بدنه اصلی کتاب «دیگر» را غزلهایی تشکیل میدهند که برعکس غزلهای عاشقانه که «تو» (به معنای همان معشوق) در آن محوریت دارد، بر محور «من» قرار گرفته است. این «من» دارای ویژگیهای خاصی است. «من» در اکثر غزلهای کتاب «دیگر» یک منِ سرگشته و به قول فلاسفه از خودبیگانه است:
این کیست این دلخسته پشمینهپوش امشب
انگار ابری در نگاه ماه پنهان است
این کیست سرگردان خود این پیر بیفانوس
گم گشته در خود باز هم دنبال انسان است (ص 19)
کسی که در این جهان خود را بیگانه و غریب دیده و خویشتن را درگیر سؤالات مهم و اساسی مییابد. سؤالاتی که بنیان و پایه فلسفه را تشکیل میدهند.
نه شیطانم نه رحمانم، اناالحقم، نمیدانم
سر ایمان و کفرم نیست من دار خودم هستم (25)
یا:
من کیام؟ من چیام؟ نمیدانم
من که در کار خلق حیرانم (26)
که اصلا بیشباهت به غزل مولانا جلال الدین نیست که میگوید:
از کجا آمدهام آمدنم بهر چه بود؟
به کجا میروم آخر ننمایی وطنم
ماندهام سخت عجب کز چه سبب ساخت مرا
یا چه بوده است مراد وی ازین ساختنم
«من» در این کتاب انسان روحانی رها شده در جهان ماده است. انسانی که راه خویش را گم کرده و در میان حکمرانی مطلق تاریکی و سیاهی نوری و روزنهای به خورشید نمییابد. با این حال اگر چه بر بیارزشی جهان اطرافش مطمئن است اما خود را ارزشمند و از نوع و جنس دیگری مییابد که او را تا حد یک پیامبر بالا میبرد و اوج میدهد، گرچه همچنان در تردید و سؤال غوطهور است. پیامبری که بدون وحی در جهان رها شده است:
نه کتابی نه از خدا خبری
من رسولی بدون ایمانم (27)
گرچه داوودی تلاش نمیکند در اشعارش پاسخی مشخص برای چگونه زیستن و چگونه رها شدن از بند اینگونه تردیدها و تشویشها ارائه کند که البته رسالت یک شاعر هم شاید این نباشد، با این حال پاسخ را در «خود» و در «وجود» خود یا به قول فلاسفه در اگزیستانس کنکاش میکند و راه کشف راز تمام هستی حتی خداوند را گویی در کشف راز وجودی خود میبیند:
من اگر گمگشته کنعانی خود نیستم
بوی یوسف پس چرا میآید از پیراهنم (35)
مایلم صحبتم را در باب محتوایی این کتاب با جملهای از کنفسیوس، فیلسوف چینی به پایان ببرم: آنچه انسان برتر میجوید در خود اوست و آنچه انسان پست میجوید در دیگران است.
اما کمی هم در باب زبان سخن بگوییم. علی داوودی شاعر پخته، با تجربه و به قولی دود چراغ خوردهای است و لذا بر زبان و فن شعر نیز مسلط است و این مسأله را در آثارش به خوبی به رخ میکشد. نمونه خوبش غزلی است که داوودی آن را به روح قیصر امینپور تقدیم کرده است. غزلی که با وزن دوری و البته تازه شما را غافلگیر میکند:
مرد خسته بود، مرگ خستهتر! و درد رفته تا نفس بیاورد (36)
غزلی که در وزن «فاعلات فاعلات فاعلات فاعلات فاعلات فاعلن» سروده شده است.
داوودی گرچه به ارائهها نیز مسلط نشان میدهد و از آن به وفور بهره میبرد، اما گاهی به نظر میرسد این توجه به ارائهها و لفاظیها باعث غفلت شاعر از بعد معنا در آثارش شده است. شاید بتوان اینگونه گفت که داوودی گاهی معنا را در ابیاتش فدای لفظ میکند:
آنکه با پرواز و آواز و قفس نسبت نداشت
آسمانم داد تا شاید گرفتارم کند (12)
در بیت فوق گرچه پرواز و آواز و قفس و آسمان مراعات نظیر دلچسبی را فراهم کرده است و البته واج آرایی «الف» و «ز» را نیز نمیتوان در مصرع اول نادیده گرفت، اما وقتی در معنای این بیت عمیق میشویم، حس میکنیم چندان چارچوبمند و مستحکم نیست. مثلا کارکرد آواز در بیت بالا چه میتواند باشد؟
یا مثلا این بیت از همان غزل:
او نه ابراهیم عاشق او نه چاقوی رحیم
دل برید از من ولی میخواست پروارم کند (12)
یا:
مانند آدم برفی دور از تب عشقم
هر چند در آغوش تابستان دلم تنگ است (39)
لذا در برخی از ابیات کتاب «دیگر» گرچه مخاطب در خوانش اول به واسطه به کار گرفتن ارائهها به راحتی مجذوب اثر میشود، اما با کمی عمیق شدن در شعر درخواهد یافت که تعدادی از این ابیات چندان معنای واضح و روشنی را منتقل نمیکنند و از این باب میتوان گفت دارای ضعفند.
نکته دیگر اینکه داوودی بعضا فرمتهای استاندارد زبان را میشکند و عبارتها و جملهها را آنطور که ما در زبان رایج استفاده میکنیم گاهی به علت وزن، به گونهای دیگر به کار میبرد که از شاعر پختهای چون داوودی چندان قابل قبول نیست. مثلا در مصرع زیر باید گفته میشد یک سال پیرترم. اما اینگونه غریب بیان شده است:
وقتی که با هر عید یک سال دگر پیرم (44)
یا مثلا در زبان فارسی رایج، «با کسی دست دادن» به کار میرود اما مصرع زیر را ببینید:
پس به هر ابلیس آدمرو که دیدم دست دادم (48)
که در آن به علت وزن به جای «با»، «به» آمده است.
آخرین نکتهام اشاره به برخی ابیاتی است که در آن واژههایی به نظر فقط به خاطر پرنمودن وزن به کار رفتهاند گرچه در کتاب به تعداد انگشتان یک دست هم نمیرسند، اما قابل اعتنایند. به عنوان نمونه «این» در مصرع زیر:
سوختم در این گلستان ای خدا خاکسترم کن (49)
یا «آری» در مصرع:
من سیب سرخم با لبت شیرین و تلخ، آری (45)
یا «آه» در این بیت:
آه! معلومم نشد آیینهدار کیستم
محو در خویشم که آیا بشکنم یا نشکنم (35)
در مجموع کتاب «دیگر» را با تمام نکات مثبت و منفیاش میتوان اثر موفقی دانست که داوودی را همچنان در زمره شاعران توانمند عرصه کلاسیک نگه میدارد. شعر داوودی شعری آبدیده، خوش فرم و دارای اندیشه است که جز این هم از شاعری چون او مورد انتظار نیست. به عنوان برادر کوچکتر برای این شاعر خوش اخلاق و دوستداشتنی بهترین آرزوها را در دل دارم.
احسان نوکندی
منتقد