ذرهبین رسانههای ورزشی دنیا روی بازیکنان برجسته

وقتی بانکهای مرکزی دنیا به جای طلا، ذخایرشان را دلار نگه میدارند، یعنی امنیت داراییهای ملی خود را به یک نظام سیاسی مالی گره میزنند که مرکز تصمیمگیریاش در واشینگتن است. این فقط انتخاب اقتصادی نیست؛ یک وابستگی حاکمیتی است. آمریکا هم دقیقاً از همین نقطه استفاده کرد. تحریمها در ظاهر اقتصادیاند، اما در عمل تصمیمی سیاسی و امنیتی هستند که از مسیر دلار اجرایی میشوند. وقتی میگوید تراکنشهای دلاری بالای ۱۰ هزار دلار باید از یک مسیر مشخص عبور کند و با اجازه انجام شود، یعنی شما اگر در تجارت جهانی دلاری شوید، بخشی از استقلال تصمیمگیریتان را واگذار کردهاید.
به همین دلیل است که دلار در کنار قدرت نظامی، یکی از ستونهای اقتدار آمریکاست. اروپا تلاش کرد با یورو بخشی از این محوریت را کم کند، اما نتوانست آنطور که باید و شاید، دلار را از مرکز بیرون بیاورد. علت هم این است که دلار نه فقط پول معامله، بلکه پول ذخیره و پشتوانه بسیاری از کشورها شده؛ یعنی وقتی شما داراییهای احتیاطیتان را به دلار و اوراق قرضه آمریکا تبدیل میکنید، در واقع به آمریکا اعتبار میدهید که با همان امضا ثروت جهانی را جذب کند. آمریکا اوراق قرضه منتشر میکند، دنیا میخرد، پولش را میدهد و آمریکا از آن برای توسعه اقتصادی خود استفاده میکند. این چرخه، کارکردی فراتر از اقتصاد دارد: ساختن نفوذ، مدیریت بحرانها و اعمال فشار بر رقبا.
وقتی این نفوذ با سوءاستفادههای غیر اقتصادی همراه شد یعنی دلار ابزار بازیهای سیاسی شد طبیعی است که کشورهای بزرگ به فکر خروج بیفتند. این خروج اگر رخ دهد، به همان اندازه که به اقتصاد آمریکا ضربه میزند، به قدرت حکمرانیاش هم لطمه میزند. بنابراین واکنش آمریکا به این روند، یک واکنش صرفاً مالی نیست؛ واکنش یک قدرت است که میفهمد یکی از ابزارهای اصلی نفوذش در حال تضعیف شدن است. همین است که دلارزدایی را در حد اعلان جنگ میبیند. از این زاویه، بحث پول ملی، بحث استقلال تصمیمگیری هم هست: هر چه سهم دلار در تجارت و ذخایر کمتر شود، امکان اعمال اراده از بیرون هم کمتر میشود.
ذرهبین رسانههای ورزشی دنیا روی بازیکنان برجسته
مروری بر فهرست مهمترین فیلمهای تابستان ۲۰۲۶ هالیوود