شب را باور نکن

نویسنده: مرجان ارتند متولد: 78 لرستان شهر درود
کد خبر: ۱۲۱۶۳۲۴

بیدار شدن را دوست نداشتم، صبح همیشه برای من همراه با ترس بود این‌که روزها یکی پس از دیگری می‌گذرد و من هنوز مانده‌ام و هیچ حرکتی نکرده‌ام.
کاش عقربه‌های ساعت یکجا از حرکت می‌ایستاد؛ اما انگار با این فکر من سرعت‌شان بیشتر می‌شود شاید آنها هم می‌خواهند این دو ماه را زودتر سپری کنند تا از دست نگاه‌های من خلاص شوند...

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۱ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها