دست برتر ایران در وضعیت کنونی

شاد
اگر بخواهیم با شرح شرایط موجود شروع کنیم تا بعد بتوانیم تحلیلی را روی آن بگذاریم، شرایط موجود این‌گونه است که بعد از نقض تفاهم‌نامه توسط ایالات متحده آمریکا، با این تصور دست به اقدام زد که این بار می‌تواند با اقدام نظامی آنچه را که در جنگ ۴۰ روزه و قبل از آن نیز با تهدیدها نتوانسته بود به دست بیاورد، حاصل کند. البته این بار هدف را کوچک‌تر کرده بود و آن عبارت بود از باز کردن، به قول خودشان تنگه هرمز که تکلیف آن در ماده ۵ تفاهم‌نامه روشن شده بود.
کد خبر: ۱۵۶۳۲۲۴
نویسنده محمدباقر خرمشاد - استاد دانشگاه
 
ایالات متحده آمریکا با همکاری اسرائیل یک جنگ تمام‌عیار را علیه ایران شروع کرده بود. این جنگ عملا بعد از مذاکراتی که در اسلام‌آباد اتفاق افتاد، به یک تفاهم‌نامه رسید. قبل از این جنگ، در یک مقطعی با وساطت واسطه‌ها آتش‌بس اعلام شد و در خلال آتش‌بس، یک تفاهم‌نامه در اسلام‌آباد مورد موافقت طرفین قرار گرفت و به امضای دو رئیس‌جمهور ایران و آمریکا رسید. یعنی به‌عبارتی، ما تقریبا یک چرخه کامل از آنچه در جنگ‌ها می‌تواند اتفاق بیفتد را الان تجربه کرده‌ایم: جنگ، آتش‌بس، مذاکره و تفاهم. آنچه الان در واقع ما می‌بینیم، مرحله مابعد تفاهم است.
فرق الان با مثلا اول سال که جنگ را آمریکایی‌ها تازه شروع کرده بودند و اسرائیلی‌ها نیز وارد جنگ شده بودند، این است که آنجا جنگ بود و جنگ؛ ولی سیر تحول و تکامل حوادث به سمتی رفت که این چرخه عملا کامل شد. لذا اگر قرار باشد الان در واقع با نقض عهدی که توسط ایالات متحده آمریکا در‌خصوص تفاهم‌نامه اتفاق افتاده، عملا این چرخه گرفتار نوعی بن‌بست شده است. یعنی چرخه کامل است، ولی به‌دلیل عدول آمریکایی‌ها از تعهدات‌شان، به یک بن‌بست رسیده که یا بایستی این چرخه از نو شروع شود؛ یعنی جنگ، آتش‌بس، مذاکره و بعد یک تفاهم‌نامه جدید؛ یا این‌که نه، ایالات متحده آمریکا برگردد به تفاهم‌نامه و آنچه را که در اسلام‌آباد تفاهم شده، شروع کند به عملیاتی کردن. اگر جنگ دو طرف داشته باشد، در قسمت ایران تکلیف روشن است. ایران با توجه به تعهدات و با توجه به این‌که کشوری متعهد و وفادار به تعهدات خودش هست، به نام دین و به نام اسلام و به نام اخلاق، تکلیفش از این جهت روشن است. 
ما یک تفاهم‌نامه داریم. برای این‌که این بن‌بست حل شود، که این بن‌بست هم ساخته و پرداخته ترامپ است، اگر قرار است حل شود، باید برگردیم به تفاهم‌نامه و ایالات متحده به تعهداتش عمل کند تا ایران هم به تنها تعهدی که آنجا سپرده بوده، یعنی باز کردن تنگه هرمز، البته با ترتیبات ایرانی، عمل کند و بعد تازه ادامه مذاکرات اتفاق بیفتد تا گام‌های بعدی برداشته شود.
اما طرف آمریکایی، الان  به نظر می‌رسد که بیشتر گرفتار بن‌بست است. از یک طرف تصور بر این بود که می‌تواند آنچه را که تعهد کرده، با جنگ زیر پا بگذارد و آنچه را که در تفاهم‌نامه از دست داده، در جنگ مجدد به دست بیاورد؛ اما به دست نیاورده است. ترامپ، اگر به حرف‌هایش دقت کنیم، دو دسته حرف دارد. یک دسته این‌که بیان می‌کند: «ما دائما با ایرانی‌ها در حال مذاکره‌ایم؛ ایرانی‌ها التماس می‌کنند که مذاکره کنیم؛ ایرانی‌ها وضع‌شان خیلی بد است، به لحاظ اقتصادی، و ناچارند در واقع دست دراز کنند که