در این بنا استفاده شده، برگرفته از مفاهیم هنر ایرانی است. برای نمونه، این بنا دارای هفت پله و گنبد اورچین هفتلایه است که نماد هفت زمین و هفت آسمان به شمار میروند. برای نمونه، این بنا دارای هشت ترک و هشت درگاه است که برگرفته از مفهوم «باغ ایرانی» یا «پردیس» بوده و با ایده «هشت بهشت» یا «هشت درِ بهشت» همخوانی دارد. این ویژگی نهتنها در سبک و معنای معماری ایرانی ریشه دارد، بلکه در فرهنگ اسلامی و قرآن نیز به آن اشاره شده است. این بنا با وجود تأثیرپذیری از معماری ایران و اصفهان و بهرهمندی از گنبد، در طراحی گنبد آرامگاه از الگوی رایج و شکل کلاسیک گنبدهای این منطقه فاصله گرفته است.
مسأله دیگری که در طراحی این بنا در ذهن داشتم این بود که با در نظر گرفتن سبک هنر مینیاتور و آثار استاد فرشچیان، از بهکاربردن خطوط مستقیم در طراحی اجتناب کردم. در زمینه طراحی قوسها و منحنیها، از قوسهای به کار رفته در معماری دوره ساسانی در طاق کسری و آذرگشسب (تخت سلیمان) و همچنین از قوسهای تیزهدار معماری دوره اسلامی بهره گرفته شده است. به نظر من این تلفیق باعث شده است وقتی به کلیت این بنا نگاه میکنیم، با وجود اینکه گنبد دارد، حس یک مذهبی را به ما نمیدهد.
به نظرتان بناهایی از این دست چقدر میتوانند در تحکیم و پررنگ کردن هویت ملی ما نقش داشته باشند؟
به باور من اصولا آرامگاه مفاخر و نخبگان تاریخی ما دارای دو ویژگی است. یک وجه آن خود شخصیتهای علمی، فرهنگی و هنری هستند که در آنجا به خاک سپرده شدهاند. خود آنها بخشی از هویت ملی و فرهنگی ما هستند، مانند فردوسی، خیام، سعدی، حافظ، ابنسینا و ... که میتواند نظر گردشگران داخلی و خارجی را به خود جلب کند و از طریق ساخت این آرامگاه، معرفی بهتر و بیشتری از آن شخصیت و اهمیت جایگاه او انجام خواهد شد. بخش دیگر، فارغ از آنکه چه کسی در این آرامگاهها به خاک سپرده شده این است بناهای مذکور نمونهای از معماری، هنرهای سنتی و فناوریها و حتی فهم و سلیقه جاری جامعه ما در آن لحظه تاریخ به شمار میروند.
سؤالی که در برخورد اولیه با طرح این بنا به ذهن میرسد این است که چرا از آجر در آن استفاده نشده است؟
این سؤال شما را دوست دیگری هم از من پرسید که با توجه به اینکه اصفهان شهر کاشی و آجر است چرا از آجر در این بنا استفاده نشده است؟ دلیلش این است که من میخواستم خطوط این بنا در تناظر و پیوند با هنر نگاری و آثار استاد فرشچیان، از سیالیت و پویایی برخوردار باشد، درحالیکه آجر بهدلیل مؤلفه صلبیت و برهای صاف و گوشههای تیز، ظرفیت کاربرد اجرایی دراین زمینه را ندارد. البته باید متذکر شد که در معماری اصفهان کاربرد انواع سنگ هم بسیار بوده است و به ویژه در دوران حاضر استفاده از آجر در بناها به میزان مثلا دوران صفوی نیست. مسلما استفاده صرف از متریال و روشهای سنتی قرنهای گذشته در این زمان کار خردمندانه و درستی به نظر نمیآید و ما را به پیشرفت و جایگاه جدیدی نخواهد رساند. اگر میراث کاشیکاری معماری دوران صفوی برای ما به یادگار مانده است، نباید فقط به روشها و طرحهای ۵۰۰ سال پیش درا ین زمینه بسنده کنیم، بلکه بهویژه باید از پیشرفتهای تکنولوژیک زمان خودمان هم بهره بگیریم، و این همان نوآوری است که پیشینیان ما هم در هر زمانی انجام دادهاند.
ابعاد این آرامگاه بر چه اساسی طراحی شده است؟
آرامگاه استاد فرشچیان در محوطه آرامگاه صائب تبریزی در خیابان صائب اصفهان و در مجاورت مادی نیاصرم است. این محل باغی متعلق به صائب بوده و به باغ تکیه معروف است. با توجه به قدمت بنای آرامگاه صائب و اینکه این بنا در فهرست بناهای ثبت ملی است و آرامگاه استاد فرشچیان در محوطه یا اصطلاحا در حریم آن واقع شده، ضوابطی از نظر ابعاد طراحی بهویژه ارتفاع طراحی را محدود کرده است. موضوع دیگر، محدودیت معبر جانبی و پیادهرو و همچنین درختان موجود در جوار آرامگاه است که در طراحی ابعاد آرامگاه همه آنها باید اعمال میشد.
