
تشییع تو
دریای بپاخاستهی عهد یک جهان
خواهد بود
بااو
هو
با آن نام ناپذیر آن سوی نام ها
رب العالمین
نور آسمان ها و زمین
تشیبع تو یعنی عهد ما
با حجت الله علی خلقه
فرنود خدا بر مردم
برهان بالغه او برای باشندگان آه
آه دلسوزآدم صفوه الله
تا نگاه جانسوز منتقم غریب الغربا:
انّ جدی الحسین قتلوه عطشانا
تشییع تو
آئین نیست ، مراسم دفن هرگز
امانت است نزد آسمان تا رجعت
و تو باز خواهی گشت
تو همه ی قلب های همه مایی
می تپی هنوزا و هنوزها
در ایران، لبنان، عراق، یمن، سوریه، پاکستان، افغانستان، کشمیر، بحرین، ترکیه، سراسر آسیای غربی، سراسر جهان
در سینه هایی آفتاب در سینه هایی باران
قلب مان را به خدا می سپاریم
به فرشتگان
به جبراییل
به عزرائیل
به آسمان هفتم
به محمد
ترا
با کفنی حدیث کسا
تشیبع تو
پیمان است و پل وصال یک امت است
با فرهود جای سپاری خدا
در زمینی چشم براه
عهد بی شکست منتظران
با خلیفه الله فی الارضه
تشییع تو پیمان مجدد عصر است
با ولی عصر عج
عهد عالم شهادت است با عالم غیب
و رستخیز ماه
تا ز میخانه و می
نام ونشان خواهد بود
سر ما خاک ره پیرمغان
خواهد بود.
☆☆☆☆☆☆
اکنون شعر نمی گویم،مویه نمی کنم. دنیا بداند مردم مبعوث کارشان با تشییع و برای دفن، تکمیل نمی شود، با ادامه و همراهی ومشایعت تو تا ظهور منتقم کامل می شود و پیشاپیش ظهور با پایکوبی تمدن الهی ی ایرانی ، بر جسد و افول ترکتازی تمدن متفرعن وحشی شیطانی. پس این دم شعر نمی گویم، چرا که تشییع تو قیامتِ پیشاقیامت ظهور است قیامی برای خداست، نه خاطره سازی و اغوای شکوهی دنیایی، و پایانبندی تصویری سینمایی برای ختم یک ماجرا و آغاز صلح با شیطان چنان که در سر دارند، این خیال و تماشا نیست، عرصه و میدان باید برخاست است، هشدار و طبل و درای پایان قطعی کار امپراطوری اپیستینی است. ابن بیانیه خونخواهی است دم به دم هشدار می دهد ۴۷ سال قلب خونچکان ایران را پیکربندی اربا اربای اسلام را باید تمام کرد ، و تشییع تو شعر نیست. گواه می گیرم، حجت پروردگارم را باز می خوانم، برهانی خمینی و راستینگی خامنه ای، بر ظهور عدل جهانی را ، یقین وحی، اتمام حجت خدا، عذاب سرکشی بی باوران، بی امیدان و مشرکان اهل قتال را.
ترا تشییع می کنیم
دیگر تردید ها تبخیر می شوند
از تو جز قاصدک های امید
پر نمی گیرد
ابلیس را بگو از نومیدی
پر پر زند
سر ما خاک ره پیر مغان خواهد بود
تا زمیخانه و می نام و نشان خواهد بود.
☆☆☆☆☆
باز میگردم به ۱۳۶۸.
۱۵خرداد است.
از تشییع غریب الغربا که شنزارها و ددان بیابان بر اومی گریستند تا تشییع روح الله که ملتی بر بیمرگی عشقی حسینی گواه بود، قرن ها سپری شد.
حالا
روح الله
روح های شوریده ی مردم را
از آن بلندای نمازگاه
تماشا می کرد و
روح های پژمرده ی نهانکاران
راهش را
در خفاوای خاموشش
حاشا می کرد.
شیطان درکمین زدودن اسماءالحسنای روح اللهی
کارزار اغوا بپا می کرد
ومن ترا سرودم شکوفه ی حسینی خمبن:
در هجوم خزان دهه هفتاد
گل های وحشی دوسوی
«راشی» جنگلی
دستان ترا می جویند
با آن انگشتری انگشت پنجم
یا حسین!
نامحرمان می پندارند
اغراق شاعرانه ایست این
دستانی که ما
با خونسردی به پرتگاه سپرده ایم
و آسمان آن را ربوده است
و ملائک برگرداگردش طواف می کنند
آیاتو
روح الله
با او باز خواهی گشت؟
با اوی همیشگی ما
که غیاب فرشته نگاهبان اوست
تامغرب شب بیداد و
مشرق روز داد.
و آفتابش
در مغرب طلوع میکند.
بر سر تربتت
یک امت
همت خواهان
گذر می کردند
که زیارتگه رندان جهان خواهد بود.
☆☆☆☆☆
و زبیر ها علی را تنها گذاشتند
تا رسوایی خیانت ۸۸
آیا از یک سوراخ چند بار گزیده شویم؟
گفت و بار دیگر گفت و باز گفت:
به سوگش اشک مریزیم
_ و مرد؟_
ما ندانستیم چرا چشم هامان باز نایستادند
زمانی سپری شد
مه آلودو دود
سالهایی
عمری
آنگاه آرام آرام در پستوی اهوای خود
به خاکش سپردند
غبارش آینه بود
زدودندش
باکلمه هاشان و دلارهاشان و آزهاشان
بر آن آینه پرده کشیدند
رؤیاهایش
ترانه و آوا بود
نگاهش بیداری
ژرفنای لال شان و
کوهستان فراموشی شان را برابرش
برافراشتند
و یک بار دیگر در سوگش گریه ها
سر دادند
در حالی که راهش را به شیاطین
غربی سازی می سپردند
تا برای همیشه دفن کنند
و او همچنان دفن نمیشد پرّان بود
حال به سختی بر خاکش میگریستند
و نمی دانستند چگونه
به چهره و ترانه هایش پایان دهند
چشم هاشان را جراحی کردند
زیرا در تهاته مردمکانشان
او سو سو می زد.
واژگانشان را از پرتگاه و صخره ها
فرو افکندند
اما در اعماق لال سنگ ها حتی
چون غریوی باقی ماند کلماتش.
اکنون می دانستیم چرا پیغام داده بود
در سوگش اشک نریزیم
پس این بار برخود می گریستیم
ما رفرمیست های نابینا
برچشم های قاتل مان
بر دستان کشتارگرمان
و روز تاریک مان
که خورشیدش را در خود
دفن کرده بود
آه اگر نمی ایستاد استوار
جانشین ماه
برابر شب سیاه
بر سر تربت ما چون گذری همت خواه
☆☆☆☆
روح خدا
تا ترا به خاموشی و فراموشی بسپریم
خاموش و فراموش شدیم
بی آسمان
با خدایی که خونش بر دستان ما
شبیه چهره تو بود
ما عهد شکسته بودیم
ما مدرن شده بودیم
حزب مان حزب الله نبود
حزب بی تقوا بود
زیرا ما مشغول ساختن تاریکی شدیم
سازندگی اشرافیتی برده شیطان بزرگ
بعد از تو در دهه هفتاد
☆☆☆☆
این ماجرای روح الله بود و پسا روح الله خیل دروغوارها
نام وصورتک راهش را بر پیشانی سیاهکار و فریبکار خود حک کردند در حالی که شیاطین ومدرنیته را می پرستیدند، در برابر یک جهان ظلمات از درون و بیرون چه کس ایستاد؟
دلت را خون کردند آقای شهید ما
با تابلوب خط امام
و فلش معکوس
اما چه کس در توفان و گردبادان علم خمینی را برافراشته داشت؟ چه کس چون اویی با یزیدیان بیعت نکرد؟ چه کس سد سدید حراح توحید شد؟ و ایران را از چنگ ایرانفروشان نقابدار رهاند چه کس نگذاست موشک ها و دانش هسته ای دفن شود. چه کس از توحید دفاع کرد و نگذاشت فریاد انا ربکم الاعلی امریکا جهانگیر شود و منافقان چنبر زده به کعبه امضا کنند شیطان بزذگ همان رب همه ماست : اکنون ترا ترا
ترا فریاد می کشیم امام شهید و بدرقه ات می کنیم اکنون نوبت تشییع توست و ما از یک سوراخ دوبار گزیده نخواهیم شد. چرا که منتقم نام خداست
و «او»
خواهد آمد. عج
ترک عاشق کش من مست برون رفت امروز
تا دگر خون که از دیده روان خواهد بود
☆☆☆☆
زین پس در منابر، راویان
از قرآن و روایات ۱۴ معصوم علیهم السلام
با مردم می گویند و نیز این بار چراغ های روشن حدیث تو که همان رهنمود های معصوم بود در مقام جنگ حق و باطل در اکنون روزگار مان.
دریای نورانی مواعظ خمینی و اکنون خامنه ای ، این آبراهه ماست، به سوی اقیانوس ملکوت کلام مقدس. فراموشش نکنیم.
در روضه ها و منابر در هر مجلس سوگ و مولودی نجوایش کنیم کلماتش را در سایه روایت ها و احادیث معصوم باربخوانیم و صراط مستقیم استقامت را از یاد نبریم. تحریفگران ظلمانی حقیقت در کمین زدایش نورند.
آقایان عالمان ربانی که از خدا
می هراسید و بت غرب نمی پرستید
حضرات واعظان ، روشنایی قرآن و احادیث نور را بر منابر، حدیث انتظار کنید. باما از وحی بگویید و از اولیای معصوم ما، اما فراموش نکنید سخن چشم براهی ما را با کلمه های چشم براه سید علی روایت نمایید. روایت او روایت حسینی انتظار در زمانه ماست. و از ازل ما عاشق حسین بودیم.
سخنانش را نگذارید به فراموشی بسپارند.
همه کلماتش را هر دم و دمادم برمنابر
جار زنید. شهرها و روستاها را از روایت انوار او پرکنید. دریایی است او که در آن تن می شویند و روح را تزکیه می دهند.
ما را در آبشار سخن ۱۴معصوم شستشو دهید وسخنان خمینی که سخنان خامنه ای است و چیست جز معنای گفتار پیشوایان عصمت در زندگی روزمره و آگاهی تاریخی ما از خویشتن کنون مان.برپا داشتن امر معصوم، کلمات معصوم، مکتب معصوم، تکالیفی که ما را به راه سرورمان می راند، و هیچ کلامی همچون کلمات امام شهید گام به گام ما را به مقصد همراهی نتواند کرد. و غرب پرستان و زاهدان خود بین حذف صدای او را در سر دارند:
برو ای زاهد خودبین که زچشم من و تو
راز این پرده نهانست و نهان خواهد بود
☆☆☆☆☆
ابلیس طرح روزگار پسا خمینی
می ریخت بازیگرانش را به صف می کرد : بی خویشان و بی خویشتنان
ناخویشتنداران و ویژه خواران
غرب پرستان و دلباختگان شیطان بزرگ
الیگارش ها و اجنه کافر
دل دوجایان و نهانروشان
سریع القدمان و
شتابکاران به خودفروشی و وطن فروشی و
ناموس فروشی عیان، زشتکلامان و زشتجانان اسیر سحرصهیونی.
و خمینی
در سپیده دمان تابوت شیشه ای
رازی زنده در دل داشت و
بر دل های زندگان
می تاباند
اما پندار نقابداران
در اوهام تاریکی می راند
باران اشک های بر باد
ازچشمان و
اغوای شیطان در پنهان:
حالیا سایه از سر گذشت و
دفن راه آغاز گشت:
به خاک بسپاریم و
کارخود ز سر گیریم
و شیطان بزرگ لبخند میزد و
به شیطان بزرگ لبخند می زدند.
لیک دلدادگان
دم به دمدمه حافظ
دمادم می دمیدند:
حلقه پیر مغان
از ازلم درگوش است
بر همانیم که بودیم و
همان خواهد بود.
☆☆☆☆☆
دلم آتشفشان مذابه های فریاد و
فوران درد
حرف های سوزان
فواره های شعرهای شعله ور
که بالا می رود و
ابرهای باران یک جهان می شود
★★★★☆
چه ۱۵خرداد ۱۳۶۸
چه ۱۵ تیر۱۴٠۵
هرگز تشییع
دفن رؤیاهای ما نبود
این خیل کلمه های حسین
رودهای روان کوثر به سوی او بود عج
☆☆☆☆☆
پیمانی که موریانه نمی خورد
زیرا پیمانی آسمانی ست
این عهد نامه را بسوزانید
دودش در آسمان، کلمات می شود
کلماتش اکسیژن
اکسیژنش با دم و بازدم
به درون سینه های تشییع
سفر می کند
می شود آوای همراهی جهانی
حرکت منتظر دادگری
چشم براهی موعود موجود
و این کلمه ی توست
که گوهری در حرکت دارد
در تکاپوست
و سفر می کند.
☆☆☆☆☆_
کلمات نمی میرند
آن را زیر دروغ ها و اجساد دفن کنید
بمباران کنید
بر سرش
همه برجهای جهان را خراب کنید
بر سرش امعاء و احشای گاوان و گوسفندان بریزید
اما کلمات شعر خدا آلوده نمی شود
و کلمه های پاک وقتی ترا می خوانند و بر پیمانند نکشتنی باقی می مانند
شاعر را می توان کشت
زندانی
سنگسار
بی ابرو
دربدر
محکوم به جرز لای دیوار کرد
اما کلمات وقتی دروغ نمی گویند
محبوس نمی مانند
کشته شوند، زاده میشوند
بسوزانند، ققنوسند
پرتاب شوند از کوهساران و صخره ها
اما
بال در می آورند
رو به خدا پرمی گشایند
انا لله انا الیه راجعون
کلمه از خداست در خدا فنا می شوند در خدا باقی می ماند ومن دروغ نمی گویم فراوانند عاشقانت یا مولای عج همراه امام شهید هر صبح دعای عهد می خوانند و منتظرند و خون تو سید علی کلمه والا سپیده امید ست گواه حضور غائب موعود عج، همان شعر مؤید : او از ازل بیایی بیایی، بیایی بود. یا ابا صالح المهدی ادرک کلامی،و پاسخم گو ...
کاربر ایتا:
☆☆☆☆☆
۱۴خرداد۱۳۶۸ باز گشته است تا بگوید منتظران نمی میرند، زدوده نمی شوند.
می پنداشتند راحل رحلت کرده وتشییع یعنی دفن اما مردم می دانستند تشییع یعنی همراهی تا بهشت یعنی حرکت ظهور ولو کره المشرکون چرا که خمینی جاری بود در حسین، چشمبراهی مشتاق منتفم .
خمینی بود و حسین و با حسین میماند میان ما چشم براه ، و حالا خامنه ای و حسین، و خونی که جاری می شود به سوی خون حسین و می آمیزد با خون حسین، کشتنی نیست می ماند میان ما: حلت بفنائک و اناخت به رحلک
★★★★☆
زبیر عهد دادگری را شکسته بود و سخنرانی های مانور اشرافیت می پنداشت تشییع یعنی دفن رؤیای امام چشم براه
من اما شعرهای آن روزهایم را هنوزا می خوانم که تو همان رؤیایی، همان دم و بازدم ما،گنبد فیروزه ای ما :
گنبد فیروزه ای ترا آسمان می یابد
به سوی تو تمنایش را می انگیزد
آسمان دریاست
درپچپچه ی مؤذنه ها
به ساعت نیم شبان
همه سرگشتگان محراب و زاویه ها
به سویت پارو می زنند
آه آنان چگونه در صخره ها
جاری می شوند
چگونه فرشتگان را به رستاخیز می خوانند
و از کتیبه ها و تاریخ عبورمی کنند
ودوباره به آن گنبد فیروزه ای
باز میگردند
که ترا آسمان می یابد.
☆☆☆☆
اهل خدا در اکناف سرزمین مسلمانی
با تو
راه ها صعب استقامت پیمودند
رخدادهایی که به ما شرافت بخشید
عزت
سیادت
ما
با تو همراه شدیم
همراه شدیم
ما: یعنی امت و تو
و درمیان امت
هم روشنایی سپیده دم نارنجستان توبود
هم تاریکی زمستان یخبندان کبود
☆☆☆☆
تو روز روشن امید های آوا
من نومیدی بی پناهی شدید خاموشی صدا
چگونه شب و روز از زهدان یک باش
آفریده شدند.
داستان تو و من از سقیفه آغاز شد
تو رود روان از حسین تا...
من جوبار گرفتار سیاهچال بی.....
بااینهمه آغاز شعر
از همان پهلوی کبود بود و
گلی پژمرده
در تاریکخانه دنیا
نام برادرت چه بود؟
محسن!
شعر محسن
معنای آغاز تشییع امروز توست :
یعنی انتقام
انتقام خون علی ۶۳ ساله
علی ۲۵ساله
علی ششماهه
و خون علی های علی های علی دیگر
☆☆☆☆☆
ماه کشته در زهدان؟
جنین زاده نشده
در تاریکخانه ی پیش از باش؟
حاشا!
پس این نور سرخ ممتد جوشان
این تابش حیات منتشر
در دو جهان چیست
فرا سوی هفت آسمان و
برسوی زمان
اگر محسن
نام زنده ترین نیکوان و جاودانیان
نبوده است.
این بوی زند ی عطر یاسمن
چراست در رگان هوا
گر غنچه
حتا نه یکی آه خسته در گلو
پژمردهای
بر شاخ سهی قد پهلو شکستهای ست
آوای بی صداست
وای در خفاست؟
آی
ای، ای ماه گواه ما
بالابلندا
والا
برهان عریان
شهادت پنهان نکردنی
مسند فاطمه
سند برتر
تابانه دیگر
تو ماه بی محاقی
زایش ابدی داغی
در شب غیاب
تو نکو داشته ترین حیات بیمرگی
طلیعه سید الشهدایی
در دل کانون بیزوال باش
تا هرسپیده زاده شوی
با رد سرخ خون آسمان
درافق زمین
زمین منتظردادگرمنتظر
☆☆☆☆
آی نازاده ای طلیعه
طلوعی پیشاپیش کربلای حسین
ای خون بلی در لا بلای حسین.
