چالش‌های بازیگر برای ایفای نقش یک قهرمان
نشست‌ها و حاشیه‌های پنجمین روز جشنواره فیلم فجر به روایت «جام‌جم»

چالش‌های بازیگر برای ایفای نقش یک قهرمان

قصه خشکسالی از نگاه نوجوانان

 فریدون نجفی، فیلمساز
«عروس چشمه» تازه‌ترین ساخته فریدون نجفی، فیلمساز شناخته‌شده حوزه کودک و نوجوان، امسال در سی‌وهشتمین جشنواره فیلم‌های کودکان و نوجوانان شرکت کرده است.
کد خبر: ۱۵۶۹۵۲۵
نویسنده نسرین بختیاری - گروه فرهنگ و هنر

این فیلم روایتی درباره خشکسالی و پیامد‌های آن است که تلاش می‌کند مسأله محیط زیست را از زاویه نگاه نوجوان امروز به تصویر بکشد؛ نوجوانی که برخلاف نسل‌های گذشته، به‌واسطه اینترنت و فناوری به اطلاعات گسترده‌ای دسترسی دارد و برای یافتن پاسخ پرسش‌هایش منتظر بزرگ‌تر‌ها نمی‌ماند. نجفی که پیش از ورود به سینما سابقه فعالیت محیط‌زیستی و معلمی داشته، در این فیلم نیز مانند بخشی از آثار قبلی‌اش سراغ دنیای نوجوانان رفته و داستان را در جغرافیایی خارج از پایتخت روایت کرده است. قصه فیلم درباره چشمه‌ای است که خشک شده و باور قدیمی «عروس چشمه» نیز به‌عنوان بخشی از میراث فرهنگی منطقه، در مسیر روایت با نگاه امروزی نوجوانان بازخوانی می‌شود. هومان، شخصیت اصلی فیلم، با استفاده از امکانات و اطلاعاتی که فناوری و هوش مصنوعی در اختیارش قرار می‌دهند، تلاش دارد علت خشک‌شدن چشمه را پیدا کند. نجفی در گفت‌و‌گو با ما تأکید کرد که عروس چشمه صرفا برای سرگرم‌کردن مخاطب نوجوان ساخته نشده، بلکه می‌خواهد ذهن او را پس از خروج از سالن سینما درگیر پرسش و تصمیم‌گیری کند؛ رویکردی که در شرایط تشدید بحران آب و تغییرات اقلیمی، موضوع فیلم را به یکی از مسائل ملموس زندگی امروز پیوند می‌دهد.

 

