سر صبح باد لای موهای دخترکی که داشت مقنعه لباس فرم مدرسهاش را سر میکرد میپیچید. میپیچید و نوازش میکرد. اما نه شبیه بادی که اول صبح موهای خاکستری زنان ریف دمشق را بازی میدهد. آفتاب روی سر پسرکی که با کفش نو به مدرسه میرفت میتابید، اما نه مثل آفتابی که دلهره به دل کودکان کابل وقتی درکوچه فوتبال بازی میکردند، میانداخت. سر صبح سایهای که روی سر کودکانی که به مدرسه میرفتند افتاده بود، سایه جنگ نبود. سایه سربازان چتربازی بود که دوشنبه، اول مهر، از برج میلاد پایین میپریدند و نمایش قدرت میدادند.