بیاعتباری تعهدات آمریکا به نخستین سالهای شکلگیری این کشور بازمیگردد؛ زمانی که مهاجران اروپایی وارد قاره آمریکا شدند و همزمان با قتلعام ساکنان بومی این سرزمین، بارها با آنان پیمان بستند و هر بار بهراحتی آن پیمانها را نقض کردند.
پس از پایان جنگ جهانی دوم و تبدیل شدن آمریکا به یک قدرت بزرگ نظامی و اقتصادی و دستیابی به سلاح هستهای این روحیه بیش از پیش تقویت شد. حاکمان آمریکا هرچه احساس قدرت بیشتری کردند، نقض تعهدات و پیمانشکنی را بیشتر در دستور کار خود قرار دادند. زیرا در نگاه آنان، اساسا در نظام بینالملل تنها عامل تعیینکننده، قدرت نظامی و توان اعمال زور است.
بر همین اساس، آمریکا در عمل خود را متعهد به هیچ معیار انسانی، اخلاقی، حقوقی یا بینالمللی نمیداند؛ و این را در عمل نشان دادهاند هرچند بر ادبیات رسمی و تبلیغات خود همواره از حقوق بینالملل، معاهدات و پیمانها تاکید کنند. تاکید ظاهری بر این اصول بیش از آنکه ناشی از اعتقاد باشد، ابزاری برای بستن دست و بال طرف مقابل و ایجاد آزادی عمل برای خود آمریکاست.
روش آمریکا این است که طرف مقابل را به اجرای دقیق تعهدات یک قرارداد ملزم کند، اما خود را در برابر همان قرارداد متعهد نداند و هر زمان که اجرای آن را برخلاف منافع خود تشخیص دهد، بدون هیچ تردیدی آن را نقض کند.
جمهوری اسلامی ایران نیز طی حدود پنج دهه گذشته بارها این رفتار را تجربه کرده و عهدشکنی آنها برای ما ثابت شده است؛ از بیانیه الجزایر سال ۱۳۵۹ که آمریکا در آن تعهداتی ازجمله عدم دخالت در امور داخلی ایران را پذیرفت، اما به آنها پایبند نماند، تا آخرین مورد (تفاهم اسلامآباد) که حتی چند روز نیز به مفاد آن پایبند نماندند و بهسرعت آن را نقض کردند.
از این رو برای ملت ایران این واقعیت به یک تجربه قطعی تبدیل شده که امضای مقامات آمریکایی بر پای هر توافقی، کاملا فاقد اعتبار و ضمانت اجرایی است و نمیتوان بر آن تکیه کرد.
تاکید رهبر معظم انقلاب در پیام اخیر نیز ناظر به همین واقعیت است؛ هشداری مبنی بر اینکه نباید فریب ظواهر و وعدههای آمریکا را خورد. راه عبور از فشارها و بحرانها، حفظ وحدت ملی، اتکا به توانمندیهای داخلی، اعتماد به ظرفیتهای کشور و توکل بر خداوند متعال است. ملت ایران با تکیه بر این اصول، در دفاع از استقلال، عزت و تمامیت ارضی خود استوار خواهد ایستاد و با استمرار این مسیر، به فضل الهی به پیروزی دست خواهد یافت.