39 سال پیش ، ساعتهای ابتدایی چنین روزی ، قیامتی در تهران برپا بود. همه می خواستند بدانند چه بر سر مرد دوست داشتنی شان آمده است.
کد خبر: ۱۲۱۸۸۱
خبر بسرعت برق در شهر پیچید: تختی رفت. پهلوان رویایی شهر خیلی زودتر از آن سنی که گمان می رفت ، رخت بربست. شاید این را متصدی هتل آتلانتیک بهتر از هر کس دیگری فهمید.
ساعت 8 شب وقتی مرسدس مشکی مدل E200 تختی ، پایین تر از امجدیه سرعتش را کند کرد، کمتر کسی فکر می کرد که جهان پهلوان در تهران قصد اقامت در هتل داشته باشد؛ اما او اتومبیلش را پارک کرد و پس از انتخاب اتاق ، به متصدی هتل ، 2 سفارش کرد: قلم و کاغذ برایم بیاورید و برای نماز صبح بیدارم کنید.
هیچ کس متوجه نشد جهان پهلوان آن شب چه روی کاغذ نوشت ؛ اما همه می دانند که در اتاق 23هتل آتلانتیک هیچ گاه به روی پیشخدمتی که قصد داشت پهلوان نام آور پایتخت را برای اقامه نماز بیدار کند، باز نشد و خبر مانند بمب منفجر شد: تختی رفت.
برای هر فردی 39سال عمر کمی است ولی برای تختی که قصد داشت بزرگی کند، همین مقدار هم کافی بود. مردی که همه مدالهای رنگی المپیک ، جهانی و آسیایی را درو کرده بود نه برای طلای المپیک ملبورن و جهانی تهران و یوکوهاما که به دلیل منش مثال زدنی اش محبوب بود. اعتبار فردی مانند تختی ، به مدالی نبود که در رقابت های جهانی می گرفت بلکه به مدالهایی بود که مردم در صحنه هایی مانند زلزله بویین زهرا به او می دادند. حالا بیش از مدالهای متعدد او، رفتارش مورد توجه قرار می گیرد و به همین دلیل برای مردم ، زنده مانده است. امروز باز هم صدای آشنای زنگ مرشد و بوی خوش اسپند تمام فضای ابن بابویه را می گیرد و باز هم یکی دیگر از مسوولان ورزش وعده می دهد که بزودی مزار تختی از وضعیت نامناسب فعلی به جایگاهی آبرومند تبدیل خواهد شد؛ اما همین که 17دی به غروب نزدیک می شود، همه چیز به پایان خواهد رسید تا 17دی سال بعد که باز هم یادمان بیفتد مزار جهان پهلوان تختی اصلا شایسته این مرد بزرگ نیست.