حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
عکسهایش را که دیدم اولین چیزی که به ذهنم رسید همین بود. خیلی جگر میخواهد بلند شوی بکوبی بیایی یک تنه ورزشگاه آن هم نه خشک و خالی! با پرچم کشورت و بلندگوی سبزی فروشی و طبل و لباس تیم ملیات! یکه و تنها، خشک و خالی یک نفره بیایی بنشینی و 90 دقیقه به قول امروزیها بیوقفه تشویق کنی و آخر بازی هم با رویی گشاده وقتی خبرنگار میآید سراغت بگویی باختیم و باید تلاشمان را زیاد کنیم و یاد بگیریم و هی تمرین کنیم. خیلیها عکسش را استوری کردند و پست کردند یا خندیدند یا ایوا... گفتند. به علی آقا، دبیر ورزشی روزنامه میگویم: این چه نوبری بود؟ میگوید. تیم ملی کامبوج سه سال است یک مربی ژاپنی دارد به اسم آقای هوندا. میگوید خیلی مربی خوبی است. میگوید این سه سال را وقت گذاشته و فقط اخلاق و جنبه و فرهنگ باختن و شعور حرفهای بودن یاد داده. میگوید دیدی بعد از 14 تا گل، مربیشان آمد سمت مربی ما و دست داد و گفت حاضریم پس فردا هم بازی کنیم و یاد بگیریم. قصه همین است. خیلیها از باخت میترسیم و اصلا روحیه مان را برای باخت هیچ وقت حاضر نکردهایم. مهم هم نیست در چه سطح و طبقهای هستیم. همهمان حداقل وقتی صاحب توپ بودهایم و در کوچه بازی کردهایم یار خوبها را برداشتهایم. همه مان حداقل یکبار در دوران دانشآموزی وقتی نمره کم گرفتهایم انداختهایم گردن در و دیوار... نمیگویم پوست کلفت شویم و برد و باختمان یکی باشد و ککمان نگزد نه. عرضم این است تمام تلاشمان را بکنیم که نبازیم. از تلاش خسته نشویم و اگر روزی جایی باختیم و بد هم باختیم نزنیم زیر میز و همه مقصر باشند جز خودمان. این جملهها برای شما آشنا نیست؟ امتحان چطور بود؟ 20 گرفتم! همان آدم یک امتحان دیگر امتحانت نتیجهاش اومد: آره 12داد نامرد!!
حامد عسکری
شاعر و نویسنده
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....