با این اوصاف فکر میکنید در این سالها چقدر توانستهایم از معماری اصیل ایرانی بهدرستی محافظت کنیم؟
به نظرم در بعضی میراث فرهنگی مانند موسیقی اصیل ایرانی، به نسبت تا حد خوبی توانستهایم از این گنجینه و هنر ارزشمند پاسداری کنیم، ولی درباره معماری سنتیمان این اتفاق نیفتاده است. دلایلش هم متعدد است، از توسعه شهرنشینی، گرانشدن زمین و مصالح گرفته تا گسترش فرهنگ آپارتماننشینی که موجب از بین رفتن سبک خانههای حیاط مرکزی ایرانی، محلهها و میدانهای محلی و حتی باغبنای مرکزی ایرانی شده است.
حالا که طراحی این بنا انجام شده است، چه وقت ساخت و نصب آن عملی خواهد شد؟
من کار خود را در طراحی کلی به پایان بردهام و طراحی جزئیات تزئینات هم در جریان و نزدیک به پایان است. حالا همه چیز به بودجه بستگی دارد که از اختیار و حیطه من خارج است. ظاهرا توافقی از سوی خانواده استاد با شهرداری و استانداری اصفهان صورت گرفته است. اگر این توافق نهایی و بودجه آن تامین شود، مراحل ساخت آن طولانی نخواهد بود و شاید بین سه تا پنج ماه به پایان برسد. امیدوارم اگر مشکلی در این روند به وجود نیاید، تا پایان سال جاری بنا ساخته شود.
نکتهای هست که بخواهید درباره بنای آرامگاه استاد فرشچیان به این گفتوگو اضافه کنید؟
جا دارد از کسانی که شرایط محققشدن فرصت ارائه این طرح را فراهم کردند و زحمت هماهنگیها و پیگیریهای اداری را کشیدند تشکر کنم، و بهخصوص از خانواده استاد فرشچیان که تلاش ما را قابل دانستند متشکرم. همچنین جا دارد از همکارانم در مؤسسه «میراث مانا نقش» که در انجام این پروژه با من همکاری کردهاند سپاسگزاری کنم. مؤسسه ما بهعنوان یک سازمان غیردولتی دارای مقام مشورتی یونسکو است و براساس رسالتمان، در این پروژه همکاری کردیم و بهویژه در نظر داشتیم که هنر نگارگری یکی از میراث ثبت جهانی ایران بوده و در تزئینات این بنا، هم از هنر نگارگری و هم از دیگر عناصر میراث ناملموس ثبت جهانی و ثبت ملی ایران بهره گرفتهایم. نکته مهم دیگر که تابهحال در بین گفتوگوها درباره این آرامگاه در اختیار نشریه دیگری نگذاشتهام این است که به دلایل ملاحظات محافظت از حقوق مالکیت معنوی، از ارائه طرح تزئینات و جزئیات آن خودداری کردهام، چون متأسفانه عدهای سودجو بدون درنظرگرفتن حقوق مادی و معنوی، به الگوبرداری و یا مصادره طرح میپردازند. در نتیجه، برای حفظ حقوق معنوی اثر، آن بخش از جزئیات تزئینات کار که حاوی سنگنگارهها، حجاریها، نقاشی مینیاتور و طراحی آرایههای ظریف معماری در بخشهای مختلف است محفوظ نگه داشتهام و تا کنون از آن رونمایی نکردهام؛ بنابراین ماکتی که طی روزهای اخیر از آرامگاه رونمایی شده نهایی و کامل نیست و طرح کامل همراه با تزئینات بهزودی معرفی خواهد شد.
شما صرفنظر از طراحی آرامگاه استاد فرشچیان در برخی پروندههای ثبت جهانی در یونسکو نیز فعالیت داشتهاید، نمونه آن تهیه و تدوین پرونده ثبت جهانی «هنر آینهکاری در معماری ایرانی» در سال گذشته بوده است. اصولا ثبت میراث ناملموس چه دستاوردی میتواند برای جوامع داشته باشند؟
در یونسکو فهرستی به نام «فهرست نماینده میراث فرهنگی ناملموس بشری» داریم که گاهی از آن بهعنوان فهرست معرف هم نام برده شده است. در این فهرست، آنچه که برای فرهنگ بشری و برای کشورهای جهان اهمیت دارد به ثبت میرسد. به عبارتی، اگر بخواهیم از مهمترین و برجستهترین عناصر میراث فرهنگی بشری نام ببریم این فهرست به وجود میآید. اهمیت این فهرست در آن است که از دید اسناد حقوق بینالملل بهویژه در زمینه فرهنگ، اساسا هر کشور چه سهمی در فرهنگ جهانی دارد. البته این بعد شکلی و ظاهری آن است؛ بعد ماهویاش این است که پس از ثبت جهانی، هم جوامع مربوطه که بهعنوان میراثدار شناخته میشوند و هم سایر مردمی که با این عنصر در تعامل هستند، موظف به پاسداری از این میراث هستند. درواقع، پاسداری از میراث در مقیاس جهانی، آورده اصلی ثبتهای جهانی برای کشورها به شمار میرود و میتوان گفت، مهمترین هدف از این ثبتها پاسداری برای انتقال آن بهعنوان یک دارایی ارزشمند به نسلهای آینده است.
