خانه‌هایی که با روضه‌خوانی زنده‌اند
آیینی که دیوارهای کهن را از سکوت نجات می‌دهد

خانه‌هایی که با روضه‌خوانی زنده‌اند

وقتی ترمینال‌ها و کاخ‌ها با تغییر کاربری «موزه» می‌شوند

تولد دوباره خشت‌ها

خشتها
شهر‌ها موجوداتی زنده‌اند که با تغییر نیاز‌های شهروندان، کالبد کهنه‌شان تنگ می‌شود و ناگزیر پوست می‌اندازند.
کد خبر: ۱۵۶۸۱۲۲

بنا‌هایی که روزگاری هیاهوی مسافران را در دل خود جای داده بودند یا کاخ‌هایی که دهه‌ها درهای‌شان به روی عموم بسته بود، حالا در چرخشی معنادار، نقشی تازه بر تن می‌کنند. انتشار همزمان دو خبر در روز‌های اخیر، توجه کارشناسان حوزه میراث و جامعه‌شناسان شهری را به مقوله «تغییر کاربری هوشمندانه» جلب کرده است: از یک‌سو امضای تفاهم‌نامه میان میراث‌فرهنگی و شهرداری دامغان برای تبدیل «ساختمان ترمینال مسافربری» این شهر به موزه باستان‌شناسی، و از سوی دیگر بازگشایی در‌های کاخ تاریخی «اجابیت» کلاردشت پس از دهه‌ها مسکوت ماندن و تبدیل آن به موزه باستان‌شناسی با پیگیری معاونت اجرایی رئیس‌جمهور و وزارت میراث‌فرهنگی.
این دو رویداد، فراتر از یک خبر اداری و اجرایی، نشانه‌ای از آغاز یک گفتمان نوین در مدیریت فضا‌های شهری و ابنیه تاریخی است؛ رویکردی که در ادبیات جهانی بازآفرینی شهری از آن با عنوان «استفاده مجدد انطباقی» یاد می‌شود.
 پیوند تاریخ کهن با مدرنیته شهری
دامغان با پیشینه‌ای به قدمت تمدن تپه‌حصار، شهری با خاکی سرشار از ناگفته‌های باستان‌شناسی است. تبدیل یک سازه مدرن و خدمات‌محور مانند ترمینال قدیمی شهر به مکانی برای صیانت از هویت تاریخی، نمایانگر نگاهی پراگماتیک به مدیریت فضاست؛ بهره‌گیری از اسکلت و زیربنای آماده یک ساختمان عمومی برای پر کردن خلأ بزرگ فضا‌های فرهنگی در این شهر کهن.
در نقطه‌ای دیگر از کشور، کاخ اجابیت در اقلیم سرسبز کلاردشت که سال‌ها به‌عنوان بنایی حاکمیتی و نیمه‌تعطیل پشت حصار‌ها قرار داشت، اکنون به دارایی مشترک مردم و گردشگران تبدیل شده است. تبدیل این کاخ به موزه باستان‌شناسی نه‌تنها قفل‌های چندین‌ساله را شکست، بلکه پیوندی دوباره میان جامعه محلی، تاریخ غنی منطقه و اقتصاد پایدار گردشگری ایجاد کرد. این دو تجربه، گرچه از نظر کالبد متفاوتند، اما یک هدف مشترک را دنبال می‌کنند: تبدیل «فضا‌های غیرمولد یا تغییر‌یافته» به «کانون‌های فعال آگاهی‌بخشی و هویت‌ساز».
 تزریق خون تازه در رگ‌های معماری گذشته
موضوع تغییر کاربری فقط مختص ساختمان‌های معاصر یا فضا‌های مدرن مانند پایانه‌ها، کارخانه‌های متروکه و سیلو‌ها نیست. روی دیگر و جذاب‌تر این سکه، نجات بنا‌های تاریخی با تغییر نقش سنتی آنهاست. در سال‌های گذشته، تلقی عمومی و حتی مدیریتی از حفاظت آثار تاریخی، ایزوله‌کردن و قفل‌زدن بر درگاه این بنا‌ها بود؛ رویکردی که نتیجه‌ای جز فرسایش خاموش، انزوای تدریجی و مرگ سازه نداشت.
اما تجربه ثابت کرده است بنایی که در جریان زیست روزمره جامعه نفس نکشد، محکوم به نابودی است. تغییر کاربری کنترل‌شده و منطبق با استاندارد‌های مرمتی، نه‌تنها اصالت سازه را تهدید نمی‌کند، بلکه با تأمین هزینه‌های نگهداری از محل پویایی اقتصادی و مراقبت مداوم انسانی، مستقیما به طول عمر آن می‌افزاید. سازه‌های تاریخی با تغییر کاربری، از ویترین‌های خاک‌گرفته به مکان‌هایی زنده، پویا و درآمدزا بدل می‌شوند که خودشان بار هزینه‌های مرمتی‌شان را به دوش می‌کشند.
 معماری آب در خدمت هنر معاصر
یکی از درخشان‌ترین و ملموس‌ترین نمونه‌های تغییر کاربری میراث در فلات مرکزی ایران، بازتعریف عملکرد «آب‌انبارها» است. این شاهکار‌های مهندسی سنتی که با ورود لوله‌کشی مدرن و شبکه‌های نوین آبرسانی کارکرد اولیه و زیستی خود را از دست دادند، سال‌ها به انبار‌های متروک یا فضا‌هایی رهاشده تبدیل شده بودند.
بااین‌حال، ویژگی‌های منحصر‌به‌فرد معماری آب‌انبار‌ها ازجمله سقف‌های گنبدی رفیع، بادگیر‌های خنک‌کننده، آکوستیک فوق‌العاده صدا، دمای پایدار و دیوار‌های قطور آجری ظرفیتی بی‌نظیر برای تبدیل آنها به «نگارخانه‌ها»، «فرهنگسراها» و «فضا‌های نمایشگاهی هنر معاصر» خلق کرده است. پاشیر‌ها و مخازن تاریک و مرطوب دیروز، امروز به گالری‌های هنری مدرن، موزه آب و پاتوق‌های خلاقانه جوانان تبدیل شده‌اند. این تبدیل کارکرد، فرم و معماری شگفت‌انگیز سازه را بدون کوچک‌ترین تخریب حفظ کرده و همزمان، نسلی را که هیچ خاطره‌ای از کارکرد تاریخی آب‌انبار ندارد، به عمق تاریخ معماری بومی پیوند می‌زند. 

مرز باریک میان «احیا» و «تخریب اصالت»
اگرچه تبدیل پایانه‌های شهری به موزه یا کاروانسرا‌ها و آب‌انبار‌ها به هتل و گالری، راهکاری اثبات‌شده در سراسر دنیاست، اما این مسیر بدون چالش نیست. کارشناسان همواره هشدار می‌دهند که در تغییر کاربری بنا‌های واجد ارزش، نباید اصالت و هویت تاریخی قربانی درآمدزایی صرف یا مداخلات شتاب‌زده معماری شود. تغییر کاربری باید برگشت‌پذیر، همخوان با روح بنا و با کمترین میزان دستکاری فیزیکی در عناصر اصلی اثر باشد.
تبدیل ترمینال دامغان و کاخ اجابیت به موزه، گامی امیدوارکننده در جهت پیوند توسعه شهری با میراث فرهنگی است. اگر این روند با مطالعات دقیق کارشناسی و مشارکت بخش خصوصی و نهاد‌های مدنی همراه شود، می‌توان صد‌ها ساختمان عمومی مازاد و هزاران اثر تاریخی نیمه‌جان در سراسر کشور را از مرگ تدریجی نجات داد؛ حرکتی که ثابت می‌کند گذشته تاریخی ما، باری بر دوش توسعه امروز نیست، بلکه سرمایه‌ای بی‌پایان برای آینده است.

newsQrCode
ارسال نظرات

نیازمندی ها