غیر علمی

داشتم می رفتم سونا که رفیق قدیمی ام شهرام شکیبا هم به من پیوست که او هم به سونا بیاید و استخوانی سبک کند و بلکه این فاصله بین مهره های ستون فقراتش را در گرما و رطوبت سونا، به حداقل برساند.
کد خبر: ۱۲۸۰۰۰

رفیق سابقم را به رفقای جدیدم معرفی کردم. خوشبختانه ، اسم شکیبا را که گفتم رفقا او را شناختند و تحویلش گرفتند و بر مسطبه جایش دادند و دورش حلقه زدند و باب حرفهای نگفتنی و ننوشتنی و نخواندنی را باز کردند.
مهندس سابقی از حرف من ، فرمایش استاد صفار هرندی وزیر محترم ارشاد برایش تداعی شد و گفت: کتاب خوب آن است که بشود با صدای بلند در جمع خانواده خواند.
آقای کوچک پور: از این لحاظ کتابخانه شخصی بنده را باید به آتش کشید.
آقای رنج کشیان: به نظر من ناشران باید اعتراض مدنی کنند.
شهرام شکیبا: اه اه اه. این قدر من از این حرفها بدم می یاد. شما خجالت نمی کشی در چنین جمع باصفایی از این حرفهای بی وفایی می زنی؛
آقای جدیدلو: جناب شکیبا شما خودتان را ناراحت نکنید. مدتهاست سوزن این رفیق جوان ما روی اعتراض مدنی گیر کرده.
شهرام شکیبا: خب از جمعتان بیندازیدش بیرون. برای شما خوب نیست که با این جماعت هم سخن شوید.
آقای رنج کشیان: شما دارید رسما به بنده توهین می کنید.
آقای شکیبا: منظورم شمای نوعی نیست ، بلکه شخص شماست . بی خیال ، این قدر جدی نگیر!
آقای سابقی: استاد شکیبا، چند وقت است توی تلویزیون کمتر دیده می شوید.
شهرام شکیبا: فعلا بیشتر پشت صحنه فعالیت می کنم.
آقای جدیدلو: اتفاقا من شنیده ام که پشت صحنه خیلی بهتر از جلوی صحنه است.
آقای سابقی: آقای شکیبا من می خواستم بگویم یک دکتری را می شناسم که ظرف بیست جلسه ، با گفتار درمانی مشکل «س» شما را حل می کند.
آقای رنج کشیان: دست بالای دست بسیار است.
آقای کوچک پور: نه بابا، این چه حرفی است؛! این «س»، نمک استاد شکیباست.
آقای جدیدلو: الان شما بگو اکالیپتوس .شهرام شکیبا: اکالیپتوث.
آقای جدیدلو: چه بانمک! تازه بوی اکالیپتوث بیشتر هم هست!
آقای سابقی: پس قربان دستت ، یک قدری بریز توی مخزن بخار که ششهامون حال بیاد.


گفتگوهای مرطوب / سید علی میرفتاح
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها