در پیامی که پس از امضای تفاهمنامه صادر شد، رهبر انقلاب با تشریح روندی که به امضای آن منجر شده بود، تصریح کردند: «همانگونه که مطلع شدید، تفاهمنامهای بین رئیسجمهوران ایران و آمریکا امضا شد. در مسیر رسیدن به این مرحله، مسئولان امر، از سر دلسوزی و با حسن نظر، تلاشهای زیادی را بهعمل آوردند و البته این رئیسجمهور آمریکا بود که از روی استیصال، از انواع اهرمها برای این امر استفاده میکرد.».
اما مهمترین بخش پیام، جایی بود که رهبر انقلاب صریحا اعلام کردند: «بنده علیالاصول، نظر دیگری داشتم ولی از باب تعهدی که رئیسجمهور محترم بهعنوان رئیس شورای عالی امنیت ملی از طرف خود و سایر اعضا در پاسداشت حقوق ملت ایران و جبهه مقاومت به بنده دادند و تصریح به قبول مسئولیت آن نمودند، اجازهی آن را صادر نمودم.» این عبارت، نقطه آغاز مهمی برای فهم ماجرای ۶۰ روز گذشته است. تفاهم نه با نادیدهگرفتن بدعهدیهای گذشته آمریکا، بلکه «با وجود تردید نسبت به طرف آمریکایی و بر پایه تعهد مشخص مسئولان ایرانی درباره حفظ حقوق ملت و جبهه مقاومت» پذیرفته شد.
رهبر انقلاب در همان پیام همچنین درباره خطوط قرمز این مسیر هشدار داده و افزودند: «ایشان (رئیسجمهور) همچنین تصریح کردهاند که اگر طرف آمریکایی بخواهد زیادهخواهی کند، زیر بار آن نخواهند رفت.» و سپس با تعیین تکلیف روشن برای مرحله بعد فرمودند: «از این لحظه، ما یعنی شما ملت سرافراز و این خادم ناچیز، منتظر تحقق شروط گفتهشده خواهیم بود.» این انتظار، اما دیری نپایید تا مشخص شود رهبری واقعیات صحنه را بهخوبی پیشبینی کرده بودند. اکنون، ۶۰ روز پس از آن نقطه، میتوان این پرسش را دقیقتر مطرح کرد: «آیا شروطی که مبنای اجازه برای تفاهم قرار گرفت، از سوی طرف آمریکایی رعایت شد؟» پاسخ را باید در کارنامه ۶۰ روز گذشته واشنگتن جستوجو کرد.
از تفاهم تا «تجربه تاریک» بدعهدی
در ۲۷ تیرماه، رهبر انقلاب در پیامی دیگر و در شرایطی که نقض تعهدات آمریکا آشکار شده بود، اینبار با صراحت بیشتری درباره نتیجه عملکرد واشنگتن سخن گفتند.
ایشان تصریح کردند: «نقض عهدهای مکرر شیطان بزرگ نسبت به تفاهمنامه امضاشده بین روسای جمهور ایران و آمریکا بار دیگر این حقیقت را به همگان ثابت کرد که امضای رئیسجمهور آمریکا چقدر بیارزش و نامعتبر است و زورگوئی، تمامیتخواهی و وحشیگری، اجزاء لاینفک مرام و مسلک آمریکایی است.»
این پیام در واقع فاصله میان دو مقطع را به تصویر میکشد؛ در مقطع نخست، رهبر انقلاب با وجود نظر متفاوت خود، براساس تعهد مسئولان درباره حفظ حقوق ملت و مقاومت اجازه اجرای تفاهم را صادر کردند، اما کمتر از یک ماه بعد، رفتار آمریکا به جایی رسید که ایشان از آن بهعنوان «تجربه تاریک از جنایت و بدعهدی» یاد کردند. ایشان افزودند: «امروز شیطان بزرگ بار دیگر چهره واقعی و بدون نقاب خود را آشکار کرده تا این تجربه تاریک از جنایت و بدعهدی، سند محکم دیگری بر دروغگویی، غیرمنطقی و غیر قابل اعتماد و پلیدبودن آمریکا باشد.» اکنون پایان بازه ۶۰ روزه، فرصت مناسبی برای بررسی این «سند» است.
تفاهمی که قرار بود جنگ را تمام کند
اوج نقض تعهدات امنیتی آمریکا در روزهای پس از تفاهم اسلامآباد را باید در نبرد ۱۳روزه هرمز جستوجو کرد؛ نبردی که در حالی شکل گرفت که قرار بود تفاهم ۲۸ خرداد، مسیر منطقه را از جنگ و رویارویی نظامی به سمت توقف درگیری و مذاکره هدایت کند.
اما در عمل، نهتنها تنش نظامی فروکش نکرد، بلکه دامنه حملات به مناطق و اهدافی در اطراف تنگه هرمز نیز کشیده شد. قشم نیز در جریان این حملات هدف قرار گرفت؛ رخدادی که تنها یک نقطه روی نقشه عملیات نظامی نبود، بلکه تبعات انسانی آن مستقیما به مردم غیرنظامی رسید و در نهایت به شهادت یک کودک انجامید.
شهادت این کودک در قشم، تصویری عینی از فاصله میان متن تفاهم و واقعیت میدان بود. تفاهمی که قرار بود با پایان عملیات نظامی و کاهش تنش، زمینه را برای گفتوگو فراهم کند، در کمتر از چند هفته با حملاتی مواجه شد که قربانی آن یک کودک بود.
اهمیت این رخداد زمانی بیشتر روشن میشود که آن را در کنار تعهدات مندرج در تفاهم قرار دهیم. در چارچوب تفاهم، قرار بود عملیات نظامی پایان یابد و طرفین از تهدید یا استفاده از زور علیه یکدیگر خودداری کنند. بنابراین، حمله به مناطق مسکونی و بهخطر افتادن جان غیرنظامیان، بخشی از همان روندی است که نشان میدهد واشنگتن و متحدانش عملا بهسمت اجرای تعهدات کاهش تنش حرکت نکردند. نبرد ۱۳روزه هرمز از این منظر یک نقطهعطف بود؛ زیرا نشان داد فاصله میان «امضای تفاهم» و «رفتار آمریکا در میدان» تاچهاندازه عمیق است. اگر قرار بود تفاهم اسلامآباد آغازگر دورهای از آرامش و مذاکره باشد، حملات نظامی و کشتهشدن غیرنظامیان، بهویژه غیرنظامیان در قشم، دقیقا در نقطه مقابل چنین هدفی قرار داشت.
پایان جنگ در لبنان؛ تعهدی که نیمهکاره ماند
موضوع لبنان نیز یکی دیگر از آزمونهای تفاهم بود. تفاهم اسلامآباد پایان فوری و دائمی عملیاتهای نظامی در تمامی جبههها، ازجمله لبنان، را در چارچوب خود مورد توجه قرار داده بود. اما تداوم تنش و فشار در لبنان و حلنشدن کامل مساله پایان جنگ، بار دیگر نشان داد که آمریکا و متحدانش در میدان عمل بههمان اندازهای که در پای میز مذاکره از پایان درگیری سخن میگویند، به اجرای آن متعهد نیستند.
محاصره؛ تعهد ۳۰روزهای که دوام نیاورد
همچنین قرار بود روند رفع محاصره و ممانعت علیه ایران بلافاصله آغاز و در یک بازه ۳۰روزه تکمیل شود. در مقابل، برای عبور ایمن کشتیهای تجاری نیز ترتیباتی در نظر گرفته شده بود. اما اگر یک طرف بهجای اجرای تعهد خود، فشار را حفظ یا تشدید کند، سازوکار متقابل از اساس بیمعنا میشود. این همان اتفاقی بود که در عمل رخ داد؛ تعهدی که قرار بود ظرف یک ماه به رفع محاصره منجر شود، در کنار سایر موارد نقض، به یکی از نشانههای بیاعتباری تفاهم تبدیل شد. در چنین شرایطی، جمهوری اسلامی ایران نیز نمیتوانست اجرای یکجانبه تعهدات خود را فارغ از رفتار طرف مقابل ادامه دهد.
