تحلیلگران الجزایری بر این اعتقادند که در پی ایجاد اختلاف میان طرفدران سلفیه در الجزایر ، این فرقه به دستههای گوناگونی تقسیم شدند که در یک دستهبندی آنها را میتوان به 4 دسته زیر تقسیم کرد:
1 سلفیه کلاسیک: این شاخه از آیین سلفیه در الجزایر که رهبری آن را شیخ العید عهده داشت فعالیت خود را در نیمه دهه 80 و در منطقه فقیر نشین الجزیره آغاز کرد. شیخ العید بنا را بر این گذاشته بود تا جوانان را بر اساس اصول و آموزههای این مذهب تعلیم و تربیت کند. وی با وجود برخی موانع و مشکلات، توانست افراد زیادی را از مناطق مختلف گردهم آورده و اصول و مبانی سلفیه کلاسیک را ترویج کند. گفته میشود اشخاص زیادی از این مذهب در زمینه اصول دین در الجزایر تربیت یافتند. شیخ العید که از کلاسهای درس اساتید و علمایی از حجاز مثل ابن الباز و العثیمین تلمذ کرده بود همچنین در رشته علوم شرعی از دانشگاه الجزایر مدرک لیسانس دریافت کرد.
2 سلفیه علمی: هدایت و رهبری این گروه به عهده شیخ عبدالمالک بود. وی نیز که از تحصیلکردگان حجاز به شمار میرفت، در نیمه دهه 80 به الجزایر بازگشت تا مذهب سلفیه علمی را در میان جوانان الجزایری که تشنه فراگیری علوم شرعی بودند ترویج کند.
3 سلفیه انقلابی: برخی محافل و مقامات الجزایری بر این اعتقادند که بیشترین خطر در این کشور از جانب طرفداران این گروه متوجه جامعه الجزایری است؛ زیرا روش آنها دعوت به عصیان و خشونت داخلی و مدنی و شوریدن علیه حاکم غیراسلامی است. آنها همچنین کسانی را که علیه حاکم غیرشرعی شورش نمیکنند و دستورات آنها را اجرا میکنند، تکفیر کرده و خواستار سرنگون کردن حاکمی که شریعت الهی را اجرا نمیکند هستند. علی بلحاج از رهبران جبهه نجات اسلامی که هدایت این گروه را بر عهده دارد، کسی است که اصرار دارد مسلمانان باید از نیاکان صالح خود تبعیت کنند و در صورت ضرورت برای اجرای دستورات شریعت به زور و خشونت متوسل شوند در این صورت این عمل بهعنوان جهاد در راه خدا به حساب خواهد آمد.
4 جزاره ( سلفیه به روش الجزایری): هدایت این گروه را محمد السعید به عهده داشت که در سال 1993 به گروه مسلح اسلامی ملحق شد. گروهی که بارها متهم به قتل و کشتار شهروندان الجزایری شد. محمدالسعید مدتی بعد از سوی جمال زیتونی یکی دیگر از رهبران سلفیه کشته شد. از اعتقادها و اصول این گروه این است که هر آنچه رنگ و صبغه داخلی و محلی دارد اصالت داشته و هر آنچه که از خارج از کشور می آید مردود و مورد تحریم است.
به طور کلی طرفداران سلفیه در الجزایر را از نظر اعتقادی میتوان به 2 دسته تقسیم کرد:
1 عدهای که بهکار بردن دین در امور سیاسی را مردود میداند و از اصل سیاستمدار کسی است که سیاست را کنار بگذارد پیروی میکنند. به نظر آنها اشتغال به کار سیاسی همان دعوت به فتنه و خروج از راه و روش نیاکان صالح است؛ لذا فقط به تربیت و تعلیم مردم و دعوت به فضائل اسلامی همت میگمارند. این عده میگویند جریانها و حوادث خونینی که در سالهای اخیر دامنگیر مردم الجزایر شد از عواقب سیاسی کردن دین و دعوت برای بهکار بردن زور و خشونت با هدف ایجاد دولت و حکومت اسلامی در این کشور است.
2 عدهای که اعتقاد به ورود به صحنه سیاسی دارند. آنها بر این باورند که تاسیس حزب اسلامی به مانند چارچوبی که همه گروههای اسلامی را در خود جای میدهد میباشد. آنها میگویند دولت اسلامی فقط با اکتفاء به تعلیم و تربیت اسلامی تاسیس نمیشود، بلکه در صورت ضرورت و نیاز در این زمینه باید با اعمال زور و خشونت به اهداف و برنامه های خود نائل شد.
سلفیه الجزایر؛ پذیرش آشتی ملی بوتفلیقه پس از خشونت
برخی گروههای سلفی در الجزایر پس از توقف روند انتخابات پارلمانی در سال 1991 و منحل شدن جبهه نجات اسلامی اقدام به مبارزه مسلحانه علیه دولتمردان، روزنامه نگاران، نظامیان و روشنفکران کردند. از این زمان تا روی کارآمدن عبدالعزیز بوتفلیقه (رئیسجمهور کنونی الجزایر) و اعلام آشتی ملی در کشور اقدامات خشونتآمیز زیادی در داخل الجزایر روی داد که نتیجه آن کشته شدن بیش از 100 هزار شهروند بی گناه الجزایری بود. بیشتر شخصیتهای رده اول گروههای سلفیه در الجزایر پس از سال 91 بازداشت و یا به خارج از کشور مهاجرت کردند. مابقی با پیوستن به گروههای مسلح دست به خشونت زدند. به عنوان مثال عبدالقادر شبوطی و منصوری ملیانی از رهبران جریان سلفیه در الجزایر بودند. ملیانی پس از منحل شدن جبهه نجات اسلامی به گروه مسلح اسلامی پیوست که مسوولیت عملیات تروریستی مسلحانه به پادگان نظامی در منطقه قمار متوجه آنان شد. ملیانی در جولای 1992 بعد از عملیات انفجار فرودگاه هواری بومدین دستگیر و در می 1993 به اعدام محکوم شد. از طرف دیگر، عبدالقادر شبوطی در فوریه 1992 حرکت دولت اسلامی را تاسیس کرد. با تشکیل این حرکت طرفداران آن به فعالیتهای زیر زمینی روی آوردند ضمن اینکه شبوطی که از عقاید و افکار سلفیه پیروی میکرد ارتباط خود را با رهبران جبهه نجات اسلامی یعنی عباس مدنی و علی بلحاج حفظ کرد؛ زیرا خوف آن داشت که جریان جزأره، رهبری جبهه نجات اسلامی را در دست گیرد.
با روی کار آمدن بوتفلیقه و برپایی رفراندوم آشتی ملی در کشور عده زیادی از طرفداران سلفیه که از سوی دولت متهم به اعمال خشونتآمیز در کشور بودند مورد عفو قرار گرفتند اما عدهای دیگر با پیوستن به گروه مسلح اسلامی یا گروه سلفیه برای تبلیغ و نبرد به ادامه اقدامات خشونتآمیز پرداختند. اعضای جبهه نجات اسلامی در سپتامبر 1999 انجمن وفاق و توجیه اجتماعی را تشکیل دادند. انجمن فوق در نوع خود اولین اقدام پس از انحلال جبهه نجات اسلامی بود؛ اما عمر آن بسیار کوتاه بود. برخی طرفداران سلفیه و از اعضای جبهه نجات اسلامی که مورد عفو قرار گرفته بودند تلاش کردند بار دیگر به فعالیت سیاسی اقدام کنند که این خواسته هیچ وقت از سوی دولت مورد موافقت قرار نگرفت.
امیری گرزالدینی
کارشناس مسائل خاورمیانه