مذاکره کنند.» و در یک صحنه دیگر، هرمز و ادامه ماجرا را مطرح می‌کند. این دو با هم در تناقض‌ هستند. در واقع، بیشتر منعکس‌کننده دوگانگی ذهنی و دوگانگی عینی است که ترامپ با آن گرفتار شده است. با توجه به شگرد و روان‌شناسی ترامپ، که بیشتر آرزوهایش را بلندبلند اعلام می‌کند و به‌عنوان تعهد طرف مقابل یا موضع طرف مقابل مطرح می‌کند. در آن قسمتی که می‌گوید «همه چیز تحت کنترل است»، بیشتر آرزوی این را دارد و در نتیجه این را بلندبلند اعلام می‌کند.
در روان‌شناسی و رفتارشناسی او هم این است که طرف مقابل آنچه را که او بلندبلند اعلام کرده، بپذیرد. خب، این را جمهوری اسلامی ایران ماه‌هاست و سال‌هاست که نپذیرفته و طبیعی است در شرایطی که جنگی را که آمریکایی‌ها باخته‌اند، جمهوری اسلامی ایران هم به طریق اولی نخواهد پذیرفت. 
قسمت دیگر ذهن او این است که این وضع نمی‌تواند ادامه پیدا کند. باز دوباره بلندبلند فکر می‌کند. آرزویش این است که مذاکراتی اتفاق بیفتد تا وضع موجود تغییر بکند و این بار هم در واقع می‌خواهد با بلندبلند اعلام کردن و بلندبلند فکر کردن، ایران را -منظورش این است که-قبول کند، بیا مذاکره کن تا شرایط من را، مثلا، یا اوضاعی را که من می‌گویم، بپذیری و تا تفاهم صورت بگیرد. بن‌مایه مشترک هر دوی اینها، روحیه تکبر و غرور و درواقع ازخودراضی بودن و روحیه استکباری است که وجود دارد. در هر دو مورد، می‌خواهد آنی شود که او می‌خواهد؛ نه یک کلمه کمتر، ولی نه یک کلمه بیشتر. آمریکا دیگر دست بالا را ندارد. برآیند این دو حرف هم این را نشان می‌دهد که آمریکا دست بالا و برتر را ندارد.
چون آمریکا زمانی که قدرت هژمون بود، این‌جور نبود که در واقع این‌گونه پارادوکسیکال صحبت بکند؛ بلکه به عنوان، به قول بعضی‌ها در ایران، «کدخدای جهان» می‌گفت و می‌شد. ولی الان می‌گوید یا این یا این؛ و هیچ‌کدام هم در واقع توسط ایران اتفاق نمی‌افتد. چرا اتفاق نمی‌افتد؟ به خاطر این‌که برخلاف تصور یا برخلاف القایی که ترامپ تلاش دارد آن را القا بکند، ایران دست پایین را ندارد. 
اگر ایران دست پایین را داشت، به نام منطق و به نام قاعده‌ای که در روابط اجتماعی و سیاسی انسان‌ها و کشورها با همدیگر شناخته‌شده‌است، علی‌القاعده بایستی ایران آن گفته یا بخشی از گفته‌های او را می‌پذیرفت و کار تمام می‌شد. این‌که ایران نمی‌پذیرد، به این دلیل است که ایران دست برتر را دارد و چون ایران دست برتر را دارد، شرایط غیرقابل‌شدنی را هم پیشنهاد نمی‌دهد؛ شرایطی که گفته، عین همان‌هایی است که آمریکا در تفاهم‌نامه به آن تعهد کرده است. 
این نکته‌ای است که به‌جز ترامپ- که طبیعی است که او را نمی‌شود از عقلای دنیا حساب کرد-عقلای دنیا همه این را اعتراف دارند که ایران دست برتر را دارد، آمریکا پیروز نشده و آمریکا اگر بخواهد بدون جنگ این غائله را تمام کند، چاره‌ای جز دادن امتیازات به ایران، همان‌طور که در تفاهم‌نامه اسلام‌آباد بود، ندارد. و بعد فقط هم چاره در این نیست که روی کاغذ تعهداتی را بدهد. این بار، با توجه به روند امور، چاره‌ای ندارد که عملا به آنچه که تعهد کرده، بپردازد که در صدر آن آزاد کردن دارایی‌ها و اموال ایران است و بعدش هم برداشتن تحریم‌ها و آن چیزی که در آنجا وجود دارد.
newsQrCode
ارسال نظرات

نیازمندی ها