تحریم؛ بازگشت همان ابزار قدیمی.اما شاید روشنترین نشانه شکست تفاهم در حوزه اقتصادی باشد.
قرار بود در دوره اجرای تفاهم، مسیر رفع تحریمها و فراهمشدن امکان تجارت و صادرات انرژی ایران هموار شود و آمریکا از وضع تحریمهای جدید خودداری کند. بااینحال، تحریم همچنان بهعنوان یکی از اصلیترین ابزارهای فشار واشنگتن باقی ماند. این در حالی بود که فلسفه اصلی بازه ۶۰ روزه، ایجاد فضایی برای گفتوگو درباره رفع تحریمها و موضوع هستهای بود. اکنون سخنگوی وزارت امور خارجه میگوید مذاکرات اساسا شروع نشد، زیرا آمریکا تنها چند هفته پس از امضای تفاهم مرتکب «نقض فاحش و گسترده» آن شد.
پولهای ایران کجاست؟
مساله داراییهای ایران نیز همین تناقض را آشکارتر میکند. در چارچوب تفاهم قرار بود منابع و داراییهای مسدودشده ایران آزاد شده و در دسترس قرار گیرد، اما با گذشت هفتهها، وعده آزادسازی منابع ایران به اقدام عملی گسترده و قابل لمس تبدیل نشد. این مساله از نظر اقتصادی اهمیت دارد، اما اهمیت سیاسی آن بیشتر است. وقتی آمریکا آزادسازی منابع ایران را که قرار بود بخشی از اجرای تفاهم باشد، به اهرمی برای مطالبه امتیازات جدید تبدیل میکند، در واقع همان الگوی آشنای «فشار برای گرفتن امتیاز» را بازتولید کرده است. این دقیقا خلاف فلسفهای است که قرار بود تفاهم اسلامآباد براساس آن شکل بگیرد.
از هرمز تا تحریم؛ یک الگوی واحد
اگر تحولات این دو ماه را کنار یکدیگر بگذاریم، با مجموعهای از رخدادهای منفصل مواجه نیستیم؛ بلکه با یک الگوی واحد روبهرو هستیم. در حوزه امنیتی، تهدید و فشار ادامه یافت، در میدان نظامی، نبرد ۱۳روزه هرمز رخ داد، در حوزه منطقهای، مساله پایان جنگ در لبنان همچنان محل مناقشه باقی ماند، در حوزه اقتصادی، تحریم و فشار ادامه پیدا کرد، در حوزه مالی، آزادسازی کامل منابع ایران محقق نشد و در حوزه دیپلماتیک، مذاکراتی که قرار بود ظرف این دوره آغاز شود، اساسا بهدلیل نقض تعهدات آمریکا شروع نشد. بنابراین، میتوان گفت تفاهم اسلامآباد در عمل مرده بهدنیا آمد. تفاهم اسلامآباد نهتنها یک توافق با آمریکا نبود، یک آزمون دیگر برای آمریکا بود. واشنگتن بار دیگر نشان داد که مساله اصلی در برابر این کشور، گرفتن امضا نیست؛ گرفتن تضمین برای روزی است که آمریکا تصمیم میگیرد امضای خود را زیر پا نگذارد.
رهبر انقلاب پیش از آغاز این مسیر هشدار داده بودند که مذاکره حضوری بهمعنای پذیرش نظر دشمن نیست. امروز، پس از گذشت ۶۰ روز و تجربه نقض عهد، معنای آن هشدار روشنتر از گذشته است.
آمریکا یکبار دیگر مانند برجام امضا کرد، اما آنچه باقی ماند، نه اعتبار امضا، بلکه یک سند تازه از بیاعتباری آن بود.
تهیهکننده برنامه شبکه نسیم از دغدغههای تولید برنامهاش گفت:
عضو کمیسیون اجتماعی مجلس در گفتوگو با جامجم آنلاین:
در گفتوگو با جامجم آنلاین عنوان شد
در گفتوگو با جامجم آنلاین تشریح شد
جامجم آنلاین بررسی کرد