از آنجا که دستکم ۲۰ درصد از نفت خام و یکسوم از گاز مایع جهان از این گذرگاه عبور میکند، امنیت این نقطه، مستقیما با اقتصاد جهانی پیوند خورده است. بر همین اساس، هرگونه سناریو برای محدودسازی یا بستهشدن این تنگه، عملا به معنای وضع یک تحریم جهانی علیه بازارهای انرژی است که ترکشهای آن بهسرعت دامنگیر کشورهای غربی خواهد شد.واقعیت این است که بازار نفت، برخلاف بازار گاز که ماهیتی منطقهای دارد، یک بازار کاملا جهانی و متصل به هم است. نوسانات در قیمت جهانی نفت، بلافاصله در قیمت فرآوردههای نفتی ازجمله بنزین در ایالات متحده و اروپا نمود پیدا میکند. شاهد این مدعا، عبور بهای بنزین از مرز چهار دلار در هر گالن در بازارهای آمریکاست؛ رخدادی که مستقیما معیشت شهروندان آمریکایی را تحتالشعاع قرار داده و صدای اعتراض آنها را بلند کرده است. این بحران اقتصادی، محدود به پمپبنزینها نمانده و بازار بورس و سهام شرکتهای بزرگ انرژی را نیز در وضعیت قرمز قرار داده است.در سوی دیگر ماجرا، رویکرد کشورهای غربی برای مدیریت این وضعیت، به نوعی «سیاست نوسانی» تبدیل شده است. واشنگتن با تصور اینکه میتواند با انجام حملات محدود یا مدیریت کنترلشده بحران، ابتکار عمل را در دست بگیرد و نوسانات بازار نفت را مهار کند، در حال آزمون و خطاست. این درحالیاست که مسئولان و نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران با درک دقیق این معادله، اکنون ابتکار عمل میدانی را در اختیار دارند.در نهایت، تضاد میان ادعاهای سیاسی غرب برای مدیریت بازار و واقعیت وابستگی شدید آنها به امنیت انرژی خلیجفارس، نوعی پارادوکس ایجاد کرده است. تا زمانی که سایه تنش بر این منطقه سنگینی میکند، بازارهای انرژی غرب همچنان آسیبپذیر باقی خواهد ماند و هزینههای این «بازی» سیاسی بیش از هر چیز، بر دوش اقتصاد و شهروندان غربی سنگینی خواهد کرد.