راز ماندگاری عاشورا این است که صرفا یک واقعه تاریخی نیست، بلکه یک جریان فرهنگی و تربیتی است که در طول قرنها توانسته ارزشهای اسلامی را به نسلهای مختلف منتقل کند.
خطابههای امام حسین (ع)، اسناد معتبر شناخت فلسفه عاشورا
نظریات نسنجیده و با سلیقه شخصی پیرامون فلسفه قیام عاشورا، تصویر وارونه یا حداقل نامناسب با شأن رهبری این قیام ارائه کردهاند و هیچکدام از آنها، در ارائه یک تصویر روشن و جامع از انگیزههای قیام امام حسین (ع) توفیق نداشته اند.
اگر بخواهیم به ماهیت و جوهره قیام عاشورای امام حسین (ع) تا حد زیادی پی ببریم، باید در گام نخست، با نگاه و مطالعه جامع و کامل درباره زندگی، شخصیت و مقام حضرت بهعنوان امام معصوم، شناخت لازم و کافی پیدا کنیم و سپس با مطالعه و تعمق لازم در بیانات و گفتار حضرت که در مقاطع مختلف قیام و حتی پیش از آغاز آن درباره انگیزه حرکت خویش بیان کرده است، به فلسفه و ماهیت قیام آن حضرت تا حد زیادی شناخت پیدا کنیم. در این خصوص بهترین و مطمئنترین سند برای شناخت فلسفه و اهداف نهضت سیدالشهدا (ع)، سخنان خود آن حضرت یا امامان دیگر در قالب خطبهها، سخنان، نامهها و وصیتنامه خود امام معصوم است.
مقدمهچینی امام حسین (ع) برای رویداد عاشورا
امام حسین (ع) در مکه در جمع گروهی از علما و نخبگان دیگر مناطق اسلامی با ایراد خطبهای شورانگیز و کوبنده، ضمن یادآوری وظیفه سنگین و تکلیف خطیر علما و بزرگان شهرها درباره پاسداری از کیان دین و اعتقادات مسلمانان و پیامدهای سکوت در برابر جنایات امویان، از خاموشی آنان در برابر سیاستهای دینستیزانه حاکمان اموی انتقاد کرده و هرگونه همراهی و سازش با آنان را گناه نابخشودنی دانستند. حضرت در پایان سخنان خود، هدف از اقدامات و فعالیتهایش را برضد نظام ستمگر حاکم (که چند سال بعد خود را در قالب یک نهضت نشان داد) چنین اعلام فرمودند: «خدایا تو میدانی آنچه از طرف ما انجام گرفته است (از سخنان و اقدامات برضد حاکمان اموی) به خاطر رقابت و سبقتجویی در فرمانروایی و افزونخواهی در متاع ناچیز دنیا نبوده، بلکه برای این است که نشانههای دینت را به مردم نشان دهیم و اصلاح در سرزمینهایت را آشکار کنیم. میخواهیم بندگان ستمدیدهات در امان باشند و به واجبات و سنتها و احکامات عمل شود.»
از محتوای نامههایی که امام مرقوم کردند و پاسخ حضرت به نامههای بزرگان بصره و کوفه، این اهداف را میتوان برای نهضت عاشورا استفاده کرد: دعوت و عمل به کتاب خدا و سنت پیامبر (ص)، احیای سنت پیامبر (ص) که از بین رفته بود و برپایی مظاهر حق و حقیقت و از بین بردن بدعتها (که جایگزین احکام خدا و سنت پیامبر (ص) شده بود).
اباعبدالله (ع) در خطبهای که پس از برخورد با حر بنیزید ریاحی ایراد فرمودند، انگیزه قیام خود را با استناد به فرمایش پیامبر (ص) چنین بیان کردند: «ای مردم! رسولخدا (ص) فرمودند: کسی که فرمانروای ستمگری را ببیند که حرام خدا را حلال کرده و پیمان الهی را شکسته و با سنت رسولخدا (ص) مخالفت ورزیده و در میان بندگان خدا با گناه و تجاوزگری رفتار میکند، ولی در برابر او با کردار و گفتار خود برنخیزد، برخدا است که او را در جایگاه (عذابآور) آن ستمگر قرار دهد. هان (ای مردم) بدانید که اینها تن به فرمانبری از شیطان داده و اطاعت از فرمان الهی را رها کرده و فساد را نمایان ساخته و حدود خدا را تعطیل کردهاند، درآمدهای عمومی (بیتالمال) مسلمانان را به خود اختصاص دادهاند و حرام خدا را حلال و حلالش را حرام کردهاند و من شایستهترین فرد برای تغییر دادن (سرنوشت و امور مسلمانان) هستم.»
از اینروست که در زیارات وارده درباره امام حسین (ع)، شهادت به برپایی احکام الهی و سنت پیامبر (ص) و امیرالمؤمنین (ع) توسط حضرت، داده شده است:
«اَشْهَدُ اَنک قَدْ حَللْتَ حَلالَ اللهِ وَ حَرمْتَ حَرامَ اللهِ وَ اَقَمْتَ الصلاهَ وَ آتَیتَ الزکاهَ وَ اَمَرْتَ بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَیتَ عَنِ الْمُنْکرِ وَ دَعَوْتَ اِلی سَبِیلِک بِالْحِکمَهِ وَ الْمَوْعِظَهِ الْحَسَنَهِ»
شهادت میدهم که تو حلال خدا را حلال و حرام خدا را حرام کردی و نماز را بهپا داشتی و زکات دادی و امر به معروف و نهی از منکر کردی و (مسلمانان را) با پند و اندرز نیکو، به راه روش خود، فراخواندی؛ و شهادت میدهم که تو به عدل و داد امر کردی و (مسلمانان را) به سوی این دو دعوت کردی.
پیشوای سوم در منزلگاه «ذوحُسَم» که در میان راه مکه و کوفه قرار دارد در توجیه حرکت خویش چنین فرمودند: «آیا نمیبینید که به حق عمل نمیشود و از باطل بازداشته نمیشود؟ (در چنین شرایطی) باید مؤمن، به حق خواهان دیدار خدا باشد. من چنین مرگی را جز شهادت و زندگی با ظالمان را جز ننگ و خواری نمیبینم.»
فلسفه عاشورا با اندکی دقت در بیانات امام معصوم، ملاحظه میشود که امام حسین (ع) علت و انگیزه قیام خویش را، مبارزه با منکرات فراوان در جامعه اسلامی و تبلیغ و ترویج معروف در بین مسلمانان، اعلام میکنند. بنابراین، فلسفه اصلی و نهایی نهضت حضرت را میتوان در یک هدف جامع و کلی یعنی «احیای فرهنگ اسلام اصیل و ناب محمدی (ص) و زدودن زنگارهای تحریف و بدعت از دین جدشان» خلاصه کرد؛ و راهکار و ابزار لازم را برای رسیدن به این فرهنگ «امر به معروف و نهی از منکر» میدانند. از اینرو در وصیتنامه خود به محمد بنحنفیه مینویسند: «ارید ان آمر بالمعروف و انهی عن المنکر» یا در زیارتنامههای مربوط به حضرت آمده است: «.. وَ اَمَرْتَ بالمعروف وَ نَهَیتَ عَن المنکر.»
اگر حضرت علت حرکت خویش را مبارزه با اموری، همچون رواج بدعتها، مخالفت با کتاب خدا و حلال و حرام الهی، نابودی سنت پیامبر (ص)، شیطان محوری و ترک خدا محوری، فساد، ظلم، بیعدالتی و ناامنی در جامعه اسلامی، تعطیلی حدود الهی، در انحصار گرفتن و تاراج بیتالمال مسلمانان و... میدانست، تمام این امور حاکی از فراوانی و شیوع امری به نام «منکر» در جامعه اسلامی بود، که حضرت خود را موظف به نهی از آن میدانستند؛ و نیز اگر اباعبدالله (ع) جامعه اسلامی را به اموری از قبیل: عمل به کتاب خدا و سنت پیامبر (ص)، احیای مظاهر و نشانههای حق، ایجاد امنیت، اصلاح و بهبودی وضع امور امت و مسائلی از این قبیل، فرامیخواند، این مسأله نشانگر آن است که امری به نام «معروف» در جامعه از بین رفته یا دستکم در حال نابودی بود. از اینرو اگر حضرت از بیعت با یزید امتناع کرده و با این عمل، از یکسو، آمادگی خود را برای شهادت و مقاومت در برابر حکومت یزید اعلام کرد، و از سوی دیگر، تلاش خود را جهت برانداختن حکومت یزید و تأسیس حکومت اسلامی، به کار گرفت، درواقع سرباززدن از بیعت، به معنای نهی از منکر، ترویج معروف و اتمام حجت با مسلمانان درباره حرمت سکوت در برابر بدعتها و جنایات بنیامیه بود. بیعت یا حتی سکوت در برابر چنین حکومتی، افزون بر آنکه ترویج منکر و مبارزه با معروف بود، میتوانست عذر و بهانهای برای افراد عادی در همکاری با حاکمان اموی فراهم آورد.
آنچه در سیره حسین بنعلی (ع) غیرقابل تردید به نظر میرسد، آن است که شخصیتی همانند امام حسین (ع) حاضر نبود با شخصی همچون یزید بیعت کرده و حکومت وی را به رسمیت بشناسد، چراکه حضرت با مشاهده و بررسی عمق انحرافات امت اسلامی در عصر حکومت معاویه و سپس حکومت یزید، به این نتیجه رسیده بودند که دیگر نمیتوان با موعظه و خطبههای غرا و سخنرانیهای تهدیدآمیز و تحریککننده، انحرافی را که در مبانی اعتقادی و سیاسی جامعه اسلامی و نیز در دستگاه خلافت رسوخ کرده، از بین ببرند. بلکه تنها راه درمان و نجات امت اسلامی، برپایی یک نهضت عمیق است که بازتاب و گستره آن، افزون بر آنکه فرامکانی باشد، فرازمانی نیز بوده و در گستره زمان، الگویی برای آزادمردان تاریخ باشد.
تاریخ بار دیگر تکرار میشود؛ گرچه ابزارها تغییر کردهاند، ماهیت تقابلها همچنان ثابت مانده و دشمنان اسلام میکوشند با بهرهگیری از جنگ شناختی، باورهای دینی و هویت اسلامی ملتها را هدف قرار دهند.
اما عاشورا به ما آموخته که مهمترین وظیفه هر انسان، تشخیص درست تکلیف خود در زمانه خویش است.