یکی دیگر از معدود مثال هایی از این شواهد جزئی جدید که از طریق تلاش های اخیر استنباط شده ، دستور کاخ سفید به جان کنث گالبرایت ، سفیر ایالات متحده در هند بود
کد خبر: ۱۵۴۵۶۰
تا به وزیر خارجه هند، ام.جی.دسای اطلاع دهد که اگر هانوی ، گام هایی برای کاهش فعالیت های چریکی بردارد ما نیز به طور متقابل پاسخ خواهیم داد و اگر هانوی ، تمامی این اقدامات را متوقف کند ما هم به مرزهای عادی ، عقب نشینی خواهیم کرد. به طور خلاصه ، یعنی اگر هانوی به هر طریق راهی برای پایان دادن به شورش های مردمی علیه رژیم وحشت تحمیل شده از سوی ایالات متحده پیدا کند، پس ایالات متحده نیز این دولت وابسته را سر جای خود باقی گذاشته و از این پیروزی راضی خواهد شد. کرملین نیز در دهه 1980 ، از ابلاغ پیشنهاد مشابهی راجع به افغانستان ، خرسند شده بود. دلایل واقعی حمله ایالات متحده به هندوچین ، بهانه های متداولی است . واشنگتن می ترسید که مبادا ویتنام مستقل ، ویروسی را به دیگران سرایت دهد و شاید حتی منطقه زرخیز هندوچین را آلوده کند و در نهایت موجب شود که ژاپن مهره بزرگ به بیان جان دوور، مورخ آسیایی نیز به عنوان یک مرکز صنعتی به سرزمین آسیای مستقل بپیوندد. یعنی همان نظم نوین که ژاپن با فتوحات دهه 1930 به دنبال پایه گذاری اش بود.ایالات متحده نمی خواست که اندکی پس از پیروزی نظامی اش در مرحله صلح آمیز جنگ جهانی دوم ، مغلوب شود. اسناد دیپلماتیک قبل از جنگ جهانی دوم نشان می دهد که ایالات متحده تا زمانی که دسترسی آزادانه به هندوچین داشت ، مخالفت خاصی با نظم نوین ژاپن نمی کرد. ایالات متحده با جاه طلبی های گسترده ترش پس از جنگ ، قصد داشت تا ژاپن را (به بیان جورج کنان) به ویژگی هایی شبیه امپراتوری مجهز کند، چیزی شبیه همان نظم نوین ؛ ولی در چارچوب سیستم جهانی سلطه ایالات متحده که از این رو می توانست مورد پذیرش باشد. کارکردهای دیگر این منطقه همان طور که جورج کنان گفته است ، تضمین دسترسی انگلیس به منابع مستعمره های سابقش در آسیا و تسهیل الگوهای تجارت سه جانبه ای بود که می توانست شالوده بازسازی اروپای پس از جنگ و ایجاد بازارها و فرصت های سرمایه گذاری برای شرکت های امریکایی و حرکت آنان به سوی مرحله تجارت چندملیتی باشد. با این حال ، ویروس استقلال طلبی ویتنام ، گرچه نمی توانست مانع از این برنامه ها شود، ولی ممکن بود در این طرحها اختلال ایجاد کند. بهترین راه برای مقابله با این ویروس ، از بین بردن آن و واکسیناسیون آنانی بود که امکان داشت به آن آلوده شوند و در این مورد، ویروس یادشده با ویران کردن هندوچین ، از بین رفت سپس کل منطقه با ایجاد دیکتاتوری های نظامی خشن در کشورهای در معرض آلودگی ، واکسینه شد. با قتل عام های تکان دهنده ، از اندونزی در برابر این ویروس محافظت به عمل آورد و نیویورک تایمز با توصیف آن به عنوان پرتوی از نور در آسیا به شادمانی پرداخت . کشتار صدها هزار نفر از مردم بویژه دهقانان بی زمین و نابودی تنها حزب سیاسی مردمی یعنی حزب کمونیست اندونزی ، خوشحالی علنی غربی ها را در پی داشت که در نتیجه آن ، درهای این کشور از طریق جنایاتی که سیا آن را قابل مقایسه با جنایات هیتلر، استالین و مائو می دانست روی استثمار آزادانه غربیان گشوده شد.مک جورج باندی ، مشاور امنیت ملی کندی و جانسون ، منطق اساسی جنگ های هندوچین را بیان کرد. وی در بازنگری خود از آن وقایع ، ملاحظه کرد که اقدامات دولت امریکا در ویتنام ، پس از سال 1965 که اندونزی با اطمینان واکسینه شد، افراطی بوده است ؛ چراکه اهداف اصلی جنگ ، حاصل شده بود. از اواخر دهه 1960 جامعه تجاری ایالات متحده به این نتیجه رسید که ادامه جنگ بی فایده است ، زیرا جنگ مذکور، از آن پس به اقتصاد امریکا لطمه وارد می کرد، بیشتر به این خاطر که جنبش ضدجنگ ، واشنگتن را وادار کرد تا سیاست پرهزینه هویج و چماق را اتخاذ کند، به جای این که از یک بسیج ملی بهره گیرد که همانند جنگ جهانی دوم ، یعنی آن جنگ پرطرفدار، بتواند برای اقتصاد کشور مفید باشد. از این رو، عقاید نخبگان و سیاست های دولتی نیز تغییر یافت.