از همان پاف اول از همان حسین اول از همان نفس اول ... تن رعشه می گیری ... پاف ... می روم ...
پاف... نمی روم ... اربعین را می گویم . دلشوره کشنده ای دارد لاکردار ... پیرهن را به رخت آویز آویزان می کنم . توی دستگاه سیدالشهدا باید صاف و صادق بود . توی این دستگاه خودت را بگیری ولت می کنند . دارم روی جیبم را اتو میکنم.
جیب همانجایی است که قلب زیرش است ... پاف پاف پاف ... قلب باید بسوزد تا صاف بشود تا جلا بگیرد تا بسوزاند . تمام دلهره ات می شود اربعین رفتن. هی گذرنامه ات را نگاه می کنی وقت داشته باشد . هی سایت های بلیت فروشی را چک می کنی . هی اخبار را دنبال می کنی . اینها را
به عبدا... می گویم می گوید ها به خدا منم همینم . به تی می گویم من هم ... به محمد به مسعود به سجاد ... همه همینیم . هر کداممان توی یواشکی هامان به همینها فکر می کنیم . همین دلشوره ها کوه را پشمک سر چوب میکند ما که پوستیم و گوشت و استخوان . داریم با همین دلشوره ها کشتی می گیریم . که پیامک سماح می رسد . عجله نکنید . عبدا... خبر فوروارد می کند عراق شلوغ شده . توییتر میگوید عبری - عربی ها کرم ریخته اند و می خواهند با بیلچه جلوی اقیانوس را بگیرند . دلم برای عطر چای اربعین برای سوزن سوزن شدن کف پاهایم برای بوی شتر پلوهای خانه قاهرسماک ضعف می رود . حالا تو بگو مشتی زیارت را ول کرده ای چسبیده ای به خورد و خوراک ؟ راست می گویی ولی باید یک بار بروی و بعد بیایی حرف بزنیم .
ما از کربلا یکی شدن یاد گرفته ایم . همانگونه که پیکر جون و حسین یکی شد ... همانگونه مادر حسین و عباس یکی شد ... همانگونه که من و ابوزهرا و قاهرسماک یکی شدیم ... همانگونه که ایران و عراق یکی شد ... دلشوره که دست خود آدمی زاد نیست کاکا ، سر بی دلشوره توی قبر ...
به این خبر هایی که میرسه می خندم . از همون خندههایی که وقتی داری چایی می خوری و
می خندی و یهو چایی موج ور میداره می پره رو لبت... قند تو حلقت شکنه ... ها کاکا اربعین جهانی شده باید که کک بیفته به تنبونشون .
به کوری چشمشون حب الحسین یجمعنا .
حامد عسکری
شاعر و نویسنده