شگفتانگیز است این خواهش و نیایش قرآنی. زن و بچههایی که ویژه و برگزیدهاند و چشمروشنی همسرانشانند اما با معیارهای فراگیر و جهانی در پهنه امت اسلام و جهان باعث سرفرازی، سرآمدی مردانی هستند پاک و باورمند که پروای خدا دارند. آنها در خیابانهای ایران بزرگ میدرخشند و مایه روشنی چشم و دل ما چه سرافرازانه در برابر جهانیان هستند. انگار بنمایه مبعوث شدن و رهبری امت تا کار را تمام کردن همین حضور حماسی بانوان و فرزندان است؟
از دیرباز وقتی آیه شریفه «ربنا هب لنا من ازواجنا و ذریاتنا قرة اعین و اجعلنا للمتقین اماماً» را میخواندم و میدیدم به وضوح قرار است در آینده امام شویم یا لااقل چنین درخواستی را بهعنوان یک امر پسندیده و توصیه شده از خداوند داریم و نیز هنگامی که آیه بشارتدهنده «و نرید ان نمن علیالذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثین» را میخواندم و میدیدم اگر این اراده خداوند همان خواهش و دعای ما باشد، قرار است این امامت نه لزوما برای ما بهعنوان یک فرد که برای ما بهعنوان یک قوم تحقق پیدا کند دچار شگفتی فراوان میشدم. اگر قرار است همه ما به جایگاه عظیم و بلند امامت برسیم، آن هم در آستانه ظهور و منت خداوند بر مستضعفان، پس چه کسی قرار است مأموم بماند تا این نظام امت و امام بتواند به مسیر خود ادامه دهد؟ پس از شهادت شهید رئیسی بود که احساس کردم اندک اندک داریم به فهم این پدیده و مفهوم درواقع اجتماعی و تاریخیمان نزدیک میشویم. در آن زمان یادداشتی نوشتم و از امتی نام بردم که با چشیدن لذت داشتن دولت اسلامی، در حال تبدیل شدن به امام است.
با این اثرگذاری جهانی (تایید بینالمللی و تحسین جهانیان) میتوانیم بگوییم شاهد اعجاز هستیم واقعا؟
امروز و پس از ابتلائات فراوان و آزمونهای سنگین دقیقا میتوان گفت به عیان در حال مشاهده شکلگیری چنین پدیده بزرگی پیش رویمان هستیم، یک معجزه بزرگ به تعبیر امام جامعه. شهادتهای بزرگ در این مسیر بهویژه شهادت و داغ زنان بیگناه و کودکان معصوم، همچنان که در آیه شریفه صدر این گفتوگو هم آمد، بیشک در رساندن ما به این موقعیت نقش بزرگی داشته است، «قُرّهَ اَعُینی» از میان ازواج و ذریه و نشستن به داغ آنان. این همان آزمایش بزرگ ابراهیم(ع) بود پیش از رسیدن به مقام امامت و همان آزمایش سیدالشهدا(ع) بود، پیش از خلق حماسه بینظیر و تمدنساز عاشورا. خداوند آن هنگام که اراده کرد فرعون را نابود کند و وراثت زمین را به قوم موسی بدهد و آنان را بهعنوان جدیترین نامزدهای دریافت این نشان پرافتخار قرار دهد، فرعون را به همین گناه بزرگ کودککشی مبتلا کرد و قوم را هم در برابر چنین آزمایش سختی قرار داد.
پس باورمان قرص باشد که زمینهسازی ظهور را در خیابانهایمان بهراستی شاهدیم؟
اینک بهنظر میرسد در پایان تاریخ و در آستانه ظهور، خداوند بالاخره این قوم را از لابهلای حوادث و کوران ابتلائات بیرون آورده و نشان امامت و بعث را که تاکنون ویژه افراد و بهویژه پیامبران بود، برای نخستین بار بر سینه آنان نصب نموده است. بالاترین نشانه رسیدن این قوم آخرالزمانی به این بلوغ، نگهداشتن کشور و انقلاب اسلامی در یک بازه هشت روزه بر سر دست، در شرایط خطیر آغاز جنگ و شهادت امام شهیدمان بود. مردم همانگونه که حضرتشان فرموده بودند مبعوث شدند و با پر کردن جای امام، درواقع امامت کردند و کار را تمام نمودند.
جامعهشناسانی با پیش کشیدن مدلهای مشهور غربی برای تحلیل این کنشگری اجتماعی بهخاطر مؤلفههای ایمان و باور و... تاکید داشتند مدلها ناتوان و بیپاسخ است.
باید باور کنیم که با پدیدهای کاملا جدید و متفاوت از مردمسالاری گذشته و حتی متفاوت از آنچه جریان طبیعی انقلاب اسلامی و مردمی بودن آن میدانستیم مواجهیم. این پدیده قرار است ما را تا نابودی اسرائیل و پس از آن تا ظهور و قیام امام عصر ارواحنا فداه راهنمایی و راهبری کند. این را از آیه شریفه مربوط به بعث این قوم در قرآن کریم در سوره اسراء و در ضمن آیات مربوط به عاقبت بنیاسرائیل میفهمیم. «فاذا جاء وعد اولاهما بعثنا علیکم عباداً لنا اولی بأس شدید فجاسوا خلال الدیار و کان وعداً مفعولاً». در روایات اهل بیت(ع) این وعده مفعول و قطعی پس از ورود ایرانیان آخرالزمان به سرزمین قدس و متصل به آن، قیام حضرت دانسته شده است.
همهمان نگران جریانی هستیم که به نگرانی اصیل جامعه انگار توجهی ندارد.
نکتهای که در اینجا شایسته توجه ویژه مینماید این است که این مرحله با توجه به تفاوتهای بنیادینش با دورههای پیشین، نیازمند توجههای متفاوتتر و اصلاح شدهای نیز هست، از جمله در نسبت میان مردم با خواص جامعه. بهنظر میرسد در قاطبه فتنههای پس از انقلاب اسلامی همیشه این مردم بودهاند که درست و بهموقع عمل کرده و نهتنها از فتنه پیروز بیرون آمده که با توجه به کارکرد آن به جایگاه بالاتری نیز دست یافتهاند اما متأسفانه عمده خواص جامعه، بهجز اندکی قهرمان برجسته و شماری گمنام، در فتنه گرفتار شده و نتوانستهاند از آن بهره لازم را در رشد خود ببرند. مردم بهعنوان مردم از آنجا که خود را در زندگی معمولی هیچگاه با ساختارهای خردکننده اداری و علمی تمدن غرب مواجه و محدود ندیدهاند، در جریان حوادث اجازه دادهاند تا سیر طبیعی انقلاب اسلامی آنان را با خود برده و در طول مسیر از آن کسب فیض و خلوص کنند. اینان نشان افتخار ملت مبعوث را هم از همین رهگذر کسب کردهاند.
برخی خواص اما با پز آگاهی و دانایی، انگار سپهرزیستشان ایران نیست و بیرون از واقعگرایی مردمیاند و...؟
خواص جامعه اعم از اهل مدیریت و اهل دانش، حتی آنگاه که وظیفه خود را بهعنوان مردم کاملا درست و انقلابی انجام دادهاند اما در لباس خواص در این قالبهای تنگ تحمیلی تمدنی گرفتار آمده و نتوانستهاند از آن به سلامت بیرون بیایند. قواعدی که برای عاقل و عالم بودن در دانشگاهها میخوانیم، رویهها و ساختارمندیهایی که در امر اجرا بدان پایبند میمانیم، یا آنچه از دیپلماسی و قواعد تعامل با جامعه جهانی رعایت میکنیم و بسیاری مثالهای دیگر، همه علیرغم زمینی و واقعگرا بودن، اتفاقا در حال وقوع در زمینی است که آسمانش آسمان ما نیست. آسمان ما آسمانی است که برخی خواص ما بهدلیل سرگرم شدن به واقعگرایی خطا و مفرط تمدنی غرب فرصت نیافتهاند تا آن را از آن ارزش آسمانی به زمین آورده و عملیاتی کنند. از این روست که برخی خواص در نسبت با مردم و جمعی از همین مدیران و دانشمندان اما همراه با آنان، همیشه احساسی اشرافی از تخصص و واقعگرایی را در برابر ناپختگی و هیجانزدگی گروه مقابل تجربه کرده و اجازه ندادهاند تا آرمانگرایی لذتبخش مردم یا بهقول برخیها عوام، صورت و ذهن آنان را نیز نوازش دهد. سخن و رفتار آن جمع اندک خواص مردمی نیز همواره برای آنان برخاسته از نوعی کماطلاعی تحلیل شده و بدین شکل راه را بر ورود معارف ناب انقلاب اسلامی به عرصههای دانش و تجربه بستهاند.
باید باور کنیم در این دوره متفاوت، اندیشه و رفتار خواص نیز باید تحولی اساسی را تجربه کند؟
بله، ضمن اینکه قشر خواص بایستی اصطلاحا از آرمانهای مردم سرمشق گرفته و اگر قرار است به تخصص خود عمل کند، تلاش کند آن را از آرمان به واقعیت تبدیل کرده و از این رهگذر، زبان و رفتار تخصصی خود را نیز بر مدار آرمانهای مردم قرار دهد. علوم انسانی اسلامی از چنین فرآیندی قابلیت دستیابی پیدا میکند. اقتصاد مقاومتی تنها از این راه امکان وقوع مییابد. رسانه ویژه انقلاب اسلامی را تنها از این راه میتوانیم بسازیم و سرانجام دیپلماسی انقلابی سر در این حقیقت مغفول دارد.
حرف ما مردم این است که باید ریشه فتنه را زد. یعنی اسرائیل باید برچیده شود، والسلام.
در ما نحن فیه، اگر مردم احساس و بلکه بیان میکنند که پایان جنگ همانا نابودی رژیم صهیونی و اخراج آمریکا از منطقه است، این ادراک حتما ادراکی درست و دستیافتنی است، حتی اگر برای خواص قابل هضم یا دستیابی فوری نباشد. یادمان باشد در جریان دفاع مقدس اول، به تعلیم اماممان پایان جنگ را رفع فتنه از کل عالم میدانستیم و حتی پیروزی را که نتیجه شیرین هر جنگی میتواند باشد، ذیل آن قرار میدادیم. باید در اجرای جزئیات یک برنامه کلان و زمینی کردن آن همواره توجه داشته باشیم که یک دستمان برای رساندن دست دیگر به زمین نباید از آسمان جدا شود. ما عادت کردهایم در بهترین حالت آسمانی بیندیشیم و هنگام عمل، آن را کنار گذاشته و به اسم واقعگرایی و عقلانیت، خود را ذیل آسمان آنان مشغول و سرگرم سازیم. در این آخرالزمان اگر نمیتوانیم آسمان اصیل را به زمین پیوند دهیم، لااقل نوع پیوند آسمان و زمین مردم را بنگریم و مردمی عمل کنیم. دوره، دوره نجات امت مبعوث است. با آنان باشیم.