تقریبا بعد از جنگ جهانی دوم ، پنداره صرفا فیزیکی بودن جنگ به تاریخ سپرده شد. چراکه در این زمان ، رسانه ها نقش عظیمی را در جامعه بر دوش گرفتند. چنان که گوبلز چنان برنامه ریزی کرده بود که ذهن مردم سرزمین های اشغالی را از قبل و بتدریج از طریق فرستنده های رادیویی آلمان برای اشغال کشورشان آماده کند : در مرحله دوم ضمن این که به دوستی پابرجای 2 ملت ارج می نهند ، باید رژیم آن کشور نیز با روندی تدریجی و فزاینده مورد انتقاد قرار گیرد. در مرحله سوم باید تهدید، اشغال و تسخیر نظامی با تمام نیرو و قدرت به عمل آید و با لحنی خشن ، پیامدهای ناگوار عدم اطاعت گوشزد شود و این نکته مورد تاکید قرار گیرد که اگر ملت خوب برای سرنگونی حکومت بد قیام نکند، آن گاه چاره ای نیست جز این که ارتش آلمان این مساله را به انجام رساند. البته واحدهای ارتش آلمان به جای توپ و تفنگ ، با موزیک و دسته گل وارد خواهند شد. در مرحله آخر، باید هر صدای ناموافق و آشوبگری خاموش شود و همزمان با اشغال نظامی کشور، رادیو و دیگر مناطق حیاتی و حکومتی به تصرف درآید و از همه امکانات برای برقراری نظم و آرامش استفاده شود. بنابراین :
1- جنگ روانی جدید، بخشی از کشورداری است و در کنار دیگر ابزارهای قدرت ملی جا گرفته است . رواج مفاهیمی همچون استراتژی روانی و سیاست تبلیغاتی یا ایجاد نهادهایی مانند یوسیا یا وزارت تبلیغات ، نشانه این ویژگی هستند. هر چند در این مورد، سیاست کشورها بین دو دکترین مستقل فرض کردن حوزه اقدامات روانی و دکترینی که آن را جزیی از امور سیاسی ، اقتصادی و نظامی می پندارد، در نوسان است ، با این حال ، هیچ یک در اهمیت آن به عنوان ابزار اساسی کشورداری و سیاست خارجی تردید ندارند.
2- جنگ روانی جدید، پدیده ای همیشگی و پیوسته است. جنگ روانی جدید (عمدتا جنگ روانی استراتژیک ) دیگر به مقطع و فصل خاصی وابسته نیست . چه در زمان صلح و چه در زمان جنگ ، کشورها باید برای به کارگیری آن یا دفاع در مقابل آن آماده باشند.
3- جنگ روانی جدید، عملی سازمان یافته و برنامه ریزی شده است. دوران جنگ روانی صرفا متکی به نبوغ سیاستمداران یا فرماندهان صحنه جنگ سپری شده است. جنگ روانی ، امروزه نیازمند سازمان خاص خود و پرسنلی است که تخصص های مختلفی دارند و به طرح ریزی و برنامه ریزی قبلی حتی برای برخورد با وضعیت های اضطراری نیاز دارد.
4- جنگ روانی جدید بر دانش و پژوهش های عملی متکی است. این پدیده چه برای دستیابی به قواعد تاثیرگذاری بر افکار و نگرش های انسانی ، چه برای رساندن پیام خود به مخاطب و تضمین دریافت و ادراک آن و چه برای شناخت مسائل خاص هر دسته از مخاطبان و محیط آنها به تحقیقات علمی ، وابستگی شدید دارد. به این اعتبار می توان گفت ، کشوری می تواند تشکیلات جنگ روانی کارآمد راه اندازد که بنیان های علمی لازم را در علوم انسانی و اجتماعی داشته باشد.
5- جنگ روانی جدید، برد وسیع و گسترده ای دارد. اگر عملیات های روانی مانند آنچه در زمان گیدئون انجام می شد، حداکثر بر افراد حاضر در صحنه جنگ یا یک حمله موثر واقع می شد، اقدامات روانی تبلیغاتی امروزین ، به دلیل بهره گیری از رسانه های الکترونیکی (از ماهواره تا رادیو) همزمان می تواند تمام مردم کره زمین را مخاطب قرار دهد و انتظار واکنش از سوی آنها را داشته باشد.
6- سرانجام این که اجرای جنگ روانی جدید، مستلزم داشتن توان مالی و صنعتی است . پخش 50 میلیارد برگ اعلامیه در یک جنگ ضد شورش یا فرستادن 350هزار بالون حامل اعلامیه های براندازی از سوی امریکا بر فراز سرزمین کشورهای اروپای شرقی (در سال 1945) ، امکانات و تجهیزات خاص خود را می طلبد که از عهده هر کشوری برنمی آید. هرچند استفاده نسبتا ارزان از امکانات پخش ماهواره ای ، اکنون امکان انتشار جهانی پیام ها را برای همه کشورها فراهم آورده است اما رقابت تکنولوژیک روزافزون در این حوزه و همچنین الزامات مالی ، انسانی و تکنولوژیک در دیگر جنبه های جنگ تبلیغاتی (مانند فراهم آوردن توان علمی و تحقیقاتی در علوم مربوط به تولید و انتشار پیام های اقناعی) ویژگی یاد شده را همچنان تایید می کند. خصوصیات یاد شده ، همه ویژگی های جنگ روانی جدید یا ویژگی های الزامی چنین پدیده ای نیستند بلکه ویژگی های عمومی این جنگ را تشکیل می دهند. با در دست داشتن این ویژگی ها، خواننده معیاری برای ارزیابی فعالیت هایی خواهد داشت که تحت عنوان جنگ روانی یا عنوان هایی مشابه آن در کشورهای جهان سوم (ازجمله کشور خودمان) انجام می شود. در واقع ، آنچه در این کشورها انجام می شود، جز نمونه هایی کوچک از جنگ روانی جدید نیست که از سوی قدرت های توسعه طلب ایجاد شده و تکامل یافته است و به همین دلیل ، تصور این پدیده نیز از سوی محقق یا فرد عادی جهان سومی کار ساده ای نیست . به همین ترتیب نیز وارد شدن در این میدان و رویارویی با حریفان ، کاری در سطوح کار آنها (حداقل از نظر کیفی و نه الزاما از نظر کمی) را می طلبد که باید مورد توجه دست اندرکاران و صاحب نظران قرار گیرد.
رسانه ها - داغ ترین سلاح
می گویند در زمان های قدیم در میان قبیله ای هر ساله رسم بر این بوده که پیش از برگزاری «جشن بوقلمون» میان جوان های قبیله ، مسابقه شکار بوقلمون برگزار می شده است . طبق این آیین ، هر جوانی که موفق به شکار تعداد بیشتری از بوقلمون ها می شد ، موفق به ازدواج با زیباترین دختر قبیله می شده است . پدری که صاحب 3 جوان بود ، آنها را به صحرا می برد و هنگام نشانه گیری از آنها می پرسد: خب اکنون چه می بینید؛ اولی از پشت کمان نگاهی به بوقلمون ها می کند و می گوید: می بینم که تیرم را درست روبه روی هدف گرفته ام.
دومی می گوید: می بینم که تیر من در وسط سینه بوقلمون هدف گیری شده است.
و پسر سومی با اندکی تامل از پشت کمانش می گوید: می بینم بوقلمون های به سیخ کشیده روی آتش می چرخند و من کنار آتش ، کنار زیباترین دختر قبیله نشسته ام.
| جنگ ، دشمن مردم
برای انسانی که قادر به حفظ و توالی نسل خویش است و در پی تسخیر و تسلط بر منابع است ، تهدیدهای بی شماری وجود دارد. ازجمله تهدیدهای جدی و برخاسته از زندگی اجتماعی که می تواند «امنیت» او را با خطر روبه رو کند؛ جنگ است. «جنگ» ابتدایی ترین و در عین حال جدی ترین چالش زندگی انسان ها بوده است و تقریبا وحشتناک ترین چیزی است که می تواند ذهن انسان را درگیر کند. از ابتدای خلقت ، هنگامی که مفهوم «خود» و «دیگری» در اذهان انسان ها شکل گرفته است ، حتی پیش از آن که کلمه «دشمن» معنی داشته باشد، جنگ موضوعی ملموس و واقعی بوده است. در همان داستان سمبولیک هابیل و قابیل «تهدید منافع» موضوعیت داشته است. به عبارتی ساده ، یک «دیگری» وجود داشته که منافع «خود» را تهدید می کرده است و سرانجام به حذف فیزیکی یکی از ذی نفعان انجامیده است اما رفته رفته با پیچیده تر شدن ساز و کارهای زندگی اجتماعی و پهن دامنه شدن زبان و زبانی شدن دنیای نشانه ها در زندگی اجتماعی ، انسان ها زیرکانه دریافتند که در پس هر رفتاری که در جمع و حتی در انزوا روی می دهد، باور و انگاره ای وجود دارد که احتمالا قدرت واقعی نزد گروه یا کسی است که قادر به تاثیر و نفوذ روی این انگاره ها باشد این که می توان با تغییر نشانه ها و ساختن هنجارها ، به رفتار انسان های دیگر شکل داد دستاورد جدیدی نیست اما در دهه های اخیر، در محافل آکادمیک و تحقیقاتی به صورت جدی مطرح شده و در عرصه های تبلیغاتی و سیاسی فرهنگی به منصه ظهور رسیده است. در واقع کشف و بسط این نکته که انسان ها توسط چیزی به نام «ذهن» کنترل و هدایت می شوند ، حاصل تلاشهای فروید ، یونگ ، ولکان و... است و تبلیغات که محل تلاقی فرهنگ و سیاست است ، بخوبی از این یافته بهره برده است.
|
اگر فکر می کنید این پسر خیالاتی و بلند پرواز، تیر هایش به خطا رفته است ، اشتباه می کنید. او دقیقا به تصورش جامه عمل پوشانید. چراکه پیش از هر اتفاقی ، تصویر یا تصوری در ذهن او بوده است و این بیانگر قدرت انکار نشدنی ذهن انسان است. برای قدرتمند و خلاق کردن ذهن و فکر روی توانایی ایجاد تصاویر شفاف و مثبت کار می شود. در زندگی جمعی امروز و بخصوص پس از روند یا پروژه جهانی شدن «رسانه ها» نقش بسزا و بزرگی در تصویرسازی دارند. امروزه این رسانه ها هستند که با پوشش های خبری و هنجارسازی مشغول شکل دهی به معانی و مناسبات هستند.
سازه انگاری و ارزش سازی کنترل از راه دور
سازه انگاری یا constractivism مکتبی جدید در روابط بین الملل است. آموزه های این مکتب از دل رهنمون های جدید فلسفی ازجمله مکتب فلسفی انتقادی فرانکفورت و پسامدرنیسم بیرون آمده است . برخلاف رفتارگرایان و پوزیتیویست ها برای سازه انگاران ، سوژه ها بیشتر از ابژه ها اهمیت دارند، چراکه «سوژه ها» موجب پدید آمدن فضایی بین اذهان می شوند. فضایی که در interaction و تراکنش هنجارها تعریف و قواعد خاص خود را می یابد. شاید از این نظر سازه انگاری از نحله های فکری پست پوزیتیویست باشد زیرا تا آنجا که پساپوزیتیویست از تجربه گرایی انتقاد می کند، با آن همراه است اما در مباحث جدیدتری همچون «شالوده شکنی» سازه انگاری یکه تاز عرصه های مختلف می شود. جالب ترین و پردامنه ترین بحث سازه انگاری ، تعریفی است که از مناسبات قدرت ارائه می کند. به عقیده آنان ، یک دولت قدرتمند لزوما نباید صاحب قدرت اقتصادی و نظامی و... باشد بلکه دولت قدرتمند باید توانایی ایجاد آنچنان فضای هنجاری را داشته باشد که بتواند براحتی به خلق و ایجاد رفتارهای مورد نظرش بپردازد. البته هنجاری که اینجا مطرح می شود، همان مفهوم ساده norm است و نباید به عنوان یک باید ایده آل و ایدئولوژیک شناخته شود. norm یعنی رفتاری که در متن خودش ، عادی و لازم تلقی شود. شاید «مدیا دیپلماسی» یا دیپلماسی رسانه ای نیز در جهت اهداف سازه انگارانه مطرح شده باشد. چرا که رسانه می تواند موثرترین ابزار نورم سازی و بنابراین اعمال قدرت باشد. رسانه می تواند بحران مسلمانان فلسطین را پررنگ و بحران مسلمانان مثلا چچن را بپوشاند. رسانه می تواند در خدمت هدایت های پوپولیستی همچون تهییج ، بسیج و انقلاب باشد. رسانه می تواند یک رهبر را پست و حقیر و دیگری را شکوهمند و بزرگ بنمایاند. رسانه می تواند تمدن و توسعه بد و خوب را به شکل مطلوب خودش تعریف کند. رسانه می تواند با نوعی مهندسی تدریجی و برنامه ریزی شده «خلاقیت» را در ملتی بمیراند. رسانه می تواند موجب تکوین تدریجی اندیشه و یا تزریق تدریجی یک ارزش باشد. رسانه می تواند موجب ایجاد یک مفهوم و شالوده شکنی مفهومی دیگر باشد. وزارت جنگ امریکا «جنگ روانی» را این گونه تعریف کرده است : جنگ روانی ، استفاده برنامه ریزی شده از تبلیغات و دیگر اعمالی است که قبل از هر چیز، با هدف تاثیر بر نظریات ، احساس ها، موانع و رفتار جوامع دشمن ، بی طرف یا دوست و به شیوه ای خاص در جهت دستیابی به اهداف ملی صورت می گیرد؛ در جنگ روانی ، رسانه های ارتباطی ابزاری در جهت پیشبرد سیاست های نظامی حاکم بر کشور اعمال کننده تلقی می شوند.
جنگ نرم - جنگ سخت
و این تمام موضوع یادداشت پیش روی شماست. چگونه می توان «روان» را در موضوعیت یک جنگ به طور مستقیم وارد کرد. برای روان شناسان عصر حاضر، ارتباط بی واسطه و مستقیم ذهن و زبان و ذهن و روان انکارناپذیر است . حتی با اندکی مسامحه ، می توان ذهن را مرکز روان دانست . جایی که رد پای پیچیده تاثیر و تاثر روان ، مخابره و تجزیه و تحلیل می شود و جبهه هدف تجاوز در جنگ روانی ، اذهان مردم است . در جنگ روانی باید اذهان رقیب یا دشمن را تضعیف کرد. باید مرکز کنترل و مرکز پیام و تصمیم گیری را مختل ساخت . مگر نه این که پشت تمام سلاحهای قدرتمند و مرگبار، ذهن یک انسان است که دستور می دهد؛ مگر خلبان یک هواپیمای موشک افکن و بمب افکن یک انسان نیست؛ مگر او تحت تسلط و ناخودآگاه پندارهای ذهنی خود نیست؛ مگر نه این که تصوراتش بی آن که بخواهد و اندیشه کند، در او و تصمیم ها و رفتارهایش تاثیر می گذارد؛ مگر سرلشکر یک لشکر عظیم می تواند با مکنونات ذهنی آنها که به مثابه یک ویروس ، موجودیتشان را تحت فشار قرار داده است ، کنار بیاید؛ و این جنگ نرم از هر جنگ سختی ، سخت تر و غم انگیزتر است.
مرور بزرگ ترین جنجال های تاریخ جام جهانی (8)
مجتبی ذوالنوری/عضو کمیسیون امنیت ملی مجلس
سلیمی نمین/تحلیلگر امور سیاسی
سیده زهرا آرامی - روزنامهنگار
نیما نکیسا در گفتوگو با جام جم آنلاین: