سناریوی مطلوب آنها این است که با ایران به توافقاتی (مانند باز شدن تنگه هرمز برای کاهش قیمت بنزین در آمریکا و حل مشکلات سیاسیشان) دست یابند، در حالی که همچنان حالت سلطه خود را در منطقه حفظ کنند. در این وضعیت، حمله به ایران دیگر یک اقدام پرهزینه یا بحرانساز محسوب نمیشود و آنها میتوانند به صورت قطرهچکانی، در سطوح مختلف و با شدت و ضعف متفاوت، به ایران ضربه بزنند تا این تهاجمات به پدیدهای عادی بدل شود. این رویکرد، برای یک کشور مستقل و قدرتمند که اجازه نمیدهد متجاوز دست به اقدام بزند و مجددا پاسخ دریافت کند، اصلا به صرفه نیست و باید متوقف شود. راه توقف این وضعیت، باز نشدن تنگه هرمز است. اکنون پایگاههای آمریکا در منطقه، توانایی رهگیری موشکهای ایران را دارند (هرچند گاهی این رهگیریها ناموفق است). بنابراین پاسخ ایران باید در نقطهای باشد که برای آمریکا دردناک و هزینهساز باشد. دو اهرم فشار جدی بر آمریکا، «تلفات انسانی» و «قیمت بنزین» در آستانه انتخابات آبانماه است. اگر امکان افزایش تلفات انسانی به دلایلی وجود ندارد، حداقل تنگه هرمز هم نباید باز شود. همچنین نباید مدیریت ایران در این زمینه منعطف شود یا در کنترل اوضاع سستی صورت گیرد.
پاسخهای گذشته در سطح هدف قرار دادن پایگاهها یا سایتهای خاص، کافی نبوده است؛ چون اگر بازدارنده بود، شاهد روند «حملات روزمره» نبودیم. پس باید اقدام دیگری صورت گیرد و قیمتها در بحث بنزین و نفت کاهش نیابد.
در خصوص چرایی اصرار دشمن بر «عادیسازی» حملات، باید گفت اگر وضعیت ایران شبیه لبنان شود که همواره درگیر تنش، بلاتکلیفی و شرایط نیمهجنگی باشد، اقتصاد کشور آسیب جدی خواهد دید.
آنها میخواهند با ترورهای مکرر و حملات محدود، فضای کشور را ناامن کنند. اگر آنها بخواهند حمله گستردهای انجام دهند، ایران ممکن است تصمیم به پاسخ گستردهای بگیرد که برای آنها پرخطر است. در حال حاضر، مراکز نفتی به گونهای هدف قرار میگیرند که ترمیمشان فقط چند روز یا چند هفته زمان ببرد و در صادرات نفت منطقه به آسیا اختلال جدی ایجاد نکند اما اگر ایران مراکز نفتی را به گونهای هدف قرار دهد که بازسازی آن سالها به طول انجامد، قیمت جهانی نفت در بلندمدت تأثیر خواهد پذیرفت. چون هزینه این کار برای آنها بسیار بالاست، پس آنها ترجیح میدهند حملاتشان «تکهتکه و پرتکرار» باشد تا «پرحجم و محدود» ؛ و اکنون در حال آزمودن همین راهبرد هستند.