 به نظر می‌رسد دغدغه محیط زیست دارید. چه شد که به این مضمون پرداختید و چرا تهیه‌کنندگی فیلم را هم برعهده گرفتید؟
عروس چشمه به یکی از دغدغه‌های مهم من، یعنی محیط‌زیست در همه ابعاد، می‌پردازد. من پیش از آن‌که فیلمساز باشم، فعال این حوزه بوده‌ام و همچنان حفظ طبیعت از مهم‌ترین دغدغه‌های من محسوب می‌شود.
قصه عروس چشمه، همان‌طور که از نامش می‌توان حدس زد، درباره خشکسالی است. اگر به همین سال‌های اخیر نگاه کنید، می‌بینید جهان به سمت خشکی می‌رود. زمین گرم شده و بسیاری از چشمه‌ها در حال خشک‌شدن هستند و ایران هم با مسأله کم‌آبی مواجه است.
این قصه را در ژانر نوجوان ساختم؛ چون معتقدم طرح مسائل مختلف از زبان کودکان و نوجوانان، تأثیر بیشتری دارد. بچه‌ها معصومیت دارند و گاهی حرف‌های‌شان بیشتر از بزرگ‌تر‌ها بر دل می‌نشیند. قصه را متناسب با زندگی امروز طراحی کردم؛ دنیایی که در آن با فناوری و مسائل زیست‌محیطی روبه‌رو هستیم. بچه‌های امروز مطالبه‌گر هستند و به‌صورت آنلاین به اطلاعات دسترسی دارند و خیلی چیز‌ها را می‌فهمند. بنابراین، دغدغه‌های‌شان هم متفاوت است. نمی‌خواهم همه جزئیات قصه را بگویم، اما داستان از چشمه‌ای می‌گوید که خشک شده است. درباره عروس چشمه باور قدیمی‌ای وجود داشته که شاید به حدود صد سال پیش برگردد و هنوز ردپایی از آن در قصه دیده می‌شود، اما امروزه دیگر چنین باوری رواج ندارد. بچه‌های امروز این باور قدیمی را دستمایه قرار می‌دهند. کاراکتر اصلی قصه ما، هومان، تلاش می‌کند نشان دهد که این باور‌ها ربطی به ماجرا ندارند و بیشتر یک بازی بچگانه هستند که بچه‌ها آن را وسط کشیده‌اند.
 هومان با کمک هوش‌مصنوعی و ابزار‌هایی مانند چت‌جی‌پی‌تی در پی یافتن علت خشک‌شدن چشمه و مشکلات به‌وجودآمده در منطقه است. در ادامه می‌بینیم قهرمان قصه، با توجه به اطلاعات و دانشی که به‌دست‌می‌آورد، سرنخ ماجرا را پیدا می‌کند و به نتیجه می‌رسد. پایان فیلم هم ذهن مخاطب را به فکر وامی‌دارد. من دوست ندارم وقتی بچه‌ها از سالن سینما بیرون می‌آیند، فقط بگویند: «چه فیلم خوبی بود.» البته این واکنش هم خوب است، اما دوست دارم بعد از فیلم با خودشان فکر کنند: «چقدر جالب! اگر من جای هومان بودم، چه کار می‌کردم؟» به نظرم رسالت فیلم‌سازی این است که مخاطب به‌جای آن‌که با یک پایان راحت از سینما بیرون بیاید، با ذهنی درگیر سالن را ترک کند؛ به‌خصوص ذهن بچه‌های این نسل.


 همان‌طور که می‌دانید، فیلم‌سازی برای نوجوان امروز دشوار شده است. با توجه به این‌که نوجوانان در مرز کودکی و بزرگسالی قرار دارند و با تناقض‌ها و دغدغه‌های مختلفی روبه‌رو هستند، هنگام ساخت فیلم برای این گروه سنی چه چیزی برای شما اهمیت داشت؟
بچه‌های امروز دیگر کودکانی نیستند که بتوانیم هر فیلمی برای‌شان بسازیم و انتظار داشته باشیم به‌راحتی با آن ارتباط برقرار کنند. آنها به تمام پلتفرم‌ها دسترسی دارند و فیلم‌های مهم دنیا را می‌بینند و آثار شرکت‌هایی مثل والت دیزنی و پیکسار را به‌راحتی دنبال می‌کنند. بنابراین، دیگر نمی‌توان هر فیلمی ساخت و انتظار داشت که بچه‌ها با آن ارتباط برقرار کنند. این موضوع دغدغه من هم هست. معمولا فیلم‌هایی که می‌سازم درباره نوجوانان است و برای کودک نیست. فیلم کودک شرایط خاص خودش را دارد. در فیلم کودک باید بیشتر سراغ خیال رفت و کار دشوارتری است؛ چون در کشور ما از نظر ابزار و امکاناتی که در اختیار فیلمساز قرار می‌گیرد، محدودیت وجود دارد و هزینه‌ها هم بالاست. به همین دلیل معمولا سراغ قصه‌های رئال با رنگ‌وبوی ایرانی می‌روم.
یکی از ویژگی‌هایی که در آثارم بر آن تأکید دارم، واقع‌گرایی و هویت ایرانی آنهاست. شاید بچه‌ها به‌دلیل فرهنگی که در آن زندگی می‌کنند، با دیدن عناصر فرهنگی مربوط به کشورمان بیشتر جذب فیلم شوند. این موضوع می‌تواند آنها را پای فیلم نگه‌دارد. البته اگر قصه محکمی داشته باشیم، به‌طور قطع مخاطب می‌نشیند و با آن ارتباط برقرار می‌کند. درعین‌حال سعی می‌کنم فیلم‌هایم را با شرایط امروز، نیاز‌های بچه‌ها و ذائقه آنها به‌روز کنم. من پیش از این‌که فیلمساز شوم، معلم بودم و بیشتر کارم با بچه‌ها بوده و به همین دلیل دنیای فیلم‌سازی برای من نوعی معلمی در مقیاس گسترده‌تر است.
همیشه سعی می‌کنم فیلمی بسازم که فقط مختص یک جغرافیا نباشد و مردم در نقاط مختلف دنیا بتوانند آن را ببینند. درعین‌حال، فرهنگ ایرانی در فیلم حفظ شود. ساخت فیلم سینمایی کد‌های جهانی دارد که فیلمساز باید آنها را رعایت کند تا فیلمش هم از نظر محتوا و هم از نظر فنی برای مخاطبان مختلف قابل‌پذیرش باشد.


 چقدر درگیر ساخت عروس چشمه بودید؟
فیلمنامه عروس چشمه شاید از سال‌ها قبل در ذهن من بوده و مدتی آن را سبک سنگین می‌کردم. به‌طور معمول، از زمانی که نگارش فیلمنامه را شروع می‌کنم تا ساخت فیلم، مدت زیادی طول می‌کشد. البته حدود ۴۰ روز پیش‌تولید داشتیم و ۴۰ روز هم سر ضبط بودیم. مراحل تولید و کار‌های بعدی هم حدود یک ماه زمان برد. بنابراین، پروسه سختی داشتیم. فیلمبرداری باید در شهرستان انجام می‌شد. در استان فارس، حوالی شهرستان سپیدان و نورآباد ممسنی فیلم‌برداری کردیم. آن منطقه از نظر اقلیمی و جغرافیایی بسیار زیباست و فضای بکری دارد. اصلا فکر می‌کنم هرچه فیلم از فضای تهران فاصله بگیرد، بیشتر به یک فیلم ملی و ایرانی تبدیل می‌شود؛ چون خرده‌فرهنگ‌های ایرانی در آن نمود بیشتری پیدا می‌کنند و می‌توان ایران را در فیلم بهتر حس کرد.


 در این فیلم از بازیگران شناخته‌شده هم استفاده کرده‌اید. دلیل انتخاب آنها چه بود؟
در بعضی فیلم‌ها سعی می‌کنم از بازیگرانی استفاده کنم که ناشناخته هستند یا کمتر در تصویر دیده شده‌اند. در فیلم قبلی‌ام هم از بازیگران آن منطقه استفاده کردم. من سال‌هاست با نابازیگران کار می‌کنم و معمولا تلاش می‌کنم بازیگران را از فضای بکر و واقعی از همان محیط و جغرافیا انتخاب کنم. قطعا این کار باعث می‌شود بازی‌ها واقعی‌تر و مستندتر باشند. اما حضور هنرپیشه حرفه‌ای در سینما، نه‌فقط در ایران بلکه در همه جای دنیا، معمول است.
بخشی از این مسأله به سرمایه‌گذاری برمی‌گردد. سرمایه‌گذار معمولا علاقه دارد یک هنرپیشه شناخته‌شده در فیلم حضور داشته باشد، چون بحث اکران و فروش فیلم و بازگشت سرمایه هم مطرح است. از طرف دیگر، برای بچه‌هایی که انتخاب کرده‌ام، حضور یک بازیگر حرفه‌ای می‌تواند هیجان‌انگیز باشد. وقتی چهره‌ای حرفه‌ای در کنارشان قرار می‌گیرد، به‌طور قطع انرژی و انگیزه بیشتری پیدا می‌کنند.
در این فیلم، برخلاف کار قبلی‌ام در حوزه کودک و نوجوان، بازیگرانم را کمتر از خود منطقه انتخاب کردم. حتی برای نقش نوجوان هم سراغ یک بازیگر تهرانی رفتم. الناز شاکردوست هم در فیلم حضور دارد و شخصیت یک مهندس معدن را بازی می‌کند که اصلا متعلق به آن منطقه نیست. البته انتخاب بازیگر برای من بسیار مهم است و این نکته هم وجود دارد که بعضی افراد ممکن است پارتنر مناسبی برای بچه‌ها نباشند و نتوانند ارتباط خوبی با آنها برقرار کنند. اما خانم شاکردوست واقعا همراه بود. پیش از این‌که وارد فیلمبرداری شویم، دغدغه‌ام این بود که ببینم چقدر می‌تواند کنار بچه‌ها قرار بگیرد و با آنها همراه شود. خوشبختانه بچه‌ها و ایشان خیلی خوب با یکدیگر هماهنگ شدند و در نهایت آن چیزی که می‌خواستم، شکل گرفت.


 فیلم شما در جشنواره فیلم کودک و نوجوان حضور دارد. با توجه به این‌که امسال جشنواره تحت تأثیر اتفاق تلخ مربوط به کودکان میناب قرار گرفته، درباره این موضوع و فضای متفاوت جشنواره چه نظری دارید؟
بالاخره آنها بخشی از بچه‌های ایران هستند و فرقی نمی‌کند در کدام نقطه کشور زندگی کنند. این موضوع دغدغه خود من هم بود. من پیش از این‌که این اتفاق رخ دهد، به میناب رفته بودم. قرار بود کاری آنجا بسازیم و حتی در همان مدرسه از تعداد زیادی از بچه‌ها تست بازیگری گرفتم. بچه‌های بسیار خوب و پرانرژی‌ای بودند. بعد از این اتفاق واقعا نمی‌دانم چه بگویم. در همین عروس چشمه هم اگر دقت کنید، شخصیت اصلی من از نظر جغرافیایی به همان منطقه نزدیک است و هومان لهجه جنوبی دارد. به نظرم اتفاق خوبی است که جشنواره کودک امسال کمی فضای خود را به این موضوع معطوف کرده است؛ چون ناگهان بچه‌های آن مدرسه دیگر در میان بچه‌ها نیستند. یکی از رسالت‌های جشنواره کودک می‌تواند همین باشد. به نظرم حرکت خوبی است که این موضوع بهانه‌ای شود تا فیلمسازان بعد‌ها به منطقه بروند و درباره این واقعه و اتفاقی که برای این بچه‌ها افتاده، فیلم بسازند. فکر می‌کنم بخشی از این مسئولیت باید بر عهده جشنواره کودک باشد و خیلی مشتاقم فیلم‌های این بخش را ببینم؛ چون این اتفاق مربوط به امسال است. معمولا سینما این‌گونه نیست که بلافاصله بتواند درباره یک اتفاق فیلم بسازد.‌ای‌کاش فیلم‌هایی که ساخته می‌شوند، از جنس آثار سفارشی نباشند. چنین آثاری معمولا خیلی سریع ساخته می‌شوند و از نظر ماندگاری چندان قابل اتکا نیستند؛ چون بیشتر برای رفع تکلیف است. امیدوارم در مورد این اتفاق، نگاه بلندمدتی داشته باشیم. بعد از ماجرای میناب، امیدوارم جشنواره امسال زمینه‌ای فراهم کند تا از همین حالا برنامه‌ریزی دقیقی صورت بگیرد، فیلمنامه‌های خوب نوشته شوند به مرور زمان شاهد تولید فیلم‌های قدرتمندی باشیم. من سال‌هاست در حوزه کودک و نوجوان کار می‌کنم و واقعا دغدغه‌ام این بچه‌ها هستند. دیگر چه اتفاقی بزرگ‌تر از این می‌تواند وجود داشته باشد؟ به نظر من سینما باید دین خودش را به این ماجرا ادا کند.

newsQrCode
ارسال نظرات

نیازمندی ها