اختلافات ساختاری در اولویت‌های امنیتی ریاض، آنکارا و اسلام‌آباد حاکی ‎از وجود موانع جدی در کارکرد حقیقی پیمان تازه‌تاسیس است

آزمون دشوار پیمان مکه

پیمان
عربستان سعودی، ترکیه و پاکستان دیروز در شهر مکه مکرمه، «توافق‌نامه دفاع مشترک مکه» را امضا کردند. این توافق در جریان اجلاس مکه برای دفاع مشترک در کاخ الصفا و با حضور محمد بن سلمان، ولیعهد و نخست‌وزیر عربستان سعودی، رجب طیب اردوغان، رئیس‌جمهور ترکیه و محمد شهباز شریف، نخست‌وزیر پاکستان به امضا رسید. 
کد خبر: ۱۵۶۲۱۱۵
نویسنده سیدرضا حسینی - گروه بین الملل

براساس بیانیه مشترک صادرشده از سوی وزارت امور خارجه پاکستان و تأیید مقامات سه کشور، این توافق‌نامه با هدف تقویت بازدارندگی جمعی در برابر اقدام تجاوزکارانه تدوین شده و تصریح می‌کند که هرگونه حمله مسلحانه به یکی از سه کشور، حمله به همه آنها تلقی می‌شود. به‌رغم ژست‎‌های دیپلماتیک، تجربه پیشین توافق‎نامه ریاض ــ اسلام‎آباد حاکی ‎از ضعف جدی چنین معاهداتی در مرحله اجراست؛ حملات سنگین جنبش انصارالله یمن به تأسیسات آرامکو در جازان در کنار نقطه‎زنی موشکی ــ پهپادی علیه دارایی‎های سنتکام طی جنگ ۴۰‌روزه، چتر امنیتی نمادین خاندان آل ‎سعود را رسوا کرد. 
چالش‌های اجرایی توافق
پیمان دفاع مشترک مکه با وجود فرمول کلاسیک «حمله به یکی، حمله به همه»، فاقد سازوکار‌های عملیاتی شفاف برای فعال‌سازی تعهدات است. عدم تعریف دقیق آستانه تجاوز، فرآیند تصمیم‌گیری مشترک و ساختار فرماندهی یکپارچه، آن را در سطح اعلام سیاسی نگه می‌دارد و احتمال تأخیر یا اختلاف در تفسیر را افزایش می‌دهد. این ابهام ساختاری، به‌ویژه در شرایط بحرانی، کارکرد بازدارندگی را تضعیف می‌کند و آن را بیشتر به ابزاری نمادین تا سازوکار دفاعی کارآمد تبدیل می‌سازد. درهمین راستا، عدم تقارن میان بازیگران، یعنی عربستان سعودی قدرت مالی دارد، اما ظرفیت نظامی محدود، ترکیه صنعت دفاعی پیشرفته و عضویت ناتو و پاکستان توان هسته‌ای و تجربه عملیاتی، اما آسیب‌پذیری‌های اقتصادی و تمرکز راهبردی بر جنوب آسیا نیز چالشی بنیادی ایجاد می‌کند؛ این ناهمگونی در دکترین نظامی، اولویت‌های ژئوپلیتیک و قابلیت‌های لجستیکی، همکاری عملی را دشوار می‌سازد و خطر «سواری رایگان» یا تعهدات نابرابر را بالا می‌برد. همچنین فاصله جغرافیایی و نبود زیرساخت‌های مشترک فرماندهی و کنترل نیز هزینه‌های هماهنگی را افزایش می‌دهد. فقدان جزئیات اجرایی درباره رزمایش‌های مشترک، انتقال فناوری، اشتراک اطلاعات و پروتکل‌های واکنش سریع، پیمان را در مرحله اعلامی متوقف کرده است. بدون نهادسازی پایدار و مکانیسم‌های راستی‌آزمایی تعهدات، اعتبار بازدارندگی آن وابسته به اراده سیاسی لحظه‌ای رهبران باقی می‌ماند و در برابر آزمون‌های واقعی امنیتی، کارکرد ناقص خود را آشکار می‌سازد. این ویژگی‌ها پیمان مکه را به چارچوبی انعطاف‌پذیر از بازیگران منطقه‎ای، اما شکننده و تفسیرپذیر تبدیل کرده است. 
تنوع‎بخشی به ساختار‌های امنیتی
نکته حائز اهمیت دیگر آن است که پیمان مکه را می‌توان در چارچوب تنوع‌بخشی به ساختار‌های امنیتی منطقه تحلیل کرد؛ جایی که محدودیت‌های معماری امنیتی متکی بر شبکه‌های پایگاه‌های واشنگتن در جریان درگیری‌های اخیر آشکار شد. این تجربه، نیاز به گزینه‌های مکمل و غیرمتمرکز را برای برخی بازیگران عربی برجسته ساخت و آنها را به سوی تعمیق همکاری با شرکای منطقه‌ای مانند پاکستان و ترکیه سوق داد. چنین حرکتی نه جایگزین کامل ترتیبات پیشین، بلکه تلاشی برای گسترش سبد امنیتی و کاهش وابستگی تک‌بعدی است. در این بستر، توافق سه‌جانبه مکه به‌عنوان یکی از مظاهر این بازآرایی ظاهر می‌شود. 
این تنوع‌بخشی با تکیه بر قابلیت‌های مکمل بازیگران جدید شکل گرفته، یعنی ظرفیت‌های صنعتی و فناورانه ترکیه در کنار تجربه عملیاتی و بازدارندگی پاکستان تدوین شده است. درواقع، هدف اعلام‌شده، تقویت گزینه‌های تدافعی و ایجاد لایه‌های اضافی بازدارندگی جمعی بدون حذف کامل چارچوب‌های موجود است. با این حال، موفقیت این رویکرد وابسته به میزان همپوشانی منافع راهبردی و توانایی ایجاد سازوکار‌های عملیاتی پایدار میان شرکای ناهمگون است. فاصله جغرافیایی و تفاوت در اولویت‌های امنیتی همچنان چالش‌هایی جدی برای تحقق کامل این تنوع ایجاد می‌کند. در مجموع، پیمان مکه نمادی از گذار تدریجی به سمت ترتیبات امنیتی چندقطبی‌تر در منطقه است که در آن بازیگران محلی نقش پررنگ‌تری ایفا می‌کنند. این تحول بازتابی از ارزیابی مجدد کارآمدی ساختار‌های پیشین و جست‌وجوی انعطاف بیشتر در مدیریت تهدیدات است. با وجود جذابیت مفهومی تنوع‌بخشی، تبدیل آن به قابلیت واقعی مستلزم عبور از مرحله اعلامی به سوی نهادسازی و هماهنگی عملی است. در غیر این صورت، این پیمان صرفا لایه‌ای نمادین بر معماری امنیتی موجود باقی خواهد ماند. 
فرسایش مشروعیت توافق ابراهیم
تحولات اخیر منطقه، از‌جمله شکست آمریکا و اسرائیل در مقابل ایران، همراه با پیامد‌های انسانی گسترده عملیات نظامی تل‌آویو در غزه، لبنان، سوریه و یمن، مشروعیت اولیه توافق‌های عادی‌سازی موسوم به ابراهیم را تحت تأثیر قرار داده است. این وضعیت به بازنگری در کارآیی ابتکارات امنیتی متکی بر محور آمریکایی-اسرائیلی انجامیده و فضا را برای شکل‌گیری ترتیبات جایگزین با هویت منطقه‌ای فراهم کرده است. پیمان مکه در این بستر به‌عنوان واکنشی به محدودیت‌های ادراک‌شده آن چارچوب‌ها ظهور یافته است. با این حال، تبدیل این واکنش به ساختار پایدار، نیازمند عبور از سطح اعلام سیاسی است. شکل‌گیری پیمان‌های جدید دفاعی میان بازیگران مسلمان را می‌توان تلاشی برای ارائه گزینه‌های جایگزین در برابر ابتکارات پیشین دانست که در تحولات اخیر، کارآمدی محدودی از خود نشان دادند. تأکید بر همبستگی اسلامی و بازدارندگی جمعی در این توافق‌ها، بازتابی از جست‌وجوی مشروعیت جدید و کاهش وابستگی به ترتیبات خارجی است. با وجود این، تفاوت در منافع ملی، ظرفیت‌های نظامی ناهمگون و فقدان سازوکار‌های اجرایی دقیق، موفقیت عملی آنها را با تردید جدی روبه‌رو می‌سازد. تجربه تاریخی نشان می‌دهد که اعلام تعهدات جمعی بدون نهادسازی عمیق، اغلب در سطح نمادین باقی می‌ماند. در نهایت، گرچه پیمان مکه و مشابه آن در پاسخ به تحولات میدانی و فرسایش اعتماد به برخی ابتکارات قبلی شکل گرفته‌اند، کارکرد واقعی‌شان وابسته به توانایی مدیریت اختلافات داخلی و ایجاد قابلیت‌های عملیاتی مشترک است. بدون رفع ابهامات ساختاری و تضمین تعهدات متقابل در شرایط بحرانی، این پیمان‌ها نیز ممکن است صرفا لایه‌ای اعلامی بر معماری امنیتی منطقه باقی بمانند.

newsQrCode
ارسال نظرات

نیازمندی ها