فارس: دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام با انتشار نامهای خطاب به اصولگرایان خواستار رعایت اصول انقلاب و برپایی وحدت ملی و جهاد اقتصادی شد.
کد خبر: ۱۲۱۲۷۷
محسن رضایی دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام با انتشار نامهای ضمن تشریح شرایط بوجود آمده در ایام برگزاری سه انتخابات ریاست جمهوری دوم خرداد 76، سوم تیر 1384 و انتخابات شوراها و مجلس خبرگان چهارم آذر 1385 پیشنهاداتی را برای وحدت جبهه فراگیر اصولگرایی ، پیشبرد وحدت ملی و برپایی جهاد اقتصادی ارائه کرد.
متن نامه دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام به شرح ذیل است:
برادران و خواهران اصولگرای انقلاب اسلامی
حادثه 24 آذر ماه که با حضور میلیونی و اعجابانگیز ملت ایران همراه بود و همچنین اقدام غیرمنطقی و استعماری شورای امنیت در تصویب قطعنامه 1737 تحریم علیه ایران شرایط خاصی را ایجاد کرده که فکر میکنم نیروهای دلسوز و انقلابی، باید پیرامون این دو حادثه مقداری تأمل کنند. از آنجایی که معتقدم این تأمل باید از اتاقهای دربسته بیرون آید و به یک تأمل جمعی و توافق اجتماعی برسد و حتی به سایر جناحهای کشور هم سرایت کند، به نتیجه رسیدم که نامهای خطاب به اصولگرایان و نه دولتمردان ، بنویسم. باشد که با مشارکت منطقی و بدون حب و بغض و یا احساساتی برخورد کردن با این دو حادثه مهم ، بتوانیم از پیامهای آن نهایت بهرهبرداری را برای آینده ملت پرافتخار کشورمان کنیم.
مهمترین مسئلهای که میخواهم به آن بپردازم، رفتارشناسی سیاسی ملت ایران است، زیرا آنان صاحبان اصلی نظام جمهوری اسلامی هستند و حاکمان را تعیین میکنند و در صحنههای دفاع از کشور، پشتوانه اصلی امنیت ملی ایران را شکل میدهند. پدیده خاتمی و احمدینژاد و 24 آذر ماه نشان میدهد که ملت ایران کاملا هشیارانه و به موقع تصمیم میگیرند و پیامهای خود را به دولتمردان ایران و قدرتهای خارجی میرسانند. برای همین بیشترین سخن من درباره رفتار ملت ایران است و در فرصت مناسب به بحث قطعنامه میپردازم.
ملت ایران در ده سال اخیر، در سه انتخابات، نتایج غیرمنتظره را رقم زدند؛ انتخاب آقای خاتمی در دوم خرداد 1376، انتخاب آقای احمدینژاد در سوم تیر ماه 1384 و انتخاب آقای هاشمی در خبرگان و اصولگرایان منهای لیست حامیان دولت در شورای شهر در 24 آذر ماه 1385.
هرچند هر سه حادثه، قابل پیشبینی بود و احتمالا9 عدهای هم چنین حدس و گمان نزدیک به واقعی زده باشند، واکنش رفتار نخبگان و مردم پس از این حوادث، نشان داد که اغلب تحلیلگران و جناحهای سیاسی از این نتایج دچار شگفتی شده بودند، به گونهای که برخی به احتمال تقلب در انتخابات روی آوردند تا مسئله را تحلیل کنند. ولی نکته مهم دیگری که در این رابطه وجود دارد، این است که پیروزمندان هر سه حادثه، خودشان هم باورشان نمیشد چنین نتیجهای به دست آید و پیروز هر صحنه، در حادثه بعدی غافلگیر شد.
آقای خاتمی و دوستانش هم در دوم خرداد و هم سوم تیر و آقای احمدینژاد و دوستانش هم در سوم تیر و هم در 24 آذر غافلگیر شدند.
هرچند ماهیت غافلگیری نخست از نوع پیروزی و ماهیت غافلگیری دوم از نوع شکست بود، چند نکته مشترک در همه آنها وجود دارد:
1 عامل پیروزی و شکست ، پاسخ ملت ایران به وضعیت جاری اداره کشور بوده است.
2 رفتار گذشتگان و تصویر از رفتار آیندگان در پاسخ ملت ایران نقش مؤثری داشته است، برای همین، شکستخوردگان به دلیل رفتار و ضعف خود در اداره کشور و برندگان به خاطر وعدههای خویش مورد توجه قرار گرفتهاند.
