سلفی با چوبه دار

در این ستون زندگی قاتلان معروف ایران که سرنوشتی جز چوبه دار نداشتند، به نوعی از زبان خودشان مرور می‌شود . احمد، معروف به احمد روسی قاتلی است که این هفته سراغ او رفته‌ایم.
کد خبر: ۱۲۱۷۹۴۹

فرار سریالی «آل‌کاپون» ایران از زندان
اسمم احمد است و دوستانم به من لقب احمد روسی را داده‌اند. وقتی توانستم از زندان قزاقستان فرار کنم و به ایران بیایم این لقب را به من دادند. از بچگی دوست داشتم به نوعی مورد توجه همه باشم. برای این‌که بین همسالانم خودم را مطرح کنم، به سمت بزهکاری رفتم. رفتارم باعث شد، خانواده ام مرا طرد کنند و در مدتی که در زندان بودم کسی به ملاقاتم نمی‌آمد. وقتی نوجوان بودم، دوست داشتم عکسم در صفحه روزنامه‌ها چاپ شود و تبدیل به یک مجرم مشهور شوم. همیشه سعی می‌کردم از دست پلیس فرار کنم و وقتی خودم را در محاصره ماموران می‌دیدم، با خودزنی سعی می‌کردم از مهلکه فرار کنم. یادم است یک‌بار که به زندان منتقل شده بودم، با یک زندانی معروف به نام سامورایی درگیر شدم و اجازه دادم او مرا کتک بزند.
طبق نقشه‌ام مرا به بیمارستان بردند و در حالی که دستبند و پابند داشتم، خودم را از طبقه دوم بیمارستان به زمین خالی پشت آن پرت کردم. 24 ساعت آنجا ماندم و دست و پایم را باز کردم. بعد با ملحفه بیمارستان برای خودم لباس درست کرده و صبح زود با تاکسی دربستی گریختم.
یک‌بار هم از زندان بیرجند فرار کردم و به آلماتی رفتم. در آنجا با دختری آشنا شدم و با هم ازدواج کردیم. در آنجا کاری نداشتم و کیف قاپی می‌کردم. یک بار بعد از سرقت کیف پر از دلار گردشگری، دستگیر و به دو سال زندان محکوم شدم. در قزاقستان از زندانیان بیگاری می‌کشند و یک روز که در حاشیه کوه در حال حمل سنگ بودم، به بهانه رفتن به دستشویی از نگهبان اجازه گرفتم و با آن که به سویم تیراندازی شد، از محل فرار کردم و مدت دو هفته در کوه‌ها سرگردان بودم و از علف و خار و خاشاک تغذیه می‌کردم تا این که به ایران رسیدم.
دوست داشتم «آل کاپون» ایران باشم اما به خاطر قتل یکی از دوستانم، سرقت مسلحانه و جرائم دیگر به اعدام در ملأعام محکوم شدم و در یکی از محله‌های تهران حکم اجرا شد.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها