زیرا عباسیان علیرغم قولی که داده بودند که «الرضا من ال محمد» را به قدرت برسانند، نشان داده بودند که افراد صالحی نبودهاند لذا ایرانیان را، که به خاطر ادعاهای فضیلت مدارانه آنها دنبالشان راه افتاده بودند، سرخورده کرده و به تردید انداختند.
تا زمانی که هارون قدرت داشت این جریان در حدّ یک نهضت فرهنگی باقی ماند و بخش نظامی آن جرأت عرض اندام نداشت.
بعد از مرگ هارون بخش نظامی این جریان علنی شد به سرکردگی بابک خردمدین در غرب ایران، و مازیار طبرستانی در شرق ایران.
در شرق، چون مردم مازندران با اهلبیت آشنا بودند، قیام مازیار نگرفت لذا توسط اطرافیان خودش کشته شد و قیام او در نطفه خفه شد.
امّا قیام بابک رشد کرد و با ۳۰۰ هزار نفر جنگجو توانست تا مدتها بخشهایی از غرب ایران را در اختیار داشته باشد.
جالب اینجاست که نهضت او بازگشت به زردشتی نیز نبود بلکه میگفتند باید دنبال دین بهتر باشیم، نه اسلام نه زردشت.
خطر بابک برای راه حق
ماجرای بابک خرمدین، از سال ۱۹۳ شروع شد و در جریان درگیری مأمون و امین رشد کرد و توانست بخش عظیمی از ایرانیان را با خود همراه کند.
بطوری که خطری بزرگ برای اسلام ایرانیان شده بود. چرا که باعث شد بسیاری از ایرانیان تازه مسلمان شده دوباره مرتد شوند.
وقتی در سال ۱۹۷ از طرف خلیفه مأمون دنبال امام رضا فرستادند ایشان با رغبت قبول کرد، امّا از آنجایی که نمیخواست به حکومت مأمون مشروعیت بدهد دستور داد برای او عزاداری کنند و به همه اعلام کرد که مأمون او را خواهد کشت. امّا هدف اصلی امام رضا از ورود به ایران شناساندن اسلام راستین به ایرانیان و هدایت آنها بود.
در حقیقت امام رضا عالما و عامدا به طرف قتلگاه خود میرفت، امّا برای هدایت ایرانیان چارهای جز این نبود.
ورود امام رضا از دو طریق مردم را با اسلام راستین و جانشینان واقعی پیامبر (صلی الله علیه و آله) آشنا ساخت:
یک) مأمون با دادن لقب رضا به «علی بن موسی ع» خواست به همه مردم ایران اعلام کند که به قول پدران خود در به حکومت رساندن بهترین فرد عمل کرده است و این همان «الرضا من آل محمد ص» است و از این طریق خواست دل ایرانیان را بدست آورد (فره ایزدی به حکومت بازگشته است)
دو) امام رضا سال ۱۹۷ به طرف ایران حرکت کرد و سال ۲۰۰ به صورت مخفیانه و سری به اهلبیت خود دستور داد تا به او ملحق شوند. امّا سری، و از راههای مختلف، بطوری که حکومت نفهمد؛ لذا حکومت زمانی از جریان خبردار شد که اهلبیت داخل ایران شده بودند.
اینجا حکومت در اقدامی شتابزده به اهلبیت امام رضا حمله کردند و اهلبیت امام رضا را در داخل ایران شهید کردند.
مثل حمله به کاروان حضرت معصومه در ساوه یا حمله به کاروان شاه چراغ در شیراز.
امام رضا میدانست که حکومت به کاروانهای اهلبیت حمله خواهد کرد؛ امّا هدف این امام بزرگوار از فراخوانی اهلبیت این بود که با پخش شدن اینها در بین مردم ایران، اسلام حقیقی را به مردم بشناسانند.
چرا که مأمون با سکه زدن به نام امام رضا، تبلیغات گسترده و همه جانبه، طی سه سال گذشته حتّی به دور افتادهترین مناطق هم فهمانده بود که بهترین فرد را به حکومت رسانده است و از این طریق به قول اجدادش عمل کرده است.
کشتار بستگان ولیعهد، اما چرا
مردم ایران یک دفعه با مسئله عجیبی مواجه شدند؛
چرا حکومت، اقوام ولیعهد را میکشد؟
مگر امام رضا فرد دوم دستگاه خلافت نیست؟
لذا تودههای مردم ایران متوجه شدند که برنامه مأمون حقهای بیش نبوده است و جانشین واقعی پیامبر امروز در دست مأمون گرفتار است و اساساً اسلام راستین با اسلام خلیفه تفاوت دارد.
اینجا مردم با اسلام اهلبیت آشنا شدند.
در حقیقت همانطور که امام حسین برای نجات اسلام، خودش و اهلبیت خودش را فدا کرد، اینجا هم یک بار دیگر این حماسه تکرار شد؛ یعنی امام رضا برای نجات اسلام، خودش و اهلبیت خودش را فدا کرد.
او با فراخواندن اهلبیت خودش به قتلگاه ایران، ایرانیان را متوجه اسلام راستین کرد و در حقیقت اسلام آنها را نجات داد.
البته لشکریان مأمون از همان ابتدا که امام رضا را دیدند به تفاوت ماهوی امام رضا با مأمون پی بردند؛ لذا وقتی قرار شد لشکریان مأمون با امام رضا به عنوان ولیعهد بیعت کنند، فرمانده کل لشکر مأمون، «طاهربن حسین»، با این استدلال که «دست راست من در بیعت خلیفه است» با دست چپ بیعت کرد. مأمون هم برای توجیه کار او گفت «طاهر ذوالیمنیین» است (هر دو دستش راست است).
طاهر با این کارش گفت که جنس مأمون و امام رضا تفاوت ماهوی دارد لذا نوع فرمانبرداری از این دو یک سنخ نیست.
برای همین وقتی بعد از شهادت امام رضا مأمون طاهر را به جای خود در خراسان منصوب کرد طاهر اعلان استقلال کرد و سر از طاعت خلیفه بیرون زد.
با آشنا شدن مردم با اسلام اصیل، مردم ایران از نهضت خرم دینی بازگشتند و کم کم دور و بر بابک خلوت شد.
(خلاصه آنکه نهضت خرم دینی در سال ۱۹۳ علنی شد و در سال ۲۳۰ آنقدر بدون مشتری شد که بابک تنها ماند و مجبور شد به کوههای صعب العبور قفقاز در نزد افرادی که اصلاً هنوز مسلمان نشده بودند پناه بگیرد و سرانجام یک سردار ایرانی به نام افشین او و پسرش را دستگیر کردند و به پایتخت آوردند و نهضت خرم دینی بکلی نابود گشت) .
خلاصه آنکه امام رضا در سال ۱۹۷ به طرف ایران حرکت کرد و در سال ۲۰۳ شهید شد. حضور خاندان امام رضا در سراسر ایران و مواجه شدن آنها با حملات دستگاه حاکمیت، علیرغم آنکه بزرگ آنها ولیعهد حکومت بود، موجب شد تا مردم درباره این خاندان کنجکاو شده و با تحقیق درباره آنها متوجه تفاوتهای اسلام واقعی و اسلام خلفا گردند و بدنبال آن مردم ایران از نهضت خرم دینی روی برتافتند.