3 پاسخ ملت ایران در هر انتخابات، همراه با پیامی بوده و رفتار آنان از یک مفهوم سیاسی برخوردار بوده که دو جنبه منفی و مثبت همراه آن بوده است:
الف در جنبه منفی، ملت ایران رویکردها و عملکرد مدیران گذشته را نقد کردند.
ب در جنبه مثبت، خواهان تغییرات و اصلاحات جدید در رفتار و توانایی مدیران جدید بودهاند.
متأسفانه ، پیروزمندان صحنههای سیاسی ، بخش اول پیام ملت ایران را گرفتند و سعی کردند با تشکیل یک جبهه مبارزاتی علیه شکستخوردگان، فرصت به دست آمده را بهرهبرداری کنند، ولی از فهم بخش دوم آن عاجز ماندند و از برنامهریزی و تحقق وعدههای خود بازماندند لذا به همین دلیل راه خطا را در پیش گرفتند.
اما چرا نخبگان سیاسی، پیامهای ملت ایران را در هر سه انتخابات به طور کامل درک نکردند؛
آیا رفتار ملت ایران پیچیده و غیرقابل پیشبینی و یا روش تحلیل نخبگان پیچیده و ذهنی بوده است؛
آیا رفتار ملت ایران دارای قاعده و نظم منطقی است یا آنکه در هر لحظه کاری میکنند که نظم و قاعده خاصی بر آن حاکم نیست؛ البته برخی از نخبگان هم تلاش میکنند با شیر یا خط کردن، نتیجه انتخابات را بفهمند. تحلیل رفتار ایران، یک موضوع تحقیقاتی است که میتواند درسهای بزرگی برای سیاسیون و شاید منشأ تولید نظریات برای محققان و نظریهپردازان علوم جامعهشناسی سیاسی و روانشناسی اجتماعی باشد. من از منظر تحلیل سیاسی به رفتار ملت ایران در این سه انتخابات نگاه کردم و به نکات زیر رسیدهام:
الف پیام ملت ایران در دوم خرداد و سوم تیر و 24 آذر ماه.
1 به نظر من ملت ایران در دوم خرداد به گسترش حوزه سیاست از عدهای خاص به عموم ملت ایران و "دسترسی آحاد مردم به حضور مؤثر در صحنه سیاست" رأی دادند و به "انسداد" و "نمایندگیهای خودساخته" پشت پا زدند تا اینکه بتوانند دستاوردهای خود را در دهههای اخیر توسعه دهند و در کنار ثبات و امنیت، پیشرفت هم داشته باشند. به همین دلیل به شعار آزادی و جامعه مدنی و گفتوگوی تمدنها رأی دادند، برای همین رأی آنان به آزادی و جامعه مدنی ارتقای سطح سیاست و حضور خود در آن بود و نه از دست دادن ارزشها و دستاوردهای قبلی. در حقیقت مشارکت عمومی جامعه خواست مردم بود. از سوی دیگر، آنها به گشایش در روابط بینالمللی و حضور فعالتر ایران در خارج از کشور امید داشتند ولی کسانی که در دوم خرداد پیروز شدند، چون با دولتمردان قبلی و ارزشهای آنان سر ناسازگاری داشتند، گمان کردند ملت ایران، آنها را برای یک منازعه و تسویه حساب برگزیده، لذا در داخل جبههای از مشارکت برای تسویهحساب و در خارج جبههای برای امتیاز دادن و عقبنشینی به وجود آوردند و زمانی متوجه اشتباهشان شدند که فرصت هشت ساله از دست رفته بود؛ یعنی صرفا به بخش "نفی" پیام ملت ایران توجه کردند و به بخش اثباتی آن توجه نکردند. نتایج این رویکردها، به شرح زیر است:
الف در بعد خارجی
1 عقبنشینی در برابر زیادهخواهیهای غرب، باعث شد با وجود اعتمادسازی و گفتوگوهای دوستانه ایران با طرفهای غربی و در مقابل، دادن امتیازات یکطرفه از سوی ایران، دستاورد ملموسی به دست نیاید. حتی آنها از دادن جایزه صلح به آقای خاتمی که پیشگام سیاست تنشزدایی شده بود، پرهیز کردند.
2 امتیازات یکطرفهای که ایران داده بود، به شرح زیر است:
1 همکاری کامل و بیش از انتظار و فوق قواعد و رویههای بینالمللی با آژانس اتمی به شرح زیر:
11 دادن اطلاعات کامل هستهای ایران به آژانس.
21 بازرسیهای همهجانبه از تأسیسات هستهای ایران و مراکز نظامی کشور.
3 1 پذیرفتن پروتکل الحاقی "2+93".
3 در همه قطعنامههایی که صادر شد، نه تنها هیچ امتیازی به ایران ندادند، بلکه در مقابل، یک تعریف و تمجید خشک و خالی از همکاری ایران با خود، عدم اطمینان خود از فعالیتهای هستهای ایران پافشاری و نارضایتی خود را در قطعنامهها قید کردند، تا اینکه پایهای حقوقی برای محکم کردن مقابله با ایران را فراهم بسازند.
4 البته بازسازی چهره ایران در میان انبوه تبلیغات منفی غرب، دستاورد بزرگ این دوره بود.
ب در بعد داخلی
1 ادامه منازعه و کشمکش و نرسیدن به یک نتیجه قطعی در این منازعات به دلیل موازنه قوا بین طرفین، باعث خستگی مردم شد.
2 شعارهای "آزادی" و "جامعه مدنی" به دلیل ارایه ندادن یک الگوی عملی بومی، هرچند باعث جلب قشرهایی از نخبگان و باز شدن فضای سیاسی کشور شد، ولی نتوانست نهادینه شود.
3 بسیاری از مردم به انتظار مشارکت در صحنههای سیاسی و اقتصادی ماندند و از فعال شدن در آن میدانها بیبهره شدند.
4 جامعه دورهای از ناامنیها را چه در تهران و در حوادث 18 تیر دانشگاه تهران و در سطح خمپارهاندازی منافقین و چه در قتلهای زنجیرهای و چه در سطح شهرستانها و اقدامات اشرار در شرق کشور پشت سر گذارند.
همانگونه که ملاحظه میشود، با وجود دو دستاورد بزرگ انقلاب؛ یعنی بازسازی چهره انسانی و مسالمتآمیز ایران در روابط بینالملل و گشایش در فضای سیاسی ایران در داخل کشور، بسیاری از انتظارات مردم در روابط خارجی و سیاست داخلی پاسخ داده نشد. برای همین این دوره با کمترین دستاوردها و بیشترین انتظارات برآورده نشده، به پایان رسید.
2 ملت ایران در سوم تیر ماه 1384 به دو دلیل به آقای احمدینژاد، رأی داد: * اصلاح و تغییر در سیاست خارجی
* اصلاح و تغییر در سیاست داخلی
پیام نخست ملت ایران، این بود که به سیاست تنشزدایی یکطرفه و عقبنشینیهای غیرمنطقی جبهه دوم خرداد در برابر زیادهخواهیهای غرب، پشت پا زدند و در مقابل انفعال دولتمردان در برابر غرب واکنش نشان دادند.
پیام دوم ملت ایران در سوم تیر، انتقاد به سیاست بیتوجهی به مردم و عدم رعایت وضعیت زندگی آنان و همچنین اعتنا نکردن ارزشها و باورهای آنان بوده است.
مردم در سوم تیر میخواستند که اولا9؛ دولتمردان از انفعال در سیاست خارجی بیرون آیند و ثانیا9، به فکر مردم باشند ولی آیا آنان میخواستند که دولت از انفعال خارج شود و به ماجراجویی کشیده شود و یا از نخبگان فاصله بگیرد و به مردم نزدیک شود؛
متأسفانه ، این دو برداشت اشتباه از پیام مردم، باعث خواهد شد که نزدیکی به مردم به فاصله گرفتن از نخبگان و خروج از انفعال در سیاست خارجی به ماجراجویی تعبیر شود.
البته خروج از انفعال در سیاست خارجی، دستاوردهای قابل توجهای داشت، اما اقدامات محدود ماجراجویانه میتواند به این دستاوردها ضربه وارد کند که تا دیر نشده، باید از این آسیب جلوگیری کرد.
عملکرد یک سال و نیمه دولت آقای احمدینژاد با وجود دستاوردهای قابل توجهی که داشته، در آستانه یک تهدید جدی قرار دارد. دستاوردهای ایشان به شرح زیر است:
1 در برقراری ارتباط با تودههای مردم و فراهم ساختن بستر دسترسی آسان آنان به مقامات دولتی پیشرفت چشمگیری صورت گرفته است. ایشان نشان دادند که مدیریت و نظام اداری کشور در رابطه با مردم دارای آسیبهایی است که باید اصلاح شود.
2 در زمینه ایستادگی در برابر زیادهخواهیهای آمریکا و غرب ، فعالیتهای مناسبی انجام شده و آنان را به این نتیجه رساند که باید توقعات و انتظارات خود را از ملت ایران منطقی و عقلانی کنند.
پیشنهاد بسته اروپایی به ایران و توافق یازده مادهای آقای لاریجانی با سولانا و تحمل آنها از راهاندازی کامل تمامی مراکز هستهای ایران به مدت بیش از یک سال، از نتایج و دستاوردهای رفتار این دولت با قدرتهای زیادهخواه بوده است.
3 بازسازی چهره انقلابی ایران در میان جهان اسلام و منطقه که در هشت سال گذشته، تضعیف شده بود.
4 سفرهای نسبتا9 مفید و فراوان آقای احمدینژاد به کشورهای خارجی و گسترش ابعاد نفوذ منطقهای ایران از دستاوردهای این دوره بود ولی این دستاوردها در معرض چند آسیب جدی قرار دارد:
الف فاصله گرفتن از نخبگان اعم از دانشگاهی، مراجع تقلید، دانشمندان، هنرمندان، کارآفرینان بزرگ بخش خصوصی، دولتمردان و شخصیتهای سیاسی.
ب طرح مسائلی که باید در حوزه غیر دولتی صورت گیرد، اگر از سوی مقامات رسمی انجام شود نوعی ماجراجویی را در ذهنها تداعی میکند و یا پرهیز از ارایه نکردن ابتکارات جدید در موضوع هستهای به ویژه در ماههای آبان و آذر امسال.
ج- فرافکنی مشکلات از قبیل تورم و مسائل دیگر کشور به عهده دیگران.
3 ملت ایران در 24 آذر ماه به اشتباهات و برداشت غلط یاد شده پاسخ دادند و با انتخاب معروفان و یا کاندیداهای لیست وحدت خواهان، اصلاح دوباره رفتارهای سیاسی دولتمردان خواستار شدهاند.
تجزیه و تحلیل انتخابات شوراها و خبرگان نشان میدهد که:
1 لیستهایی که بر محور وحدت تنظیم شده بود، موفق شدهاند و لیستهایی که بر محور تکروی و تفرقه بود، رأی کمتری آوردهاند.
2 لیستهایی که از معروفان و شناختهشدهها برخوردار بوده، رأی آورده و آنهایی که شامل افراد ناشناخته بوده، نتوانستند موفقیتی را در این انتخابات به دست آورند.
3 هرچند اصولگرایان برنده انتخابات بودند و مردم هم میدانند که اصولگرایان تاکنون حامی دولت بودهاند و احتمالا9 خواهند بود، به لیستهایی که منتسب به دولت بوده، رأی ندادند.
4 اصلاحطلبان در نهاد شورای شهر و دولت، کرسیهای بیشتر از دوره قبل به دست آوردند که البته شرایط زیر در این موفقیت مؤثر بود:
وحدت کامل تمامی اصلاحطلبان چه تندرو، چه میانهرو و چه بخش ارزشی آنان.
حمایت رهبران اصلاحطلب از لیست ارایهشده به صورت شفاف و علنی.
تفرقه در بین اصولگرایان.
بنابراین مردم در 24 آذر ماه به نخبگان و اصولگرایان و به وحدت رأی و اجازه دادند اصلاحطلبان هم نقش بیشتری در اداره شهرها و روستاها بر عهده گیرند.
هر سه حادثه، دو قاعده زیر را در رفتار مردم به ما نشان میدهد:
1 در سیاست خارجی نه انفعال و نه ماجراجویی، بلکه اقدام منطقی و شجاعانه دکترین سیاست خارجی را تشکیل میدهد.
2 سیاست داخلی باید بر محور مردم و نخبگان و ارزشها استوار شود. کنار گذاشتن هر کدام، با واکنش مردم روبهرو خواهد شد.
ج پیشنهاد
بنابراین رفتار مردم ایران از یک نظم و منطق برخوردار بوده و میتوان آن را پیشبینی کرد. ویژگیهای رفتاری مردم ایران به شرح زیر است:
1 رفتار مردم ایران از یک جنبه "نفی" قوی برخوردار است.
2 رفتار آنان دارای پیامهای اثباتی و همراه با انتظاراتی از منتخبان است.
3 مردم ایران خواهان رعایت منافع خود و باورها و کرامت آنان در صحنه سیاسی هستند و از سوی دیگر، خواهان رعایت حقوق بزرگان و نخبگانشان در دایره حاکمیت هستند و مظلوم شدن و یا اهانت به آنان را برنمیتابند.
4 مردم ایران خواهان حفظ منافع ملی و عزت ایران در صحنه بینالمللی هستند و چون ظرفیت بزرگی از تأثیرگذاری را برای خود قایل هستند، معتقد به حضور بیشتر در صحنه منطقه و جهان بوده ولی خواهان ماجراجویی و یا انفعال نیستند.
هر نوع انحراف از ویژگیهای رفتاری فوق با واکنش مردم روبهرو میشود، برای همین میتوان پیشبینی کرد که در هر مقطع و دوره زمانی چه افراد و گروههایی، میتوانند مورد قبول مردم واقع شوند. البته از صاحبنظران، اساتید و محققان عزیز کشور تقاضا میکنیم، مجموعه تحقیقاتی را درباره "رفتارشناسی سیاسی ملت ایران" انجام داده، در اختیار همگان قرار دهند.
بنابراین، با توجه به این قواعد رفتاری و همچنین چالشهای جدید خارجی و داخلی و با توجه به شرایط و حوادث احتمالی آینده، گمان میکنم نخبگان و دلسوزان انقلاب و دولتمردان کشور، میتوانند به یک انسجام سیاسی اجتماعی جدید برسند، به ویژه که صدور غیرمنطقی و ظالمانه قطعنامه شورای امنیت، فضای مناسبی از یک همکاری دستهجمعی و زمینه یک بسیج ملی را میتواند فراهم سازد و لذا پیشنهادهای زیر را اراده میکنم:
-رعایت اصول انقلاب با تفسیر امام و رهبری انقلاب و پرهیز از لیبرالمنشی و محافظهکاری در شرایط کنونی کشور.
- وحدت روی منافع ملی و به ویژه شتاب بخشیدن به امر توسعه همهجانبه در رسیدن به اهداف چشمانداز بیست ساله.
- تبدیل کردن جنگ تحمیلی اقتصادی آمریکا و تحریم اخیر به یک «جهاد اقتصادی فراگیر» با مشارکت نخبگان و مردم و میدان دادن و بهکارگیری همه نیروها و استعدادهای انسانی در صحنههای اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی از تمامی گروهها و اقوام و نخبگان کشور.
- تحمل رقبا در صحنه رقابت و همکاری و تعاون پس از پایان رقابتها و انتخابات با یکدیگر و به ویژه با کسانی که در سوم تیر و بیستوچهارم آذر ماه موفق شدهاند.
امیدواریم این نحوه نگاه به رفتارشناسی ملت ایران، بتواند در فهم دقیقتر پیام آنان مؤثر افتد و همچنین این پیشنهادها، راهی برای پویایی سیاسی در عین ثبات و چرخش قدرت بین نخبگان و ارتقای کارآمدی به وجود آورد.
وظیفه اصولگرایان انقلاب اسلامی در وضعیت کنونی در جداسازی مواضع خود از محافظهکاران و اصلاحطلبان از یک طرف و همچنین از محافظهکاران و اصلاحطلبان نو که با یک رویکرد افراطی از پیام واقعی ملت ایران حرکت میکنند از سوی دیگر، بسیار مهم و در شرایط سیاسی فعلی کشور، راهگشاست.
ضمن آنکه تفکیک مواضع سیاسی، مانع از ائتلاف با جناحهای سیاسی در مقاطع زمانی کوتاهمدت و یا روی موضوعات معینی و به ویژه منافع ملی نخواهد شد و تعادل سیاسی را در کشور بیشتر تضمین میکند.
در پایان از دولتمردان، جناحهای سیاسی، نخبگان و مردم عزیز از صراحت لهجه و طرح موضوع به این شکل، عذرخواهی میکنم. گمان میکنم این شیوه، فضای صادقانهتری را برای تفاهم ملی فراهم میسازد.