آه حسین
واحسین
وحسین باز حسین
که هم خون تو بود
هم بود تو بود
هم درون بود او
توبود و
تمام سالها
خون ترا در دل داشت
خون روان
بر سنگفرش کنارآتش مهار شدهی دری نیم سوخته
که با آه فاطمه
آتش خاموش مانده بود تا در نسوزد
دانش در به درو
دل گم نشود درآن هجوم ظلمات
ویاران باران های پاک
در دوزخ ظلمات اسیر دیوان تشنگی
بی آب نمانند تا قیامت صغری
تا مرغان نوزاد
در آشیان آتش نگیرند و
خاکستر معصومیت را دشمنان نور
بر باد ندهند.
☆☆☆
اما
بنگر خونی از یاد نرفتنی
به دل مانده سالها
تادر کربلا فواره ای شود
سر بر دامن خدا بگذارد
چشم براه.
این همان خون تو بود محسن
خون ممزوج
خون علی خون فاطمه
که از دل حسین
شتک میزد تا خدا
در اضطرار دمی که هیچ مضطری نیازمود
در آن دم تنها
هم آشیان سوخته
هم پرنده شش ماهه
هم اسب خونبار بی سوار
هم کاروان اسیران رهسپار
هم زینب بلاکش
بی برادر و بی یار
و خون تو از دل حسین فواره میزد
تاپایههای عرش
تابان
زنده
چشم براه
خون تو
خیره به خویش از آمنمان
جاری
در خون پرنده ی حسین
که به هیأت نیر اعظم زاده میشد
منتقم تمام ظلمات تمام زمان و جهان
☆☆☆☆
نه ماه کشتهای
نه جنین زاده نشده
تو زنده ترین زندگانی
درون رگان منتظر نور بخش بزرگ
در جان خورشید عدالت موعودـ
باهم به منزل دیگر رسیدیم
از سقیفه و محسن و فرق شکافته پدر
بار سفر بستیم به صحرای کربلا و عاشورا و اربعین زینب آن سرو خمیده
و مشایه از تو جاری شد
☆☆☆☆☆
باد ترا میبرد
از زمانی به زمان دیگر
از عصری به عصر دیگر
شن های شنزارها راز ازلی ی ترا
می افشانند
بر راه های جهان.
تو همان آن ممتدی
پرتو قدیم الاحسان
ومرگ نداری
☆☆☆☆
زاده ی تاریخ نبودی
«بودی» بودی که بوده ی تاریخ
از تو زاده شد حسین!
اینک باد
ترا هر سو نشر می دهد
اینک از رد گام های عاشقان تو
آفتاب ها طلوع می کند
درین تاربکی غیاب
اینک این تویی که موعود
از تو زاده است
و دادگری از تو برملا خواهد شد
ای دامان تکانده شده
از هر غبار
ای در تو چیزی نمانده جز عطش یار
ای طنین جهانی ی
چشم براهی ی یار یار.
ای راز پاکباز
ای بازی ی خونفشان باز عشقباز
ای گشودگی لوح محفوظ
ای آغوش باز به بی سوی باز
ای کلمه تامه
سو سوی رهایش ناب
هوهوی تابش بی تاب
درظلمات زمین
ای کیست؟
ای چیست؟
ای..... نام ناپذیر
حسین!
حسین!
که دوجهان منتشری و
بادهای جهان ترا رمرمه می کنند
شن های جهان نجوای تو دارند
ومأذنه ها
ناقوسها
دیرها
منتقم ترا می خوانند:
کی می رسد باران.
☆☆☆☆
یک کلام و ختم کلام
ملخص کلام اینکه ما باتو تاریخ دیگری را
طی کردیم
تاریخ شریف آدم بودن
تاریخ برادری
رفاقت
عشق
تاریخ خون
خون ممزوج مقاومت
برای آزادی مستضعفان
آمیزش خون عجم و عرب
خون ایرانی عراقی فلسطینی لبنانی یمنی سوری پاکستانی افغانستانی.....
خون سید علی حاج قاسم سید نصررالله سید هاشم رضوان حاج رمضان سید عباس سید عارف سنوار ضیف رشید سید ابراهیم امیرعلی،مزاری و هزاران فرمانده نامدارو شهید گمنام.....
☆☆☆☆☆
ترک عاشق کش من مست برون رفت امروز
تا دگر خون که از دیده روان خواهد بود
☆☆☆☆☆♡♡♡♡
تو کوه ستوار ایستاده ی ستیهنده
تو آن صراط مستقیم رودی رونده
ما با تو ایستادیم
حرکت کردیم از دامنت تا قله ها
از قتلگاه های غزه و لبنان
تا معحزه بعث خیابان ها
از پیروزهای سنوار و سید حسن نصرالله
تا پیکر ارباً اربا
خدا را سرودیم
بیا سری به شعرهای خون بزنیم
که با تو فریاد زدیم
گریستیم
و به آسمان پاشاندیم
☆☆☆☆☆
ما را بکشید
ما خدا را داریم
و تابشی کربلا
قالوا بلی بلی های ترا
می تابد
چگونه می شود
پسر سبزی فروش
جوان فو تبالی
طلبه ساده ی نجف
بی چگونه می شود
فرشتگان آن آن ترا
نوری عجیب عجیب
سرمستان ژرف دلت را عجیب می نگرند
کلمه های زمینی ترا می سرایند
در آسمان هفتم
می سرایندش بر کروبیان
به گونه چیزی نور غریب دلت را می سرایند
با اسمی عجیب که نمی دانستند
عین شین قاف
زیبایی گونه ی نایاب بهت انگیزش را
بیاد می آورند
بیاد می آورند آن دم زمان اول
صباح ازل را
آه
چه مانایی بیگونه ای !
چه وجه اللهی!
☆☆☆☆☆
این باردیگر شعر کافی نیست
خود کلمه است این
نه کوهی از باروت
نه صخره های مقاومت
نه انفجار خشم همان چشم براهان داد
از بیداد کلمه خبیث
ابن خود کلمه است
وحی است پیش از وحی
و این خود کلمه است
وحی است پس از وحی
☆☆☆☆☆
منتظران فلسطین
ایران
عراق
لبنان
شام
خاورمیانه پیامبران
آسیای غربی
همه فاره های جهان را
گرداگرد اینکلمه گرد آورید
و سپس
هم اکنون در تمام جهان
نور عشق را
در حرف حرفش
جستجو کنید
عاشقش بود
دلداده یقیام و رکوعش بود
قنوت و سجودش
مجنون حسین
دل از کف داده بقیه الله شده بود
در تاریکی زمین جستجو کنید
ذوب در او بود
تبخیر در او بود
او همینپسر سبزی فروش است
جوان فوتبالی
طلبه سیدباقر صدر
دلبسته ی سید موسی صدر
همراه سید عباس موسوی
رفیق مغنیه
یار هنیه که تابش حسین
به شکل سید حسن او را ربوده بود
و شیعه ی عشق کرده بود
دلبر سید علی
که هزار بار خاکسترش را
برایش در بادها رها کرده بود و
بوی حسینی اش
بیرق حجت بن الحسنی اش
بر دوش تنهایی اش
دلباخته اش کرده بود
دراو ذوب شده بود و ازو دست نشسته بود
نام زمینی اش
سیدحسن بود
سید حسن نصرالله
نا آسمانی اش عبد خدا بود
فرزند حسین
چشم براه منتظر
☆☆☆☆☆
این یک شعر نیست
برگردان وحی است
درعین حال
آیه های عذاب بر نتانیاهو
وسلسله شیطان
شجره خبیث آمریکا
ترامپ
بایدن
اوباما...
و صف طویل همه روُسای جمهور شیاطین؛
این همان رخداد فرو کوبنده است
قیامت صغری ست
این همان وحی است
ونمی دانی رویداد فروکوبندهچیست
☆☆☆☆☆
خدا دشمنانش را از ابلهان آفرید
هشتاد و پنج بمب یک تنی بر او فرو ریختند
روز سید حسن در جهان چنین آغاز شد
فرو ریختید بمب های یک تنی
تا از مردی میرا
نا میرا بسازد خدا
حالا او در صف در هم تنیده شهدا
جهان کافرانه های شما را
به رویداد فرو کوبنده
وعده می دهد .
و شما ناگهان خود را در هاویه
خواهید یافت.
و هنوز نمی دانید نار حامیه چیست
☆☆☆☆☆
صدای او را می شنوید:
عاشق کلمات خمینی است
و حالا آن کلمه های دلیر را می بیند:
ما را بکشید
ما خدا را داریم و
حزب الله هم الغالبون
☆☆☆☆☆
پدر در پدر
بزرگوار استوار
زیباترین پسران را پروردید
به صبغه حسین پدر مذبوخ تان
فرزندانتان را به مذبح فرستادیدو پسر صالح تان حاح فاسم بود
سید حسن نصرالله، بود
سید هاشم صفی الدین
سید ابراهیم رئیسی
تابشی کربلا پس از کربلا :
☆☆☆☆☆
این یک شعر نیست
این خود کلمه الله است
سیدحسن است اقا
سلیمانی است
حاج رضوان است
حاج رمضان است
☆☆☆☆☆
سیزده ماه
سربرآوردند
یکی پس از دیگری
در شب دیجور
از زمان اول
به سوی آخرالزمان عج زبانه کشیدند
سوختند و خاکستر شان پر کشید به سوی ماه شب چهارده
و زبانه ها زبان دارند
نمی شنوید؟
ما آن زمینیم که با لرزه پسینش
به لرزه می افتد تا ببلعدتان
ما آن روزیم
که در آن زمین رازش را آشکار خواهد کرد خدا
آن زبانصبح آغاز باش ایم
که گفتگو روشنگرش را
برآورده از سیاه
....و قیامت کوچک
آینه دار قیامت بزرگ است
قیام قامت هویت
بر شما فرود میآید
شیاطین اشباه الرجال
هنگام که آسمان شکاف بر دارد
و زمین کشیده شود
و هرچه در آن نهان است برون فرا افتد
وتو سید حسن بیگمان
رو به سوی ربّت داشتی
سخت کوشیدی
پس به وعده وفا
با چهره لبخند دیدارت
سوگند به ماه چون کامل گردد
تو پسر سبزی فروش از حالی دگرگون شدی به حال عشق
حاح قاسم
همچون تو فرزند علی بود و
پدری
با دستانی پینه بسته
جهان
خدا را می بینند
در جسد تکه تکه شده تان
پس چگونه ایمان نمیآورند
شما گواه وحی
شما کلمه طیبه بی دروغی
شما گواه اذالشمس کورت خدایی
برای یهودیان سامری
صهیونی های کذاب
قاتلان پیامبران و تو
تو اذا النجوم انکدرت خدایی بر صعصونیست ها
تو اذا الجبال سیرت
اذا العشار عطلت
واذاالوحوش حشرت
واذا البحار سجرت خدایی بر یهودیان عاصی
وآوای اذاالموء ده سالت
بای ذنب قتلت خدایی
با انبوه کودکان سربریده
گه با تو پرواز می کنند
تو پرسش خدایی
آنگاه که خورشید فرو پیچانده می شود
و جانوران وحشی و نتانیاهو را گرد می آورد
و به قیامت کوچک
در دنیا دوزخ شان را برپا می کند
به دستان محبوب منتقم و خون حسین و خون تو می آمیزد و خونخواه خود رامی یابد
و این زمان ماست
زمان ظهور محی مردگان
زمان دادگر موعود
زمانرب النور العظیم
و رب الکرسی الرفیع
منزل القرآن العظیم
و آن روز به
نام پروردگار توست سید حسن
حاح قاسم
نامی که اشرقت به السموات والارضون
و یصلح به الاولون ولاخرون
و این روز وجه المنیر او فرا میرسد
روز نیّر اعظم
که با او باز میگردی تو
سید حسن نصراله
ای یاری دهنده
☆☆☆☆☆
"ما خدا را داریم"
این صدای توست
میراث توست
نور خون توست
مظلوم ، مظلوم ، مظلوم
و خدا
خدا خود پیغام داده است
خونخواه توست
سیدحسن !
فرزند حسین
ای پیشوای حزب خدا
نصرالله
که صدایت در آسمان هفتم طنین جاودان گرفته است :
"ما خدا را داریم"
این بازمانده ی نکشتی توست
و در دو جهان ما را بس است. ما خدا را داریم
ای زاده پیامبران
و میراث دار کلام
☆☆☆☆☆
نه شیطان بزرگ
نه حرمله
نه یزید
نه آمریکا
نه انگلیس
نه اسرائیل
کلمه ترا
نمی توانند با بمب های یک تنی یانکی ها
محو کنند
زیراتو در خدا ماُوا گزیده ای
در "ما خدا را داریم " ساکن ابدی شده ای
و خدا کشتنی نیست
هرقدر که جلاد تر از جلاد باشد
این سگ خبیث هفت پستان
هرقدر عوعو ی دریده او
عوعو ی وحشی درنده باشد
نتانیاهو
اما خدا کشتنی نیست .
و حالا تو از نامیرایانی
ازجاودانانی ای سید شهیدان قدس
که جاودانگی خدا
ای وجه اله
ترا مملو کرده است .
ای پایداری تا موعود
در رگان ما تو رود ابدی مقاومتی
برابر شیطان
تو امید روشنی
انتظار شیرینی حتی در آستان سوختن و خاکستر شدن
تا تابش بقیه الله
تازش نیرّ اعظم
بر آسمان دنیا.
وباقی خواهی ماند در رگان ما
آوای تو
ما خدا را داریم
☆☆☆☆☆☆☆▪︎☆☆☆☆☆☆☆
تو
سید حسن !
حالا دوباره تابش کربلایی
از غزه
تا ضاحیه
☆☆☆☆
ضاحیه ی بی وقفه
ضاحیه دریای سرخ
ضاحیه ی بمب های یک تنی
بر سر فرشتگان پنج ساله
و خیمه سید حسن
خیمه توحید با با پرچم ما خدا را داریم
یاحسین
یا ابا صالح ادرکنی
آه ای طنین توحید
در مدرنیته ی سیاه ترین عصر
سیاه ترین کفر
سیاه ترین شیطان:
سیاه ترین آمریکا
آمریکا و سک خبیث هفت پستان او
☆☆☆☆☆
اسرائیلِ کاشته شده ی شیطان بزرگ
اسرائیل زنازاده ی همه ی جنایت ها
اسرائیل تمام ساعات همچنان حرمله
همچنان شمر
در جهانی
روزهایی گرگ
زوزه هایی گرگ
☆☆☆☆☆
قاتل تو این است این
این شیطان دریده
این تجلی همه درنده ها
همه عقده های اهل فساد در ارض
از هر چه نسیم هستیستان نرگس و گل محمدی
این منزجر
از آفتاب سپیده دم در لابلای زیتون زاران
منزجر
از نوزادان و از هرچه آبی
از خدا و از آیه های خدا
این عفونت صهیونی
☆☆☆☆☆
و صهیونیسم یعنی استریب تیز آمریکا
یعنی پایگاه شیطان بزرگ
در دل مظلومیت پیامبران و خاورمیانه
اما ضاحیه یعنی تابش کربلا
ضاحیه یعنی خزی الدنیا
و عذاب الآخره ی سرمایه داری جهانی
وحرامزادگی مدرن
ضاحیه یعنی کلمات وحی
ازین پس شما و وعده های خدا .
شما و اتفاقات پیشا ظهور موعود
زمانی که مردگان و خفتگان زنده می شوند
و اشتیاق دادگری جهان را
دوزخ تان می کند
و منتقم راز قیامت را فاش به تماشا
می نهد
تصویر همه ی زجرها که روا داشته اید
حالا شما و خدا و فرشتگان عذاب او که می میراندتان و زنده می کند
و پوست سرهاتان را می کشد و
دوباره زنده می کنندتان. و می میراندتان ......
☆☆☆▪︎
آری شعر کافی نیست
وحی و
جبریل کلمه های خدا را می خوانند اکنون
من صدای آتش ضاحیه را می شنوم
زبانه ها زبان دارند
گوش کنید
آیا نمی شنوید ؟
☆☆☆☆☆
بیا دریچه معراج باز کنیم
کمی آیه های محشر تماشا کنیم
کمی ضجه ی صهیونیسم سامری و
زوزه ی یهودایی ی پروتستان ها را
در دوزخ بشنویم
شهادت سوره التکویر را
بر عذاب آمریکا و اسرائیل
با چشم هایمان ایمان بیاوریم
زمانی را که پوست سر نتانیاهو
در آتش شعله ور است
نزاعه الشوی
نزاعه الشوی
می شنوید
خدا این آتش نار و سعیر را
به صهیونیستهای جهان وعده می دهد
و به قدرت هایی که بمب های یک تنی
به حرامزاده شان پیشکش کرده اند تا
بر سرور مقاومت
فرو ریزد
و دیگرشعر کافی نیست
☆☆☆☆☆
شعر کافی نیست
نه کوهی از باروت در دل
نه انزجار خشم در کلمات
اکنون نوبت کلمات خداست و
آیه ی عظما
اکنون ما
مدد ترا فریاد می کنیم
ای کلمه منتقم
مدد ترا
پس از قرنها که ندبه ها
به آسمان ها پرکشید
واستغاثه ها
و الحاح الملحین فرشتگان را بارانی کرد
اکنون این تاریکی دنیا
نیر اعظم می خواهد
ترا می خواهد که معنای اضطرار
هزار سال در قلب مضطرت
طنین دارد و تکرار می شود
ترا میخواهد
که هزار سال زمین مرده را
شکیب ورزیده ای
چنان که غنچه گل نرگس
یخبندان یک زمستان طولانی را
در آفتاب قلبش
تاب می آرد .
دیگر نه شعر ما را کفایت می کند و
نه اجساد تکه تکه شده کلمات چشم براه
اکنونما چشم براه خود وحی
می سوزیم و شعله می کشیم
هزار بار خاکسترمان را بباد می دهیم
اما دیگر تنها ترا ترا ترا
بیا بیا ی ترا
در بادهای سراسر زمین
فریاد می کنیم
و با خون مان
ترا نشر می دهیم.
و این هیچ کشتنی نیست
و پایان نمی پذیرد
تا محو ظلمات دنیا
در تابش کربلایی بقیه الله
بر شانه ها و دست های لبنان
به بهشت نمی رود
این بهشت است
که بر دست های جهان و
فراز سرهامان می چرخد و
خشنودی ترا می گسترد
خدای من
خشنودی ترا
این نصر تو
نصراله
☆☆☆☆☆
در طنین همه ماُذنه ها و منارها و
ناقوس های جهان
خدا راشهادت می دهی
به زبان خونت که جاری است :
اشهد ان لا اله الا الله
اشهد ان محمد رسول الله
اشهد ان علی ولی الله
و اینکه او خواهد آمد
☆☆☆☆☆
بین خاکستر استخوانهای تو
و گلهای سفید مریم
مرمر سبز و یاس پنج پر
روئیده است
چشمهایم بر سنگ و نامت
می بارد
آسمان تو باران اوست
هوست که می بارد
و چه کس بر این قحط سال عشق
در دمشق
باران و ماه می فرستد
اگر خدای تو سید منتظران نبود
اگر قیامت آمدنی نبود
اگر عصر ظلمت پایانی نداشت
اگر اگر اگر
شهادت تو ، ولایت را
با باد در دلهای نوزادان نمی پراکند
اگر جوانه ها گواه نبودند و
لقاء الله حقیقتش را افشان نمی کرد
با تو
سید حسن نصراله
اینک از بیروت تاعرش
☆☆☆☆☆
کلمات ترا می میرم
قلب ترا
نگاه و توفان استعاره ها
وصدق ترا می میرم
اگر ظلمات و زمستان و نتانیاهو
اگر چرک و سگان وحشی و خونریز نبود
چگونه زمین و فرشتگان
سجده می کردند
بر پرتاب تاب و تابش تابستان تو
چگونه مردم یکدنیا
در این تاریکی و غیاب و یلدا
بر سوسوی چشم های تو
دل می سودند
ای آسمانی از ستارگان زنده
ای گواه آن که خواهد آمد
☆☆☆☆
شعر نبودی
میراث وحی و حسین بودی
و ما را فرا خواندی
به تردید ناپذیر
به پنج نور مقدس
به بارانی که خواهد بارید
به م ح م م د وعده داده شده
مهدی شده
و باز خواهی گشت
که نام تو نان است و امید
روزی درماندگان و
چشم براهی ی زجر کشیدگان
و مرده باد شیاطین است نام تو
که نام تو روز است و رود است و
سرود است
بر لبان اصحاب رجعت
و صخره های مقاومت
سید حسن نصراله
آه
سید حسن نصراله!
☆☆☆☆☆
بگذار برای تو
آقای شهیدم
همه شعرهای شهادت را
دوره کنم
شعر مغنیه
شقاقی
احمد یاسین احمد
هنیئه و صف طولانی شهیدان را
ترا چه به رییس اقلیم کردستان
چه به رئیس پاکستان
چه به رییس کشور اذربایجان
ترا چه به گاوان شیرده عربی به اسراییل و امریکا
☆☆☆☆
تو امام شهیدم
تو و امتت: ملت ایران و شیعیان لبنان، برادران عراقی، یاران یمنی منزل به منزل جنگیدید وپیش آمدید به سوی پیروزی
از روزهای تارو مار کارخانه های صنعتی، کارگاه های ملی، مافیای دلار، غارت پترودلار، دور زدن های منافقانه ی ولایت فقیه دهه هفتاد، انقلاب رنگی سوروس دهه هشتاد، تسلیم بی فرجام به کدخدا، هتک نور ولایت فقیه با تاریکی کیف نامرئی انگلیسی ویژه خواری منفور دهه ۹٠ وشهید کردن یار بهشتی تو ابراهیم رئیسی
اما طوفان الاقصی حکایت غریب
رستاخیز شرافت و عزت بود و افشای قتل عام خباثت یهودیت سامری و جنایت فرعونی بود.
و تو روح طوفان الاقصی بودی. تو بودی که مقاومت ، ایستاد و پیش چشم جهان فاشیسم اسرائیل برهنه شد.
☆☆☆☆♡
کودکانی با جسم هایی
بر تخت های بیمارستان هایی گورستان
کودکانی یورشیده
شبیخونیده
ساختار زدایی شده
کلماتی غریب
مقتول
بر گورهایی سرباز
سربازانی دهن گشوده
خونخواه
به سمت قیامت
کودکانی که پیش چشم جهان
تجزیه می شوند
و به تحلیل می روتد
در جسم های که تجزیه می گردند
می گردند، می گردندـ
و می شوند روح هایی چرخان
بر فراز جهان
☆☆☆☆
کودکانی با روح هایی
که روح روح ماست
گواه جاودانگی ظلمات و اسراییل
☆☆★☆
خبرنگارانی با کلماتی مقتول
که دیگر خود کلماتی مقتول اند
راوی کینجنون دیوان و دیوانگان
کلماتی که زخم های زنده ی ابدی اند
کلماتی شهید
که دیگر فقط شیاطین و
نسل کشی ابلیس را گزارش می دهند وقتی که شهادت می دهند
شهادت می شوند
☆☆☆☆
شعر نسروده ام
سخنرانی نماینده کشتگان بی گناهی غزه را در شورای قاتلان امنیت
به زبان درد بر گردانده ام.
در دنیایی که قوانین بین المللی هم
همدست قاتلان و شبیخون وتاریکی
از آب در آمده است.
☆☆☆☆
روح های پرنده بر فراز دنیا
چرخ می زند و
به فرشتگان می گویند
انسان
این خونریران مجهول نیستند
این بنی اسراییل جهول
پسران دروغین یعقوب
که هفتاد پبامبر و هفت هرار کودک به موعدی کشتند تا چشم بهمزدنی.
☆☆♡
کنونا به ما بنگرید
به ما که از کاروانیان منتظران موعودیم
وکشتگانیم
و باز خواهیم گشت.
☆☆☆☆
مردم بی مردم نابینا جامه خواری می پوشند
و بی امام می مانند.
و مردمی که امام خود را می یابند
به سوی قله ها پر می کشند
حتی اگر کودکان و زنان ومردان جوانشان
تارو مارکنند
☆☆☆☆_____☆☆__
به هر سو می دویدند
در
دشت مشوش
تا لابلای زمان گرگان و
جنون فرعونان
خفیگاهی بیابند و پنهان شوند
از دندان درنده ی وحشی و
خارزار دنیا
وجز خدا ایمنگاهی نبود
♡♡♡♡♡
آی... آی
کودکان غزه
موساهای دوباره!
بی آب نیل و صندوقچه نجات
♡♡♡♡♡
شهیدان عطشان بین دو رود
که در تمام خیابان های جهان
خون تان جاری ست
و تا ابد راه می رود
در راه های ظلمانی می درخشد
یاری می جوید
وخونخواه شما هم
همان منتقم منتظر است
که چشم براهش
جان های ما شعله می کشد
او
که خونخواه خون کودکان کربلاست
و خونهای مظلوم همه زمان ها
که خونخواهی شان نبود
♡♡♡♡♡
شما لابلای خدا و غزوات رسول الله جاودانگی سلام را خواهید زیست
شما
تذکر دوباره کربلا و ذکر علی اصغر
شما شاهدان دهشت دنیا
آینه های گواه
شماحدیث هول زمانه غیبت
و حکمرانی ابلیس
شما
همان طنین اظطرارید
که پژواک آوای وحی است
در جهان
و اجابت خواهد شد
وقتی صبح نزدیک سر برآورد
شما ابدیتی از مظلومیت و
جلال جمیل اید
آنگاه که بر پاهای تان نام ها تان را حک می کردید
بسان نامی بر سنگ قبری
و شجاعت و ایمان
سر بر زانوان تان می نهاد
کودکان مرگ ناپذیر غزه
زندگان همیشه
هم اکنون
و همین جا
قاتلان شما
مردگان مخلد ملعون سعیرند
و همه پیامبران و فرشتگان
دورباششان میگویند
از هر بخشایشی
ـو
شما روضه طفل شش ماهه
درعصری یزید بودید
کودکان غزه!
♡♡♥♡♡
مادر همه تکیه های دنیا
در میادین عزای عاشورا
نام هاتان را
شاهدان خون پرتاب شده
می سراییم
تا سپیده ای که عدل طلوع کند
و منتقم بر اریکه عدالت
انتقام بیداد وخون حسین بگیرد
و انتقام خون بی پناه شمارا
که در زمین هر سو می دود
ومنتظرخونخواه ست.
☆☆☆☆☆
اینان همانانند که آوایی را می تابند
آوایی که جهان را می لرزاند:
آتش
بس است
ما چشم براه
موعودیم
که به دوزخ و گناهان
پایان می دهد
به پلشت های بزرگ
به قاتلان بزرگ
به ظلمات بی صفت،
به غاصبانی گرگین
و سیاستمداران بروند به جهنم
و رؤسای جمهوری اغوا
بروند به جهنم
وپایان می دهد
که تنها حرف حرف حرف نمی زند
با واژگانی باد هوا
که ظهورش
نوری است که می تابد و
پایان میدهد به تاریکی
تاریکی
تاریکی
کلمهای که رخ میدهد:
آتش
بس است
و کلماتش رخداد و رؤیا ست
و سبزساران نور بخش بزرگتر را
همه جا میگسترد.
کلمهای که رخ میدهد.
☆☆☆☆☆
بنگرید
اینان کودکان غزه، ایران و جهانند
جسد هاشان را
لابلای بتون آرمه و وحشت
رها کرده اند و
در بیداری و خواب های ما
چرخ می زنند
با سرهای بریده و قلبهایی که در دستشان می سراید:
آتش
بس است
این شیاطین
خود آتشند
ترامپ ها ونس ها روبیوها
ادلسون ها ماسک ها
سگان هارتر
ترامپ ها نتانیو ها
و دم هاشان میان ما
رؤسا، مشاوران، اساتید
سیاستمداران عاشق شیطان بزرگ
باندها مافیاها رانتخوارها
اهل تکاثر اهل آز
با مذهب دلار
با کلمات نقاب
احزاب سراب
و مظلومان فریاد می زنند اینان بس
پایان دهید شان
جهان را از رجس و جهنم بروبید. آتس بس با سکوت نظامی فرق دارد. آنان دوزخند و آتش بس یعنی پایان اینان ـ
و باید برخاست
این تشیبع نیست
قیام لله ست.
☆☆☆☆☆
و باز خواهد گشت
چشمی که به شوق تو نهاد سربلحد
با کلمه وعده داده شده ی الله
با کلمه منتظر
نه دور، نزدیک تر
حتا پیشا ظهور قیامت کوچک.
و یک امت بازخواهد گشت
باسید علی:
سلیمانی کاظمی زین الدین بروجردی
باقری باکری خرازی چمران
سید حسن، حاج رضوان، حاج رمضان
ضیف سنوار تهرانی مقدم فخری زاده
طهرانچی شهریاری سلامی حاجی زاده
و تو همچنان چشم براهی، اقای شهید ما، و باز می گردی:
چشمم آن دم که ز شوق تو نهد سر بلحد
تا دم صبح قیامت نگران خواهد بود
نادر فریادشیران در گفت و گوی اختصاصی با جام جم آنلاین؛