۱ ــ پس از دو هفته عملیات نظامی آمریکا و بهرغم تهدیدهای شدید و غلیظ ترامپ برای گسترش حملات علیه زیرساختهای انرژی ایران، بار دیگر شاهد عقبنشینی آنها هستیم. به گزارش نیویورکتایمز ایران اکنون در موقعیت بالاتری نسبت به زمان امضای تفاهمنامه قرار دارد و عملا کنترل بر تنگه هرمز را تثبیت کرده است.
۲ــ این در حالی است که برخی از دستیابی ایران به «حداکثر دستاورد راهبردی» قبل از امضای تفاهمنامه سخن میگفتند و معتقد بودند ادامه دفاع میهنی دیگر هیچ دستاوردی نخواهد داشت و منتقدان را به «جنگطلبی» متهم میکردند. این اشخاص حتی از باز شدن مسیر جنوبی تنگههرمز هم دفاع میکردند که این با ادعاهای آنها درخصوص الزام به حفظ «ترتیبات ایرانی» در تفاهمنامه در تعارض بود.
۳ــ اعلام رسمی عقبنشینی از عملیات گسترده نظامی یعنی آمریکا باز هم نتوانست تنگه هرمز را از طریق نظامی باز کند و مجبور است کنترل ایران بر این تنگه را بپذیرد. اکنون صحبت از این است که مسیر ورود به خلیجفارس کاملا تحت مدیریت ایران باشد و عبور از مسیر خروج نیز با هماهنگی کشورمان صورت گیرد. این هرچند برای بازگشایی تنگه کافی نیست اما نشانه دستیابی به یک دستاورد مهم راهبردی است که متأسفانه در تفاهمنامه بر آن به اندازه کافی تصریح نشده بود.
۴ــ شاید اگر برخی در آن مقطع دچار این خطای محاسباتی نمیشدند که «چیزی بیشتر از این به دست ما نمیآید»، و اصرار میکردند که عبور و مرور از تنگه هرمز منحصرا با هماهنگی ایران و با اعمال حاکمیت (Authority) ، مدیریت (Management) یا تنظیمگری (Regulation) کشورمان انجام شود نیازی به دو هفته جنگ برای تثبیت مجدد این دستاورد نبود. استفاده از واژه ترتیبات (Arrangements) که بار معنایی ضعیف و تشریفاتی دارد و هیچ دلالتی بر حاکمیت و مدیریت ایران نداشت یک خطا بود. ضمن اینکه در تفاهمنامه ایران ملزم به انجام ترتیبات برای بازگشایی نامحدود (Unrestricted) تنگه شده بود: ادبیاتی که بیشتر حاکی از تکلیف یکطرفه بود تا دستیابی به یک جایگاه راهبردی. مشکل دیگر اینکه متن هیچ منعی ایجاد نمیکرد که دیگران هم ترتیبات خود برای بازگشایی را اعمال کنند و لذا عملا کنترل ایران بر تنگه تثبیت نشده بود.
۵ــ واقعیت این است که مسأله مدیریت ایران بر تنگه هرمز اساسا ربطی به عمان نداشت. امنیت ملی ایران از مسیر تنگه هرمز خدشهدار شده و کشور ما مورد حمله قرار گرفته بود. ایران در جنگ تنگه هرمز را فتح کرد و کنترل آن را به دست آورد و آمریکا با تمام توان نظامی خود نتوانست به هدف خود برسد. قرار بود در مذاکرات این دستاورد تثبیت شود. منوط کردن مدیریت تنگه هرمز به توافقات آتی با عمان ــ کشوری که هیچ استقلال و اختیاری ندارد ــ خطای راهبردی دیگر در متن تفاهمنامه بود. همه توافقات در این خصوص باید نقد انجام میشد.
۶ــ ذهنهای استعمارزده شاید بگویند از نظر قوانین بینالمللی و مقررات حقوقی دریانوردی ما نمیتوانیم بدون همکاری عمان تنگه هرمز را مدیریت کنیم. از این افراد باید پرسید مگر براساس قوانین بینالمللی به ایران حمله شد که پایان آن براساس قوانین بینالمللی باشد؟ چطور در آغاز جنگ «جهان متمدن» سکوت کرده بود و بلکه حمایت و همراهی میکرد؟ حالا ما باید به این درندگان سفاک پاسخ دهیم و پایبندی خود به قوانین بینالملل را ثابت کنیم؟ باید این افکار متحجرانه و مرتجعانه را که جز خسارت و زیان برای کشور ما هیچ فایدهای نداشته است به زبالهدان بیندازیم.
۷ـ سخنان دنی سترینوویتز، تحلیلگر ارشد اندیشکده آتلانتیک و رئیس سابق میز ایران در اطلاعات ارتش رژیمصهیونیستی در خصوص عقبنشینی اخیر آمریکا قابل توجه است. او که خود از مدافعان برجام و تفاهمنامه بوده نوشته است:
«وقایع شب گذشته بر واقعیتی تأکید دارد که بهطور فزایندهای نادیدهگرفته شده: در مقطع کنونی، بهنظر میرسد جمهوری اسلامی ایران از برتری راهبردی در حوزه بازدارندگی برخوردار است. این کشور موفق شده تا گونهای از بازدارندگی متقابل را ایجاد کند که محاسبات واشنگتن را تحت تأثیر قرار داده است.
کشوری که در آغاز این منازعه، ضربهای سنگین متحمل شد، اکنون از جهات مختلفی، با اهرم بازدارندگی قویتری ظهور کرده است. بارزترین جلوه این امر، توانایی ایران در تهدید اقتصاد جهانی از طریق نفوذ بر گلوگاههای حیاتی دریایی و تحمیل هزینههای راهبردی قابلتوجه بر دولتهای حاشیه خلیجفارس است.
اگرچه ترامپ ممکن است کماکان دستور اقدام نظامی را هم صادر کند اما تداوم تردید واشنگتن حاکی از آن است که دولت فعلی خطرات ناشی از تشدید تنش را درک کرده و نسبت به این امر که کارزار گستردهتر بتواند ایران را به عقبنشینی وادارد هم اطمینانی ندارد.»