سلفیه در الجزایر

تا پیش از حادثه 11 سپتامبر ، سلفیه کمتر برای افکار عمومیجهان شناخته شده بود ؛ اما با فروپاشی برجهای دوقلو در ایالات متحده امریکا و اعلان جنگ این کشور علیه تروریسم و انتشار فهرستی از گروههای تروریستی
کد خبر: ۱۲۶۱۷۶
از سوی امریکا که بیشتر این گروهها عقاید سلفی داشتند ، تلاش برای شناسایی هر چه بیشتر سلفیه توسعه یافت و هماکنون تا حدودی اندیشهها و تفکرات این گروه برای ما مشخص شده است.
در فهرست گروههای تروریستی منتشر شده از سوی امریکا 38 گروه قرار گرفتند که همه آنها دارای گرایشهای سلفی بوده و گروه القاعده در راس آنها جای گرفته است. از آنجا که میان اندیشههای سلفی و وهابی ارتباط تنگاتنگی وجود دارد، متهم شدن سلفیه در حوادث امریکا موجب شد رسانههای غربی و حتی برخی دولتمردان امریکایی سیاستهای مذهبی و آموزشی عربستان سعودی را بشدت زیرسوال برده و آیین وهابیت را مورد هجوم و انتقاد قرار دهند. حتی گفته میشود امریکا با کمکهای مالی به پاکستان از این کشور خواسته است مدارس دینی سلفی این کشور را که خاستگاه طالبان افغانستان بود، کنترل کند.
سلفیها در طول تاریخ قرائتهای تند و خشونتآمیزی را از اسلام به نمایش گذاشتند و فقط خود را محور حق و هر عقیده و اندیشه مخالف خود را باطل و کافر دانستند. آنها با پیروان مخالف خود نیز با خشونت برخورد میکردند. بیشترین حمله این گروه به شیعیان بوده که میتوان به حمله وهابیون به کربلا، قتلعام شیعیان در حجاز، پاکستان و بامیان افغانستان اشاره کرد.

اشارهای به تاریخچه پیدایش سلفیه

سلفیه گروهی از پیروان مذهب احمد ابن حنبل هستند که در قرن چهارم هجری ظهور کردند. این گروه عقاید خود را منتسب به احمد ابن حنبل میدانند و به این علت خود را سلفیه نامیدند ؛ چون مدعی بودند در اعمال ، افعال و اعتقادات دینی و مذهبی خود تابع سلف صالح یعنی اصحاب پیغمبر و تابعین هستند. در قرن چهارم هجری جدالها و مناقشات مذهبی شدیدی بین سلفیون و گروههای اشاعره و معتزله به وقوع پیوست. آنها در مخالفت با دیگر گروهها بر این باور بودند که عقاید اسلامی را به همان نحوی که در عصر صحابه و تابعین پیامبر بوده، باید ترویج کرد. سلفیه توحید را اصل اول اسلام میدانند؛ اما برخی امور از قبیل توسل ، جشن مبعث و میلاد پیامبر، زیارت قبر پیامبر، برپا داشتن شعائری در اطراف ضریح و خواندن دعا روبهروی قبور پیامبران یا اولیاء خدا را منافی توحید میدانند.
از برجستهترین شخصیتهای مروج اندیشههای سلفیه، ابوالعباس احمد بن عبدالحلیم حرانی معروف به ابن تیمیه در قرن هفتم و هشتم هجری است که عقاید و اندیشههای وی بعدا بنیان فکری و اعتقادی وهابیون را تشکیل داد. ابن تیمیه ازجمله شخصیتهایی بود که هنگام بحث با سفسطه به سخنانی خارج از موضوع میپرداخت و کمتر مجال سخن گفتن به طرف مقابل میداد. لذا برای بحث با او افراد معینی که بتوانند در برابر وی مقاومت کنند از پیش انتخاب میشدند. ابن تیمیه معتقد بود پارهای از اعمال که عموم مسلمانان آنها را جایز یا حتی مستحب میدانند، شرک و موجب خروج از دین است. وی اعتقاد داشت اگر کسی صرفا به قصد زیارت قبر پیامبر به مدینه سفر کند و هدف اصلی وی از این سفر مسجدالنبی (ص) نباشد، از شریعت اسلام خارج است و اگر قبر پیامبر یا دیگری را زیارت کند و از او طلب حاجت کند، این امر حرام و شرک است. وی در کتاب معروف فتاوی الکبری مینویسد: اگر همسایه مسجد نمازش را در مسجد نخواند و در جماعت حاضر نشود، باید او را توبه داد و اگر توبه نکرد قتلش واجب است. وی همچنین مینویسد: هر کسی گمان برد نماز و دعا و ذکر در مشاهد افضل از مساجد است چنین کسی کافر است.
ابن تیمیه که کتاب منهاج السنه را در رد کتاب منهاج الکرامه فی اثبات الامامه علامه حلی و رد عقاید شیعه نوشت، بر این باور است که ندبه کردن و نوحهگری بر میت حرام است و حتی وهابیون این عمل را گناه کبیره میدانند. ابن تیمیه شیعیان را اهل بدعت و ضلالت میداند و ایجاد ساختمان و بالابردن غیر از حد معمول قبور یا استغاثه و توسل به پیامبر اسلام (ص) و شفیع قرار دادن آن حضرت را حرام دانسته و چنین کسانی را همانند بتپرستان میداند.

وهابیت ؛ مروج اندیشههای سلفی

پس از ابن تیمیه از جمله کسانی که تلاش کرد عقاید و افکار وی را ترویج کند ، محمد بن عبدالوهاب موسس فرقه وهابی بود. شیخ محمد در سال 1115 هجری در شهر عینیه در بلاد نجد متولد شد. وی از کودکی به مطالعه کتابهای اسلامی ازجمله تفسیر و عقاد میپرداخت. ازجمله کتبی که مورد مطالعه وی قرار میگرفت، کتابهای ابن تیمیه بود. شیخ محمد بسیاری از عادت مردم نجد را زشت میشمرد و وقتی برای انجام حج عازم مکه و سپس مدینه شد در آنجا استغاثه به حضرت رسول (ص) را مشاهده و با آن مخالفت کرد. شیخ محمد در سال 1160 به درعیه در نزدیکی ریاض تبعید شد و پس از مدتی به توصیه همسر امیر محمد بن سعود (جد خاندان آل سعود)، حاکم درعیه وی را مورد تفقد قرار داده سپس با وی بیعت کرد تا اولین حکومت مذهبی طبق آیین وهابیت تشکل شود.
وهابیون که عقاید آنها برگرفته از تعالیم ابن تیمیه است، در سال 1216 هجری قمری به کربلا و نجف حمله کرده و مراقد این 2 شهر را ویران کردند. آنها همچنین عده زیادی از شیعیان را قتلعام کردند. در حمله عبدالعزیز به شهرهای حجاز در سال 1344 هجری قمری، وهابیون تمامی مشاهد، مزارها و گنبدها را با خاک یکسان کردند که ازجمله آنها میتوان به گنبد عبدالله بن عباس در طائف، قبههای عبدالمطلب، ابوطالب، خدیجه کبری و همچنین خانه محل تولد پیامبر (ص)، محل تولد حضرت زهرا در مکه و قبر منسوب به حوا در جده را اشاره کرد.
وهابیون پس از قدرت گرفتن در عربستان سعودی تلاشهای فراوانی کردند تا آیین و اندیشههای خویش را به دیگر کشورها و شهرهای اسلامی توسعه دهند. تلاش وهابیون در ایام حج به منظور تبلیغ و ترویج عقاید و افکار خود باعث شد این اندیشه به صورت محدود به دیگر کشورها نیز صادر شود و علمایی مانند ابوبکر جابر الجزایری، ابن الباز، عبدالرحمان الطحان، الفوزان، العثمین و الالبانی ظهور یابند. در دوران معاصر نیز مذهب سلفیه وهابی از طرف بعضی علماء و دانشمندان اسلامی مثل محمد عبده و اقبال توجه زیادی نشان داده شد. عبده ترجیح داد در امور سیاسی وارد نشود و در مقالات و نوشتههای خود از سیاست به عنوان بازی کثیف (اللعب القذره) یاد کند. به این معنی که عبده بیشتر از هر چیز قائل به تعلیم جوانان مسلمان براساس فضایل اسلامی بود.
هند، پاکستان، مصر، امارات، سوریه، کویت، عراق، یمن، سودان، قطر و فیلیپین کشورهایی هستند که اندیشههای سلفیه وهابی به این کشورها راه یافت. از مهمترین کشورهایی که سلفیه وهابی در آن کشور نفوذ فراوانی یافت الجزایر است که ذیلا به آن اشاره میشود.

رواج سلفیه در الجزایر

الجزایر یکی از کشورهای اسلامی در منطقه شمال آفریقاست که گروههای زیادی براساس عقاید و افکار شخصیتهای اسلامی در این کشور ظهور یافتند. سلفیه که به نظر میرسد از مهمترین و قدیمیترین گروههای اسلامی معاصر در این کشور به شمار میرود، از قدرت و نفوذ قابل توجهی برخوردار است تا جایی که برخی محافل و مقامات سیاسی این کشور چالشها و تنشهای به وجود آمده در طول چند سال اخیر را نشات گرفته از اندیشههایی میدانند که ریشه در تفکرات سلفی گری در الجزایر دارد.
سلفیه در الجزایر که مدتی بعد به شعب مختلف تقسیم شد، همانند سلف خویش در ابتدا هدف آن توجه و اهتمام به تعلیم و تزکیه بشریت و دوری از درگیریهای سیاسی و ایدئولوژیکی بود، اما پس از مدتی به علت سلیقههای متفاوت برخی رهبران آن، اهدافی که در ابتدا برای آن ترسیم شده بود، دستخوش تحولات زیادی شد.
تاریخ تاسیس سلفیه در الجزایر سال 1931 یعنی در زمان تشکیل جمعیت علمای مسلمین الجزایری عنوان شد که ازجمله مهمترین رهبران آن را میتوان علامه عبدالحمید بن بادیس، البشیر الابراهیمی، الطیب العقبی و مبارک المیلی نام برد. اصول و اعتقادهای جمعیت علمای مسلمین الجزایری بر تعلیم و تربیت جوانان و آموزش نسلها در چارچوب تعالیم قرآن و سنت و همچنین مبارزه با بدعت و خرافاتی که در زمان استعمار فرانسه در الجزایر وارد دین اسلام شد، استوار بود. سلفیه در الجزایر برای مدتی تضعیف شد اما بعدها به ابتکار تعداد زیادی از علماء مانند سفیان الثوری، الحسن البصری، ابن القیم الجوزی، ابوحجر العسقلانی و دیگران احیاء شد و فعالیت خود را از سر گرفت. پس از آن نیز به موازات ظهور بعضی گروههای اسلامی و برخورد عقاید بین این گروهها، سلفیه قوت بیشتری یافت.
یکی از شخصیتهایی که نقش برجستهای در ترویج افکار و اندیشههای سلفیه وهابی در الجزایر داشت شیخ العشماوی مصریالاصل بود که در سال 1976 طی سفرهای متعدد به الجزایر اقدام به ایجاد حلقههای دروس دینی با موضوعاتی درخصوص تربیت اسلامی و تعلیم جوانان کرده بود. وی تاثیر شگرفی در تدوین و تربیت افکار بخش عظیمی از جوانان الجزایری داشت تا جایی که اشخاص و افراد زیادی که بعدا هر کدام از آنها به عنوان شخصیتهای مهم در این کشور ظهور یافتند از کلاسهای درس وی تربیت شدند. از مهمترین افرادی که پس از فراگیری اصول و عقاید سلفیه در ترویج آن کوشش زیادی کردند میتوان به شیخ العید و شیخ عبدالمالک اشاره کرد. آنان کسانی بودند که برای فراگیری علوم شرعی و استفاده و تعمق بیشتر در اصول مذهب سلفیه به عربستان سعودی سفر کردهاند. آنان پس از فراگیری و اشباع از اصول و عقاید مذهب سلفیه وهابی به الجزایر بازگشتند و در دهه 1980 فعالیت خود را در مساجد این کشور آغاز کردند. آنها در ابتدای فعالیت خود در الجزایر با موانعی از اصول و سنن مذهب مالکی که در منطقه مغرب عربی از سالها قبل رواج یافته بود مواجه شدند؛ لذا تلاش فراوانی کردند تا بخشی از افکار مردم را تغییر داده و با تبلیغات وسیع چنین القاء کردند که از استغنا کافی در مسائل شرعی و اعتقادی برخوردارند. در این زمان راهبرد سلفیهای وهابی در الجزایر بر دور کردن جوانان و مردم از مذهب مالکی و تضعیف این مذهب از راههای گوناگون استوار بود تا مذهب سلفیه وهابی را جایگزین مذهب مالکی کنند. آنها سعی کردند افکار و عقاید سلفیه را با اجرای سیاست حمله به بعضی از اصول و مبانی فکری، عقیدتی و فقهی مذهب مالکی مثل کیفیت پوشش زنان و مردان (نقاب پوشیدن زنان)، گوش دادن به موسیقی، اختلاط زن و مرد، نماز نافله بعد از نماز مغرب، ریش گذاشتن و قبض و بسط دستها در هنگام نماز و... رواج دهند.

بروز اختلاف بین سلفیه با دیگر فرقهها

سلفیهای وهابی تمام تلاش خود را روی قشر جوان الجزایری متمرکز کردند تا اندیشههای سلفی را به آسانی و بدون مقابله با مانع و مشکلی و با سرعت هر چه تمامتر در جامعه ترویج دهند. این تلاشها در حالی صورت میگرفت که تعلیم و تربیت مذهب مالکی بر این اساس پایهریزی شده بود که هر گونه تغییر یا نظر جدید در هر امری از امور دینی که خارج از مذهب مالکی باشد مردود و غیرقابل قبول است. از این زمان بود که درگیری و اختلاف میان طرفداران مذهب مالکی و سلفیه در زمینههای مختلف فقهی آغاز شد. این اختلافات که در ابتدای سالهای دهه 80 برجسته شد، با همراه شدن با برخی از تحولات سیاسی و عوامل منطقهای و بینالمللی که ذیلا به آنها اشاره میشود، موجب شد ریشه سلفیه در الجزایر گسترده تر شده و فعالیت آن با سرعت بیشتری دنبال شود.
پیروزی انقلاب اسلامی ایران در سال 1979
ترور و قتل انور سادات رئیس جمهور سابق مصر در سال 1981
جنگ افغانستان و خروج اتحاد جماهیر شوروی سابق از آن کشور در سال 1981
حوادث شهر حماسة سوریه در سال 1982
رخدادهای فوق در سطح بینالمللی باعث شد سلفیه الجزایر در دعوت برای فعالیتهای خود و با هدف دور کردن سیاست از دین و عدم تحزب، انگیزه قویتری داشته باشند. بنابراین پس از این دوره سلفیه وهابی بعضی اهداف خود را به صورت کلان مورد توجه قرار دادند که عبارتند از:
1 دور کردن سیاست از دین به هر شکل ممکن. زیرا این مساله را باعث بهوجود آوردن فتنه و انشعاب در داخل جامعه اسلامی قلمداد میکردند.
2 توجه به تعلیم و تربیت جوانان بر اساس اصول شریعت اسلامی.
3 رد هر نوع موضعگیری فکری و فلسفی که در ارتباط با عقاید اسلامی باشد.
در این دوره همچنین آزادی بعضی زندانیان شخصیتهای اسلامی در سال 1982 مثل محفوظ نحناح که نماینده جماعت اخوانالمسلمین مصر در الجزایر بود و عباس مدنی که بهعنوان سلفیه کلاسیک مطرح بود، موجب شد روند گرایش به سلفیه وهابی در الجزایر شتاب بیشتری گیرد و دامنه فعالیت طرفداران آن گسترش یابد؛ اما پایان دوره فوق از فعالیت سلفیه در الجزایر و در پی برخی تغییر و تحولات در مواضع فکری و مذهبی آنها ، بتدریج بذر جدایی و اختلاف در بین گروههای اسلامی موجود در الجزایر پاشیده شد و با تاسیس حرکت اسلامی در الجزایر از طرف مصطفی بویعلی درسال 1983 سپس با تاسیس جبهه نجات اسلامی در سال 1989 پراکندگی و انشعاب در سلفیه به اوج خود رسید. از هم پاشیدگی سلفیه در الجزایر را پس از توقف روند انتخابات پارلمانی شاهد هستیم که از این پس سلفیه با نوعی خشونت همراه شد.

انواع سلفیه در الجزایر

تحلیلگران الجزایری بر این اعتقادند که در پی ایجاد اختلاف میان طرفدران سلفیه در الجزایر ، این فرقه به دستههای گوناگونی تقسیم شدند که در یک دستهبندی آنها را میتوان به 4 دسته زیر تقسیم کرد:
1 سلفیه کلاسیک: این شاخه از آیین سلفیه در الجزایر که رهبری آن را شیخ العید عهده داشت فعالیت خود را در نیمه دهه 80 و در منطقه فقیر نشین الجزیره آغاز کرد. شیخ العید بنا را بر این گذاشته بود تا جوانان را بر اساس اصول و آموزههای این مذهب تعلیم و تربیت کند. وی با وجود برخی موانع و مشکلات، توانست افراد زیادی را از مناطق مختلف گردهم آورده و اصول و مبانی سلفیه کلاسیک را ترویج کند. گفته میشود اشخاص زیادی از این مذهب در زمینه اصول دین در الجزایر تربیت یافتند. شیخ العید که از کلاسهای درس اساتید و علمایی از حجاز مثل ابن الباز و العثیمین تلمذ کرده بود همچنین در رشته علوم شرعی از دانشگاه الجزایر مدرک لیسانس دریافت کرد.
2 سلفیه علمی: هدایت و رهبری این گروه به عهده شیخ عبدالمالک بود. وی نیز که از تحصیلکردگان حجاز به شمار میرفت، در نیمه دهه 80 به الجزایر بازگشت تا مذهب سلفیه علمی را در میان جوانان الجزایری که تشنه فراگیری علوم شرعی بودند ترویج کند.
3 سلفیه انقلابی: برخی محافل و مقامات الجزایری بر این اعتقادند که بیشترین خطر در این کشور از جانب طرفداران این گروه متوجه جامعه الجزایری است؛ زیرا روش آنها دعوت به عصیان و خشونت داخلی و مدنی و شوریدن علیه حاکم غیراسلامی است. آنها همچنین کسانی را که علیه حاکم غیرشرعی شورش نمیکنند و دستورات آنها را اجرا میکنند، تکفیر کرده و خواستار سرنگون کردن حاکمی که شریعت الهی را اجرا نمیکند هستند. علی بلحاج از رهبران جبهه نجات اسلامی که هدایت این گروه را بر عهده دارد، کسی است که اصرار دارد مسلمانان باید از نیاکان صالح خود تبعیت کنند و در صورت ضرورت برای اجرای دستورات شریعت به زور و خشونت متوسل شوند در این صورت این عمل بهعنوان جهاد در راه خدا به حساب خواهد آمد.
4 جزاره ( سلفیه به روش الجزایری): هدایت این گروه را محمد السعید به عهده داشت که در سال 1993 به گروه مسلح اسلامی ملحق شد. گروهی که بارها متهم به قتل و کشتار شهروندان الجزایری شد. محمدالسعید مدتی بعد از سوی جمال زیتونی یکی دیگر از رهبران سلفیه کشته شد. از اعتقادها و اصول این گروه این است که هر آنچه رنگ و صبغه داخلی و محلی دارد اصالت داشته و هر آنچه که از خارج از کشور می آید مردود و مورد تحریم است.
به طور کلی طرفداران سلفیه در الجزایر را از نظر اعتقادی میتوان به 2 دسته تقسیم کرد:
1 عدهای که بهکار بردن دین در امور سیاسی را مردود میداند و از اصل سیاستمدار کسی است که سیاست را کنار بگذارد پیروی میکنند. به نظر آنها اشتغال به کار سیاسی همان دعوت به فتنه و خروج از راه و روش نیاکان صالح است؛ لذا فقط به تربیت و تعلیم مردم و دعوت به فضائل اسلامی همت میگمارند. این عده میگویند جریانها و حوادث خونینی که در سالهای اخیر دامنگیر مردم الجزایر شد از عواقب سیاسی کردن دین و دعوت برای بهکار بردن زور و خشونت با هدف ایجاد دولت و حکومت اسلامی در این کشور است.
2 عدهای که اعتقاد به ورود به صحنه سیاسی دارند. آنها بر این باورند که تاسیس حزب اسلامی به مانند چارچوبی که همه گروههای اسلامی را در خود جای میدهد میباشد. آنها میگویند دولت اسلامی فقط با اکتفاء به تعلیم و تربیت اسلامی تاسیس نمیشود، بلکه در صورت ضرورت و نیاز در این زمینه باید با اعمال زور و خشونت به اهداف و برنامه های خود نائل شد.

سلفیه الجزایر؛ پذیرش آشتی ملی بوتفلیقه پس از خشونت

برخی گروههای سلفی در الجزایر پس از توقف روند انتخابات پارلمانی در سال 1991 و منحل شدن جبهه نجات اسلامی اقدام به مبارزه مسلحانه علیه دولتمردان، روزنامه نگاران، نظامیان و روشنفکران کردند. از این زمان تا روی کارآمدن عبدالعزیز بوتفلیقه (رئیسجمهور کنونی الجزایر) و اعلام آشتی ملی در کشور اقدامات خشونتآمیز زیادی در داخل الجزایر روی داد که نتیجه آن کشته شدن بیش از 100 هزار شهروند بی گناه الجزایری بود. بیشتر شخصیتهای رده اول گروههای سلفیه در الجزایر پس از سال 91 بازداشت و یا به خارج از کشور مهاجرت کردند. مابقی با پیوستن به گروههای مسلح دست به خشونت زدند. به عنوان مثال عبدالقادر شبوطی و منصوری ملیانی از رهبران جریان سلفیه در الجزایر بودند. ملیانی پس از منحل شدن جبهه نجات اسلامی به گروه مسلح اسلامی پیوست که مسوولیت عملیات تروریستی مسلحانه به پادگان نظامی در منطقه قمار متوجه آنان شد. ملیانی در جولای 1992 بعد از عملیات انفجار فرودگاه هواری بومدین دستگیر و در می 1993 به اعدام محکوم شد. از طرف دیگر، عبدالقادر شبوطی در فوریه 1992 حرکت دولت اسلامی را تاسیس کرد. با تشکیل این حرکت طرفداران آن به فعالیتهای زیر زمینی روی آوردند ضمن اینکه شبوطی که از عقاید و افکار سلفیه پیروی میکرد ارتباط خود را با رهبران جبهه نجات اسلامی یعنی عباس مدنی و علی بلحاج حفظ کرد؛ زیرا خوف آن داشت که جریان جزأره، رهبری جبهه نجات اسلامی را در دست گیرد.
با روی کار آمدن بوتفلیقه و برپایی رفراندوم آشتی ملی در کشور عده زیادی از طرفداران سلفیه که از سوی دولت متهم به اعمال خشونتآمیز در کشور بودند مورد عفو قرار گرفتند اما عدهای دیگر با پیوستن به گروه مسلح اسلامی یا گروه سلفیه برای تبلیغ و نبرد به ادامه اقدامات خشونتآمیز پرداختند. اعضای جبهه نجات اسلامی در سپتامبر 1999 انجمن وفاق و توجیه اجتماعی را تشکیل دادند. انجمن فوق در نوع خود اولین اقدام پس از انحلال جبهه نجات اسلامی بود؛ اما عمر آن بسیار کوتاه بود. برخی طرفداران سلفیه و از اعضای جبهه نجات اسلامی که مورد عفو قرار گرفته بودند تلاش کردند بار دیگر به فعالیت سیاسی اقدام کنند که این خواسته هیچ وقت از سوی دولت مورد موافقت قرار نگرفت.


امیری گرزالدینی
کارشناس مسائل خاورمیانه

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها