حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
سیسال 5 صبح از خانه بیرون زده تا به اتوبوس واحد برسد. سی سال خوابش را طوری تنظیم کرده که کمی پلکش را در خانه بر هم بگذارد و باقیاش را با سری که میچسباند به شیشه اتوبوس سر کند. البته اگر شانسش بزند و صندلی کنار شیشه گیرش بیاید. و الا باید سرش را بگذارد روی میله فلزی صندلی جلویی که آن هم دردسرهای خودش را دارد. یا مرد عصا قورت داده جلویی اوقاتش تلخ میشود یا آنقدر میله سفت و سخت است که روی پیشانی رد میاندازد. القصه مشهدی رحمان سی سال این طور خوابیده و بیدار شده. الان بی انصافی است که اکراهش برای رفتن را بگذاریم پای تنبلی. کمی اعصاب جمعیت را ندارد و کمی هم حس میکند در صف ماندن و چک و چانه زدن برای یک کیلو گوشت همشأن موی سفیدش نیست (این یکی را هیچ وقت به زنش نمیگوید. بین خودمان بماند!) اما آن روز صبح که به اصرار زنش 5 صبح سوار اتوبوس واحد میشد فکر سی سال گذشتهاش بود ؛ سی سالی که 7 صبح چای شرکت را دم میکرد و بساط صبحانه مهندس را آماده میکرد که ساعت 9 روی میز اتاقش پهن کند. سرش را چسبانده بود به شیشه اتوبوس اما خوابش نمیبرد. هر چه به زنش گفته بود حالا دو سیر کمتر گوشت میخوریم ، جواب شنیده بود که خودمان هیچ ، جلوی عروس و دامادها زشت است که گوشت توی غذا نباشد. وقتی رسید به فروشگاهی که گوشت با قیمت دولتی عرضه میکرد هنوز هوا روشن نشده بود ، اما جمعیت جلوی در بسته صف کشیده بود. چیزی که اسمش را صف گذاشته بودند؛ اما هرج و مرجش نشان میداد که وقتی در باز شود نفرات اول صف کسانیاند که چالاکتر و جوانترند. زانوهایش رمق جوانی را نداشت. در صفی که شباهتی به صف نداشت ایستاده بود و به صبحانه ای فکر میکرد که روی میز مهندس میچید.
مهندس هنوز آن شرکت خصوصی صادرات و واردات را دارد. به جای مشهدی رحمان یک آبدارچی جوانتر آورده و خودش هم دیگر دل و دماغ سابق را ندارد که صبحانه را در اتاقش بخورد. فقط چند ساعتی میرود که به کارها سرکشی کند. دیشب هم فقط به قدر یک چای و شکلات در اتاقش ماند و به رانندهاش گفت برگرداندش خانه. سر راه هم از یک فروشگاه مجلل گوشت شام فردا شب خانواده را خرید. گوشتی که فروشنده می گفت خاص است. خوراک و نگهداری دامش مخصوص بوده و با شرایط خاصی ماساژ دیده است. البته مهندس گوشی برای این حرفها یا حرف کسانی که میگویند گوشتهای لاکچری فقط
عوامفریبیاند نداشت، کارت را کشید و از مغازه بیرون آمد. دو کیلو گوشت در کیسه بود که به قرار کیلویی یک میلیون تومان ، از یک ماه حقوق بازنشستگی مشهدی رحمان سنگینتر بود.
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....