تجربه جنگ هشتساله نیز این درس را به ما داده بود که پایان دادن به جنگ در زمانی که دست برتر را در اختیار داشتیم، میتوانست دستاوردهایی بیش از نتایج حاصل از پذیرش قطعنامه ۵۹۸ برای کشور به همراه داشته باشد.
علاوه بر این، در روایات دینی ما نیز آمده است که اگر دشمن درخواست آتشبس و توقف جنگ کرد، باید آن را پذیرفت. در تاریخ اسلام هم نمونهای مانند صلح حدیبیه وجود دارد؛ جایی که پیامبر اسلام وارد مذاکره با مشرکین شدند و صلحی را امضا کردند که مدت کوتاهی بعد، به فتح مکه انجامید.
امیدواریم که دست برتری که در میدان به دست آمده، در عرصه مذاکره نیز حفظ شود. همان کسانی که جنگ را اداره کردند، با همان روحیه وارد عرصه مذاکره شدهاند. به همین دلیل، وظیفه همه مردم ایران، اهل فکر و قلم و همه کسانی که در دوران جنگ از مسئولان و رزمندگان حمایت کردند، این است که اکنون نیز از آنچه در مذاکرات به دست میآید حمایت کنند تا مسئولان بتوانند با دست پر، توافق حاصلشده را به نتیجه برسانند.
البته همه میدانیم که هیچ مذاکرهای در هیچ جنگی به معنای اعتماد به طرف مقابل نیست. در مورد آمریکا این موضوع اهمیت بیشتری دارد، زیرا ما شاهد بودهایم که از سال ۵۷ تاکنون، بسیاری از توافقها و تعهداتش را نقض و حتی در جریان دو مذاکره نیز به ایران حمله کرده است. بنابراین اعتماد به آمریکا وجود ندارد. اما باید توجه داشت که اگر دشمن امکان داشت، اصلا کار را به مذاکره نمیکشاند؛ او میخواست بدون مذاکره، ایران را شکست دهد و کار را تمام کند. اکنون که دشمنی با این سطح از سرسختی و قساوت به نقطهای رسیده که دست مذاکره دراز میکند، ما نه از روی اعتماد، بلکه از روی عقل و با در نظر گرفتن همه شرایط موجود وارد مذاکره شدهایم؛ شرایط منطقه، شرایط جهانی، نقش همسایگان و واسطههایی که تلاش برای میانجیگری دارند.
اگر متن توافق را بررسی کنیم، میتوان هم تحلیل متنی و فرامتنی انجام داد. در تحلیل متنی، این متن ۱۴ بند دارد. باید این ۱۴ بند را با پیشنهادهایی که پیش از جنگ، در دوره ترامپ و با حضور پمپئو بهعنوان وزیر خارجه آمریکا مطرح شده بود مقایسه کنیم.
تحلیل ما از آن پیشنهادها این بود که مجموعه آن بندها در عمل مساوی با تسلیم کامل ایران بود؛ ازجمله تعطیلی کامل غنیسازی، نابودی زیرساختهای هستهای، خارج کردن مواد غنیشده، توقف فعالیتهای منطقهای، تعطیلی توان موشکی، محدود کردن تولید موشکهای برد بلند و توقف توان پهپادی.
اما اگر ۱۴ بند فعلی را با آن مقایسه کنیم، دقیقا نقطه مقابل آن قرار دارد. ممکن است برخی بگویند آمریکا به تعهداتش عمل نمیکند اما مسأله مهم این است که یک بازیگر به قدرت ایالات متحده، امروز متنی را پذیرفته و وارد بررسی آن شده که زمانی خواستههایش مساوی با تسلیم کامل ایران بود.
به نظر میرسد این موضوع نشاندهنده آن است که ایران توانسته دستاوردهای نظامی خود را در عرصه سیاسی نیز به شکل مناسبی به نمایش بگذارد.
پیش از جنگ، طرف مقابل تأکید میکرد که باید توان موشکی و نقش منطقهای ایران تعطیل شود اما اکنون نه موضوع موشکی و نه موضوع منطقهای اساسا در مذاکرات مطرح نشده است. این یعنی پذیرفته شده که ایران با همین توان موشکی و همین قدرت منطقهای ادامه خواهد داد.
حتی در موضوع لبنان نیز، در شرایطی که اسرائیل بخشی از جبهه مقاومت را تحت فشار قرار داده بود، این مسأله وارد فضای مذاکرات شده است؛ به این معنا که اسرائیل باید لبنان را ترک کند و به پشت مرزهای خود بازگردد.
در تحلیل فرامتنی نیز بسیاری از ناظران معتقدند که جایگاه ایران پس از این تحولات تغییر کرده است؛ از افزایش نقش ایران در معادلات جهانی، تا شکلگیری همکاری نزدیکتر میان ایران، چین و روسیه و همچنین افزایش جایگاه منطقهای ایران.
همواره میتوان در هر توافقی به شرایط بهتر فکر کرد اما باید واقعبینانه و متناسب با شرایطی که در آن قرار داریم و با توجه به تجربههای گذشته، تلاش کنیم بیشترین دستاورد ممکن را به دست آوریم.
به نظر من امتیازات حاصلشده قابل توجه است و امیدواریم حمایت مردم در خیابانها و میدانها از این روند، باعث شود آمریکا بیش از پیش در موضع ضعف قرار گیرد و ایران بتواند با اتکا به قدرتی که به دستآورده، گامهای بعدی را در مسیر توسعه، رفاه و پیشرفت کشور محکمتر بردارد.