در سالهای اخیر بعضی ثبتهای مشترک بحثبرانگیز شده است، بهخصوص اینکه تعدادی از آنها که برگرفته از بطن فرهنگ ما بودهاند به نام و کام دیگر کشورها در یونسکو ثبت شدهاند. نمونه آن ثبت سبک مینیاتور بهزاد است که از سوی افغانستان به ثبت رسید.
نکتهای که در موضوع ثبت جهانی وجود دارد این است که در سالهای اخیر، هر کشور در هر دو سال، یک سهمیه برای ثبت مستقل در یونسکو داشته است و این مسأله باعث میشود کشورها نتوانند هر تعداد عنصری که میخواهند را به ثبت برسانند و باید یک عنصر که برایشان اولویت دارد را برای ثبت، به یونسکو معرفی کنند. به این ترتیب ما هم محدودیت داریم و نمیتوانیم هر چیزی را به ثبت برسانیم. البته باید توجه کرد که بر اساس روح کنوانسیون ۲۰۰۳ میراث فرهنگی ناملموس، وقتی یک عنصر ثبت جهانی میشود به نفع فرهنگ همه مردم جهان است. از طرف دیگر، یک پرسش مطرح میشود: با توجه به ریشههای فرهنگی مشترک و پیشینه جغرافیایی کشوری مثل تاجیکستان و یا آذربایجان در حوزه تمدنی ایران بزرگ یا ایران فرهنگی، آنها چه عنصری را اگر در یونسکو به ثبت برساند کاملا مستقل از فرهنگ ایران بوده و هیچ مشترکاتی با ما ندارد؟ درواقع ما در تاریخ و تمدن و جغرافیا هزاران سال مشترک بودهایم، طبیعی است میراث فرهنگی این گونه کشورها، با میراث فرهنگی ایران یکسان و یا بسیار مشابه است. شاید برایتان جالب باشد اگر بگویم، پرونده «فرهنگ پخت سمنو یا سمنوپزان» تاجیکستان را من تدوین کردهام، همان زمان هم در جواب عدهای که میگفتند چرا تاجیکستان دارد سمنوپزان را به نام خود ثبت میکند، گفتم باید از این ثبتها استقبال و به این کشورها کمک کنیم، چراکه کشورهای دیگر، ثبت میراث ناملموس جوامع ما را در وضعیتی که در دو سال فقط فرصت یک ثبت داریم سرعت میدهند و بخشی از فرهنگ ما را به ثبت میرسانند. درواقع این موضوع به نوعی محققشدن وفاق ملتها و دوستی جوامع بهعنوان اهداف و روح کنوانسیون ۲۰۰۳ یونسکو است.
مشکل از جایی شروع میشود که بعضی کشورها، میراث ناملموس ایران را به نام خود در یونسکو ثبت میکنند.
این تلقی اشتباه است و به ثبت رساندن یک کشور در یونسکو انحصاری برای نام آن کشور ایجاد نمیکند بلکه برعکس، از نظر حقوقی، آن عنصر را بهعنوان میراث بشری، برای همه مردم جهان در نظر میگیرد. ضمن این که برخی میراثها در بین کشورها مشترک است، بهعنوانمثال آینهکاری علاوه بر اینکه در ایران هست، یکی از میراثهای ناملموس در کشورهایی، چون عراق و هند نیز هست. ایران سال گذشته از سهمیه خود استفاده کرده و هنر آینهکاری را به ثبت رساند. یا همینطور درباره ساز عود که در سالهای گذشته، ایران و سوریه مشترکا آن را در یونسکو به ثبت رساندند و اخیرا دوباره کشورهای عربی دارند عود را در یونسکو ثبت میکنند. این مسأله البته به وفاق بین کشورها لطمه وارد میکند و کنوانسیون هم در اینباره تذکر داده است. یا نوروز که پیشتر از سوی ۱۲ کشور ثبت شده بود و سال گذشته مغولستان هم به این پرونده پیوست. میخواهم بگویم اگر ملاحظات استراتژیک و سیاسی اجازه دهد، کشورها میتوانند و باید با همسویی یکدیگر در ثبتهای مشترک با هم تعامل و همافزایی کنند. ولی متاسفانه مشکلات سیاسی و گاه اختلافات نظامی بهویژه در سالهای اخیر مانع از تحقق این مسأله شده است. درمجموع، ثبت جهانی یک عنصر میراث ناملموس از سوی یک کشور به آن معنی نیست که این میراث فقط متعلق به این کشور است. ضمن این که همانطور که اشاره کردم، در کشور ما هزاران اثر و عنصر فرهنگی وجود دارد که بهخاطر محدودیت سهمیه، فرصت ثبت آنها را نداریم.