جبهه آماده مقاومت

 یکی از اولین کلیدواژه‌هایی که پیش از جنگ رمضان، وارد ادبیات سیاسی شد و در حین جنگ به صورت یک شاخص اصلی در ارزیابی این جنگ و خروجی آن در آمد، جنگ منطقه‌ای بود. این تعبیر پس از آن‌که حدود دو هفته پیش از شروع جنگ رمضان در بیان رهبر شهید عظیم‌الشأن آمد، مورد توجه جدی قرار گرفت. منطقه‌ای شدن جنگ رمضان، این تعبیر را در جایگاه راهبردی نشاند و به عبارت دقیق‌تر از یک پیش‌بینی صرف به راهبردی اساسی در اداره جنگ تبدیل شد. به فاصله بسیار کوتاهی از آغاز جنگ، جنگ علیه ایران به جنگ در گستره‌ای منطقه‌ای تبدیل شد و لااقل ۱۳ کشور، شامل شش کشور جنوبی خلیج‌فارس، ایران، یمن، عراق، اردن، سوریه، لبنان و فلسطین اشغال‌شده (رژیم غیرقانونی صهیونی) را به طور مستقیم درگیر کرد و این درگیر شدن تا روز آخر جنگ و حتی بعضا پس از آن - امارات، لبنان و رژیم صهیونی - استمرار پیدا کرد. کما این‌که پس از آتش‌بس و آغاز روند دیپلماسی ناظر به پایان یافتن جنگ، همه این ۱۳ کشور منطقه در تکاپوی آن قرار گرفتند. البته به اعتبار تاثیر مستقیم و غیرمستقیم جنگ رمضان بر روندهای اقتصادی و سیاسی ده‌ها کشور دیگر و حتی قدرت‌های بین‌المللی، در این جنگ درگیر بودند. این جنگ بر روندهای بین‌المللی هم اثر جدی گذاشت که سفر ترامپ به پکن به‌رغم تشدید جو تنشی که با اقدامات رئیس‌جمهور آمریکا علیه چین صورت گرفته بود، روند صعودی داشت و هیچ زمینه‌ای برای ملاقات رهبران دو کشور باقی نگذاشته بود، یکی از این موارد به حساب می‌آید. تنش در روابط کشورهای اروپایی با آمریکا و فعال‌تر شدن روابط نظامی میان چین و ایران از یک سو و روسیه و ایران از سوی دیگر را هم می‌توان به فهرست بلند تاثیر جهانی جنگ رمضان اضافه کرد .پس سخن اول این است که جنگ رمضان نه‌تنها منطقه‌ای شد بلکه دامنه‌ای جهانی هم پیدا کرد .
کد خبر: ۱۵۵۳۵۰۴
نویسنده سعدالله زارعی/کارشناس مسائل غرب آسیا

در این جنگ سه جریان مقاومت یمن، عراق و لبنان به فاصله کوتاهی وارد جنگ شدند و به پایگاه‌ها، نیروهای آمریکا و رژیم جعلی حمله کرده و تا آخر ادامه دادند و مقاومت در سوریه نیز به طور محدود وارد شد. ورود این شعبه‌های مقاومت به غیر از آن‌که تاثیر عملیاتی قابل‌توجهی داشت در عین حال علامتی از پیوستگی اضلاعی داشت که هرکدام در فضای مجزایی قرار داشتند؛ برخی در قامت دولت و برخی در قامت یک گروه بودند اما استمرار عملیاتی آنان‌که صرفا گروه بودند به اندازه آنانی بود که دولت مقاومت بودند. به عبارت دیگر گروه بودن در دل یک دولت، مانع از نقش‌آفرینی ملی آنان نشد و این یک علامت مهم در بقا و بالندگی مقاومت منطقه‌ای بود. یک نکته مهم دیگر در این بین، قرار گرفتن جریانات مقاومت در فرآیند اصلی تصمیم‌گیری درباره پایان جنگ بود. آتش‌بس دائمی منطقه، جریانات مقاومتی از هر دو نوع را پوشش داد و به یکی از پرچالش‌ترین بحث‌های مذاکراتی تبدیل شد. به گونه‌ای که رژیم غاصب اسرائیل به‌رغم تقلای زیادی که کرد، نتوانست از قاعده مذاکراتی که در آن حضور مستقیم نداشت، فرار کند. مذاکرات اسلام‌آباد و تبادل نامه‌ها و پیام‌ها میان ایران و آمریکا، جریانات مقاومت و نیز رژیم غاصب را در متن وارد کرد. ظاهرا این اولین بار بود که در یک فرآیند حقوقی و سیاسی از یک سو با جریانات مقاومت که در مذاکرات سیاسی که یک طرف آن آمریکا بود، همواره تروریستی و غیرقانونی خوانده می‌شدند، این بار به‌عنوان «اصحاب حق» دیده شدند و از دیگر سو اولین بار بود که بحث در باره عملکرد رژیم اسرائیل در میزی مطرح می‌شد که نیمی از آن در کنترل ایران قرار داشت .

جبهه مقاومت پس از جنگ رمضان در فضای فعال‌تری قرار گرفت. استمرار پاسخ نظامی حزب‌الله علیه رژیم غاصب بعد از توقف جنگ رمضان، آن‌هم در‌حالی‌که پیش از آن و طی ۱۵ ماه در وضعیت سکوت نظامی قرار داشته و همچنین با توجه به حوادثی که در دریای سرخ علیه تجهیزات نظامی غربی رخ داد و نیز حوادث امارات طی دو هفته اخیر، بیان‌کننده فضای جدید جریانات مقاومت است. با توجه به بحث‌های همزمانی که درباره اداره دو تنگه راهبردی هرمز و باب‌المندب و نیز بحث‌هایی که درباره اداره دو آبراه مهم خلیج‌فارس و دریای سرخ در هفته‌های اخیر مطرح شده است، جریانات مقاومت بعد از پیروزی بزرگ ایران و جبهه مقاومت در جنگ رمضان، در موقعیت کاملا بهتری قرار گرفته‌اند که اولین نتیجه آن، پیوستگی بیشتر اضلاع مقاومت در منطقه خواهد بود. 
 
 
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها