در واقع، پیروزی آمریکا در این کارزار اقتصادی گره خورده بود به اینکه با اعمال فشار بر مردم، نظام سیاسی ایران را تحت فشار قرار دهد تا در نهایت، ساختار سیاسی کشور تن به اهداف و خواستههای ایالات متحده بدهد اما از آنجا که جنگ اقتصادی بهعنوان ابزاری برای واداشتن مردم به آشوب علیه نظام سیاسی به نتیجه نرسید، ایالات متحده سراغ گزینه نظامی رفت.
به عبارت دیگر، ۴۷ سال است که ایالات متحده با جنگ اقتصادی مانند خوره به جان ایران افتاده و همچون موریانه، معیشت و اقتصاد مردم را هدف قرار داده است اما این درخت تنومند از درون تهی نشد و فرو نپاشید. علت اینکه ایالات متحده در جنگ اقتصادی خود مستقیما مردم ایران را آماج فشار قرار داد، این بود که برخلاف تقریبا اکثریت قریب به اتفاق نظامهای سیاسی در منطقه غرب آسیا که بیش از متکی بودن به مردم خود، وابسته به قدرتهای خارجی هستند؛ نظام سیاسی ایران بهعنوان یک نظام انقلابی برخاسته از انقلابی مردمی و عظیم، پشتوانهای جز مردم ندارد. هیچکس نمیتواند مدعی شود که نظام سیاسی ایران با پشتیبانی فلان یا بهمان دولت خارجی برپا مانده؛ بلکه برعکس، حتی مخالفان جمهوری اسلامی نیز بر این باورند که ایران بیش از حد استقلالطلب است. لذا از آنجا که ایران هیچگونه پشتیبانی خارجی ندارد، تنها یک پشتوانه واقعی دارد و آن هم «مردم» است. از اینرو، ایالات متحده تلاش کرد تا با ابزار جنگ اقتصادی، مردم را از نظام سیاسی جدا سازد تا شاید بتواند بر ایران مسلط شود؛ اتفاقی که البته رخ نداد. در جریان اقدام نظامی نیز تصور بر این بود که پس از ۴۷ سال فشار فراگیر، همه چیز برای فروپاشی کاملا مهیاست و از همینرو جنگ نظامی را آغاز کردند. حال اگر جنگ نظامی پاسخ داده بود، قطعا دوباره به جنگ اقتصادی بازنمیگشتند اما اکنون که مجددا به جنگ اقتصادی روی آوردهاند، این بازگشت میتواند حامل دو مفهوم و تحلیل متفاوت باشد:مفهوم نخست این است که گزینه نظامی به نتیجه و مقصود نرسیده و آمریکا به دلایلی این گزینه را کنار گذاشته است (اگرچه نه لزوما کنار نهادن مطلق اما کنار رفتن آن بسیار پررنگ است). اگر این تحلیل درست باشد، سیگنالی جدی به تصمیمگیران و مردان راهبردی ایران ارسال میکند؛ با این مضمون که دشمن در حوزه نظامی دچار ضعف است، انگیزه بازگشت به این میدان را ندارد و در حال فرار از گزینه نظامی است. بر این اساس، مزیت اصلی جمهوری اسلامی ایران دقیقا در حوزه و گزینه نظامی نهفته است و میتوان برای خنثیسازی و شکستن چالش بزرگ محاصره اقتصادی، به این مزیت متوسل شد. مفهوم دوم اما میتواند این باشد که آمریکا بر این باور است که ضربات نظامی واردشده بر برخی از بنیادهای اقتصادی ایران، مکمل آسیبهای تحریمهای گذشته شدهاند. از اینرو امید دارند با اعمال یک فشار اقتصادی دیگر و با اتکا به این تصور که ترکیب جنگ و تحریم کارد را به استخوان ملت ایران رسانده؛ این فشارها را تشدید کنند تا به زعم خود، با ایجاد همزمانی میان شورش داخلی و حمله نظامی خارجی، به همان هدف ۴۷سالهای که در یکسال گذشته حاصل نشده، دست یابند. با این حال، به نظر میرسد این رویکرد نیز ناشی از یک خطای محاسباتی مجدد است؛ چراکه ایران در حال حاضر از نظر توان، استعداد و آمادگی نظامی در سطحی قرار دارد که میتواند ایالات متحده را غافلگیر کرده و با ضربه نظامی، حتی محاصره دریایی را در هم بشکند. علاوه بر این، مسئولان جمهوری اسلامی ایران باید توجه داشته باشند که طرف مقابل و متحدان منطقهای آن نیز قطعا به اندازه ما و چهبسا بیشتر، زیر فشار و سختی شدید قرار دارند. از اینرو، مسئولان نباید بهدلیل فشارهای موجود، تن به خواستههای آمریکا بدهند. تردیدی نیست که شرایط دشوار شده اما طرف مقابل نیز با فشار و سختی زیادی مواجه است و درست در همین نقطه مفهوم «تابآوری» معنا مییابد. ظرفیتها و ابزارهای ما برای تابآوری به مراتب بیشتر از طرف مقابل است. تا رسیدن به هدف، تنها نیازمند یک گام و پایداری نهایی هستیم. باید از تجربیات گذشته در تحمل و عبور از فشارهای اقتصادی بهره گرفت تا کشور بتواند این گردنه پایانی را نیز با موفقیت پشتسر بگذارد.