سفرنامه حج

این برادران تنی

سمت مسجد شیعیان، یکپارچه آبادی است. باغی آباد و سرسبز که می‌گویند خیلی از نخل‌هایش را امام علی(ع) کاشته است. نخل‌های رشید از پشت دیوار زلف بیرون ریخته‌اند. تنگ چشمان نظر به میوه کنند ما تماشاکنان بستانیم.
کد خبر: ۱۲۲۱۱۸۷

سمفونی باشکوه جیرجیرک‌ها با زیر صدای نهرهای روان قبل از تماشا کرشمه می‌ریزند. وارد می‌شوم یک خیابان سرسبز که دو طرفش نهر جاری است. از گرمای مدینه فرار می‌کنم و ساق به یکی از نهرها می‌سپارم. چیزی به نماز نمانده وضو می‌گیرم. بیرق و پرچم‌های یافاطمه یا اباصالح المهدی یا حسین یا علی چه‌ها که نمی‌کنند با دل، جلوتر یک بساطی علم کرده‌اند عین موکب‌های اربعین در مسیر نجف کربلا. خستگی آخر روز کاروان‌ها را چه از جان به در می‌کند؛ جز چایی صلواتی، دو جور نوشیدنی دارند، چای عراقی و چای لیمو، هر دو شیرین شده، دست و بالشان تمیز است. چای لیموهمان شربت آبلیموست که با آب‌جوش درست کرده‌اند و گلو و ریه را آیینه می‌کند، نام زیبای حسین‌(ع) را هم دیگر نگویم برایتان که چه با دل شیعیان می‌کند.
مرد موکب‌دار می‌گوید هر روز این بساط پذیرایی و موکب‌داری هست. ظهر‌ها هم بساط روضه به راه است و بعدش هم ناهار همه مهمان سفره امام حسن مجتبی هستند. چقدر دلم می‌خواهد یک روزم را کامل اینجا بنشینم و نفس بکشم. فقط نفس بکشم. در خیابان‌کشی‌های باغ قدم می‌زنم. یک جایی خوانده‌ام در غربت علی که شب‌ها می‌رفت توی باغ‌های اطراف چاله می‌کند و از بی‌کسی برای خاک حرف می‌زد و بعد کلمه‌هایش را خاک می‌کرد، دفن می‌کرد، می‌کاشت. یعنی این باغ چقدر از کلمه‌های مولا را در خود یادگار دارد؛ یعنی کجای این باغ چه حرف‌هایی برای کجای تاریخ زده، یعنی قوی‌ترین طلایاب‌های جهان کاری از دستشان بر نمی‌آید بین این نخل‌ها بگردند کلمه‌های ابوتراب را کشف و استخراج کنیم؟ بعد به خودم می‌گویم نیست حالا حرف‌هایی که از ابوتراب مانده را خیلی تحویل می‌گیری که دنبال ناگفته‌هایش هستی؟ پلکی بعد، اذان می‌گویند، می‌روم داخل. آخ چه لذتی دارد شنیدن نام مولا در اذانی رفیع. صلوات می‌فرستم برای روح همه آنها که در اعتلای نام علی قدمی و قلمی زده‌اند. نماز را در کنار برادران تنی می‌خوانم و از فروشنده‌های دم در باغ مقداری انجیر می‌خرم و به سمت هتل راه می‌افتم.

حامد عسکری

شاعر و نویسنده

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها